eitaa logo
- ناجه -
270 دنبال‌کننده
292 عکس
39 ویدیو
1 فایل
ناجه = آرزویِ آمیخته با حسرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 آهای رفیق ؛ پاییز رو دریاب ! مگه عمر آدمی چندتا پاییزه ؟ :)🍁 https://abzarek.ir/service-p/msg/2178767 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ کپی؟ خودت خلق کُنی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین شبِ حرم : )
- ناجه -
آخرین شبِ حرم : )
- هوا عجیب سرد بود . از در صحن انقلاب وارد شدم و اطراف را نگاهی انداختم. جایی که همیشه دوستش داشتم، خلوت بود‌. چند دقیقه‌ای سرِپا ایستادم و گنبد را نگاه کردم. خسته شدم و با یک تصمیم ناگهانی ، کنجِ سه‌گوش ، رویِ زمین نشستم. هیچ‌کس همراهم نبود و همین باعث می‌شد هرجور دوست دارم رفتار کنم. زمین سرد بود ، اما لباس‌هایم گرم بود و مطمئن بودم اتفاقی نمی‌افتد... از داخل کیف مفاتیح کوچکم را بیرون آوردم و شروع کردم به خواندن زیارت جامعه‌ی کبیره. طولانی بود ، اما عاشقش بودم. خواندم و مابینش به گنبد زل زدم و اشک ریختم. عمیق و اقیانوسی اشک ریختم و مدام زیرلب تکرار کردم :« میشه بمونم؟ میشه نرم؟» آخرین حرف‌های درگوشی‌ام را زدم. در حال و هوای خودم بودم و توجهی به اطراف نداشتم. خانمی کنارم ایستاده بود و دعا می‌خواند . دعایش که تمام شد، نگاهی به من انداخت و التماس‌دعایی گفت. لبخندی زدم و سرم را تکان دادم. از داخل کیفش شکلاتی بیرون آورد و روبه رویم گرفت. شکلات را گرفتم و گفتم :« میشه ازم یه عکس بگیرید؟ » گفت حتماً و موبایلم را گرفت. مدت‌ها بود دلم همچین عکسی را می‌خواست ، پر از حس‌وحال اشک و تضرع! آن خانم رفت و من ماندم و کنجِ خلوتم. نمی‌دانم چقدر طول کشید ، اما آنقدر آنجا ماندم که سرما به وجودم نفوذ کرد و من فهمیدم باید بروم، وگرنه سرما می‌خورم. از جا بلند شدم، سلامی دادم و از شرِ سرما به رواق پناه بردم. حرف‌های درگوشی و اشک‌هایم را همانجا جا گذاشتم و رفتم. حالا دیگر صحن انقلاب ، بیش از پیش شاهدِ اشک‌ها و دلتنگی‌هایم برای این قطعه از بهشت است : )))) حالا دیگر حتی آسمان هم می‌تواند بگوید من تکه‌ای از قلبم را در مشهد‌الرضا جا گذاشته‌ام و هربار که وداع می‌کنم ، تکه‌ای از قلبم را جا می‌گذارم و می‌روم! کاش این دوری ، زیاد طول نکشد ، آقایِ اما‌م‌رضا : )🥺 - گلنار . - دوِ دی چهارصفرچهار .
پیوسته آرزو کُنمت ، بلکه آرزو ؛ از شرمِ ناتوانیِ خود ، جان به‌سر شود : )
- ناجه -
شبِ رغبت‌ها : )✨
رغائب، جمعِ مکسرِ کلمهٔ "رغیبة" است؛ در یک معنا یعنی کاری‌که پاداشِ بسیار بیش‌تر از تصور برای آن در نظر گرفته شده! پس لیلةُ‌الرغائب یعنی شبِ به‌توان‌رسیدنِ همین عبادت‌های معمولی، شبِ ضریب‌دارشدنِ یک ذکر ساده! چه‌قدر بی‌لطف بودند آن‌هایی که خواستند اسم این شب را بگذارند "شب آرزوها" حساب‌کتاب‌های معمولیِ جهان، اعداد و مضرب‌ها و مقسوم‌علیه‌ها، در شب‌هایی برداشته می‌شوند. توی سینهٔ جهان، هنوز شب‌هایی هست که زیرِ آن‌ها خط کشیده‌اند و گفته‌اند: «هرچیزی بیاوری ضرب‌در هزار!» هرچه دلِ تنگ، خواهشِ ندیدگرفته، هرچه دعای زیرلبِ برآورده‌نشده داری، امشب با خودت بیاور. به دل‌تنگی، وقتی هزار برابر شد، رحم نمی‌شود؟ - لیلة‌الرغائب✨
_
من خدا را دارم ؛ و همین ساده‌ترین قصه‌ی یک انسان است : )