- ناجه -
چشمهایت ؛
- محبوبِ من ؛
کاش میتوانستم از چشمهایت سخن بگویم ؛ اما نمیشود ...
کلمات نمیتوانند زیبایی چشمهایت را به تصویر بکشند.
چشمهایی که سیاهیِ آسمان شب در مقابلش کم میآورد.
چشمهایی که ستارهها درونش میرقصند و شبنم ، آرام از کنارشان میچکد!
نوشته بود : همهچیز از چشمها شروع میشود. اما من باورم نمیشد .
تا زمانی که چشمهای تو را دیدم .
چشمهایِ تو جادویم کرد!
بندِ دلم پاره شد و در دامِ چشمت افتاد.
حالا جهانِ من در زیباییِ چشمهای تو خلاصه میشود :)
میدانی زیبایِ من ؛
کلمات نمیتوانند چشمهایت را وصف کنند.
کمر کلمه هم زیر بارِ برقِ نگاهت خم میشود ؛
پس چه انتظاریست است از بندِ دلِ من ؟ :)
- گلنار .
- ناجه -
چشمهایت ؛
مهمانِ قلبم باش، یک فنجان نگاهم کن .
تا حل کنم در قهوهی چشمِ تو فالم را : )
"من دوستت دارم شدیداً " ، دوستم داری؟
تکرار کن بخشِ نخستینِ سوالم را !
- ناجه -
ابرهایِ نارنجیِ دمِ غروب : )
و دوستداشتنِ تو ،
بسیار شبیه است به لحظاتِ غروب .
زیبا ، عمیق ، به رنگِ نارنجیِ کمرنگِ بیروح ...
غروب در عینغمانگیزیاش ، دلرباست .
درست شبیه دوستداشتنِ تو : )
و من هروقت به ابرهایِ دم غروب مینگرم ،
تو در خیالم نقش میبندی✨
- گلنار .