نمایشگاه انجمن باغ گردو
🔸️آنکه اشاره شد کبوتر دمچتری روی شاخه نشسته بود و برای محافظت از درختهای کبوتر خانه، نگهبانی می
..
دم چتری کاسهی آب را جلوی کاکلی کشید و گفت:
- کمی آب بخور تا بتوانی صحبت کنی.
کاکلی نوکش را خیس کرد و سرش را بالا آورد. قطرهای از زیر نوکش سُر خورد و بین پرهایش گم شد. نفس عمیقی کشید. سینهاش بالا و پایین میشد. رو به کبوتر سفید کرد و گفت:
- گروه پر زاغی و دم سیاه می خواهند حمله کنند.
دم چتری و کبوتر پاپری بالهایشان را توی صورتشان زدند و گفتند:
- وای حالا چه کار کنیم؟
طوقی گفت:
- شما کبوتر سفید را به لانهی خود ببرید و از او مراقبت کنید. من اینجا میخوابم.
کبوتر سفید بالش را روی شانهی طوقی گذاشت و گفت:
- ممکن است آسیب بینی.
طوقی سینه اش را سپر کرد و گفت:
- من نمیترسم. شما رهبر کبوترها هستید. باید سالم بمانید.
کاکلی بال کبوتر سفید را کشید و گفت:
- عجله کنید.
دم چتری و پاپری به طوقی گفتند:
- تو خیلی شجاعی.
دمچتری و پا پری پرهایشان را باز کردند و پشت کبوتر سفید حرکت کردند. کبوتر سفید بلند گفت:
- طوقی جان در پناه خدا باشی.
طوقی توی لانهی کبوتر سفید نشست و کمی برگ روی خودش ریخت. بعد از مدتی سایههای کبوترهای گروه پر زاغی و دم سیاه، به لانهی کبوتر سفید نزدیک شد. طوقی چشمهایش را بست. صدای پنجه پاها نزدیک و نزدیکتر شد. پر زاغی قیچی را باز و بسته کرد و برگ بزرگ روی طوقی را کنار زد. فریاد زد:
- طوقی اینجا چه کار می کنی؟
طوقی آرام چشمهایش را باز کرد. تابی به گردنش داد و بالهایش را باز کرد. نگاهی به گروه دم سیاه و پر زاغی کرد و گفت:
- خوابیدهام. تو اینجا چه کار می کنی؟
دم سیاه اخم کرد و فریاد زد:
- کبوتر سفید کجاست؟
طوقی شانهاش را بالا انداخت و گفت:
-نمیدانم. مگر او را به من سپرده بودید.
با نوکش به قیچی اشاره کرد و گفت:
- آن چیست؟
پرزاغی گفت:
- آورده بودم تا پرهای کبوتر سفید را بچینم تا دیگر رئیس نباشد، تو نقشههای ما را به هم زدی.
دمسیاه بالش را باز کرد و محکم به برگ بزرگ کوبید و گفت:
- برویم. بالاخره کبوتر سفید را میگیریم.
روز بعد کبوتر پاپری روی بالاترین شاخهی لانه کبوتران نشست و گفت:
- امروز که کبوتر سفید مهمان من است، با همهی شما میخواهد صحبت کند. به بقیه خبر دهید تا به درخت لانهی من بیایند.
کبوتر سفید به دمچتری گفت:
-به دنبال طوقی برو. او در جمع ما نیست.
دمچتری بین درختان چرخید و طوقی را کنار جوجهها پیدا کرد. او پرهای جوجهها را باز میکرد و ورزش میداد. به آنها راه صحیح پرواز را میآموخت.
دم چتری پیش او رفت و خبر سخنرانی کبوتر سفید را داد. طوقی همراه جوجهها پیش بقیه کبوترها رفت و ردیف آخر ایستاد. دم چتری پرواز کرد و کنار کبوتر سفید نشست.
عدهای از کبوترها روی شاخههای اطراف لانهی پاپری نشسته بودند. بعضیها از پرواز بر میگشتند و بعضی به خاطر اینکه روی شاخهها جا نبود روی زمین نشستند تا صدای کبوتر سفید را بشنوند. کبوتر سفید بالهایش را باز کرد و گفت:
-در بین شما کبوتری است که بعد از من جانشین خواهد شد. او شجاع است.
دم چتری سینهاش را جلو داد و گردنش را بالا کشید.
کبوتر سفید ادامه داد.
- او قوی است و پاکیزه است.
پاپر گردنش را کشید و با غرور به بقیهی کبوترها نگاه کرد. کبوتر سفید ادامه داد.
-او با هوش و زرنگ است.
کاکلی بقو بقو آرامی را از ته گلو خارج کرد. کبوتر سفید ادامه داد.
- اوبه فکر نیازمندان است. او به فکر جوجهها و آینده آنهاست. او دوست و یار با وفای من است.
سپس بالش را باز کرد و به دور اشاره کرد. کبوترها مثل کوچهای راه باز کردند. در انتهای کوچه کبوتری کنار جوجهها ایستاده بود.
آرمینه آرمین.
۴ مرداد ۱۴۰۰
سلام و صلوات
با قلبی مالامال اندوه و دیدگانی اشکبار در غم از دست دادن دوست عزیزمون مرحومه بابایی 😔😔😔
تنها به عشق مولا امیرالمومنین علی علیه السلام پروفایل گروهها رو غدیری میکنیم و دعا میکنیم عزیزان سفرکردهمون با مولا محشور و همنشین باشن🤲
یکی از نهال های باغچه داستانک در جشنواره سراسری وقف رتبه آوردن
اختتامیه، یک شنبه در قم
با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد
به وزیر میگم این رتبه خروجی کانون باغ گردو بوده.😍😎