eitaa logo
نمایشگاه انجمن باغ گردو
72 دنبال‌کننده
397 عکس
53 ویدیو
30 فایل
اطلاع رسانی ها * نمونه کارها * موفقیت درختان باغ * نکته هایی برای نویسندگی
مشاهده در ایتا
دانلود
نمایشگاه انجمن باغ گردو
🔸️آنکه اشاره شد   کبوتر دم‌چتری روی شاخه نشسته بود و برای محافظت از درخت‌های کبوتر خانه، نگهبانی می‌
..  دم چتری کاسه‌ی آب را جلوی کاکلی کشید و گفت: - کمی آب بخور تا بتوانی صحبت کنی.  کاکلی نوکش را خیس کرد و سرش را بالا آورد. قطره‌ای از زیر نوکش سُر خورد و بین پرهایش گم شد. نفس عمیقی کشید. سینه‌اش بالا و پایین می‌شد. رو به کبوتر سفید کرد و گفت: - گروه پر زاغی و دم سیاه می خواهند حمله کنند.  دم چتری و کبوتر پاپری بال‌هایشان را توی صورتشان زدند و گفتند: - وای حالا چه کار کنیم؟  طوقی گفت: - شما کبوتر سفید را به لانه‌ی خود ببرید و از او مراقبت کنید. من اینجا می‌خوابم.  کبوتر سفید بالش را روی شانه‌ی طوقی گذاشت و گفت: - ممکن است آسیب بینی.  طوقی سینه اش را سپر کرد و گفت: - من نمی‌ترسم. شما رهبر کبوترها هستید. باید سالم بمانید.  کاکلی بال کبوتر سفید را کشید و گفت: - عجله کنید.  دم چتری و پاپری به طوقی گفتند: - تو خیلی شجاعی. دم‌چتری و پا پری پرهایشان را باز کردند و پشت کبوتر سفید حرکت کردند. کبوتر سفید بلند گفت: - طوقی جان در پناه خدا باشی. طوقی توی لانه‌ی کبوتر سفید نشست و کمی برگ روی خودش ریخت. بعد از مدتی سایه‌های کبوترهای گروه پر زاغی و دم سیاه، به لانه‌ی کبوتر سفید نزدیک شد. طوقی چشم‌هایش را بست. صدای پنجه پاها نزدیک و نزدیک‌تر شد. پر زاغی قیچی را باز و بسته کرد و برگ بزرگ روی طوقی را کنار زد. فریاد زد: - طوقی اینجا چه کار می کنی؟ طوقی آرام چشم‌هایش را باز کرد. تابی به گردنش داد و بال‌هایش را باز کرد. نگاهی به گروه دم سیاه و پر زاغی کرد و گفت: - خوابیده‌ام. تو اینجا چه کار می کنی؟  دم سیاه اخم کرد و فریاد زد: - کبوتر سفید کجاست؟  طوقی شانه‌اش را بالا انداخت و گفت: -نمی‌دانم. مگر او را به من سپرده بودید. با نوکش به قیچی اشاره کرد و گفت: - آن چیست؟  پرزاغی گفت: - آورده بودم تا پرهای کبوتر سفید را بچینم تا دیگر رئیس نباشد، تو نقشه‌های ما را به هم زدی.  دم‌سیاه بالش را باز کرد و محکم به برگ بزرگ کوبید و گفت: - برویم. بالاخره کبوتر سفید را می‌گیریم. روز بعد کبوتر پاپری روی بالاترین شاخه‌ی لانه کبوتران نشست و گفت: - امروز که کبوتر سفید مهمان من است، با همه‌ی شما می‌خواهد صحبت کند. به بقیه خبر دهید تا به درخت لانه‌ی من بیایند. کبوتر سفید به دم‌چتری گفت: -به دنبال طوقی برو. او در جمع ما نیست. دم‌چتری بین درختان چرخید و طوقی را کنار جوجه‌ها پیدا کرد. او پر‌های جوجه‌ها را باز می‌کرد و ورزش می‌داد. به آنها راه صحیح پرواز را می‌آموخت. دم چتری پیش او رفت و خبر سخنرانی کبوتر سفید را داد. طوقی همراه جوجه‌ها پیش بقیه کبوتر‌ها رفت و ردیف آخر ایستاد. دم چتری پرواز کرد و کنار کبوتر سفید نشست. عده‌ای از کبوترها روی شاخه‌های اطراف لانه‌ی پاپری نشسته بودند. بعضی‌ها از پرواز بر می‌گشتند و بعضی به خاطر اینکه روی شاخه‌ها جا نبود روی زمین نشستند تا صدای کبوتر سفید را بشنوند. کبوتر سفید بالهایش را باز کرد و گفت: -در بین شما کبوتری است که بعد از من جانشین خواهد شد. او شجاع است. دم چتری سینه‌اش را جلو داد و گردنش را بالا کشید. کبوتر سفید ادامه داد. - او قوی است و پاکیزه است. پاپر گردنش را کشید و با غرور به بقیه‌ی کبوتر‌ها نگاه کرد. کبوتر سفید ادامه داد. -او با هوش و زرنگ است. کاکلی بقو بقو آرامی را از ته گلو خارج کرد. کبوتر سفید ادامه داد. - اوبه فکر نیازمندان است. او به فکر جوجه‌ها و آینده آنهاست. او دوست و یار با وفای من است. سپس بالش را باز کرد و به دور اشاره کرد. کبوتر‌ها مثل کوچه‌ای راه باز کردند. در انتهای کوچه کبوتری کنار جوجه‌ها ایستاده بود.‌   آرمینه آرمین. ۴ مرداد ۱۴۰۰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و صلوات با قلبی مالامال اندوه و دیدگانی اشک‌بار در غم از دست دادن دوست عزیزمون مرحومه بابایی 😔😔😔 تنها به عشق مولا امیرالمومنین علی علیه السلام پروفایل گروه‌ها رو غدیری می‌کنیم و دعا میکنیم عزیزان سفرکرده‌مون با مولا محشور و همنشین باشن🤲
جلسه‌ی باهم نویسی این هفته برگزار نخواهد شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این جشنواره رو خاطرتون هست؟ یه عیدی بهتون بدم؟
یکی از نهال های باغچه داستانک در جشنواره سراسری وقف رتبه آوردن اختتامیه، یک شنبه در قم با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد به وزیر میگم این رتبه خروجی کانون باغ گردو بوده.😍😎
هدایت شده از سُندُس
اطعام غدیر به نیابت از اموات و استاد مهربانم. خدا رحمتشون کنه🍃🍃