eitaa logo
" ناجــه "
529 دنبال‌کننده
536 عکس
81 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجــه "
ء . چقدر دلم برای شب‌های جمکران تنگ است... آن‌روزها فکر می‌کردم هر سه‌شنبه می‌توانم زندگی را رها کنم و گوشه‌ای از صحن جمکران، گوش بسپارم به زمزمه‌ی دعای توسل و آرام اشک بریزم : ) آن‌روزها فکر می‌کردم هرهفته، خلوت‌های اتوبوسی پابرجاست و تو خریدارِ چشم‌های بارانی‌ام هستی! فکر می‌کردم مُهر توفیق حضورم خورده و می‌توانم سال‌ها در هوایِ حضورت نفس بکشم... زهی خیالِ محال! ماه‌هاست که از تو و شهرِ مقدسم دورم... ماه‌هاست قابِ چشم‌هایم کاشی‌های آبی حرمت را ندیده! ماه‌هاست قلبم به شوق دیدنت نتپیده و روح سرگردانم در حضورت آرام نگرفته... می‌دانم که تو همین‌جایی، کنارِ من! اما در محرابِ جمکران و هنگامی که سر روی خاک می‌گذاشتم در طلبِ وصالِ تو، عطر حضورت بیشتر در فضا می‌پیچید و دست‌نوازشت را بر سرم احساس می‌کردم :) آقایِ من؛ نخواه این دوری، ماندگار شود. نخواه روزهایم بویِ غربت بگیرد و اشک‌هایم مأمنی نداشته باشند. نپسند که قلبم جز تو محبوبی داشته باشد و نخواه که در انتظار کسی، غیر از تو بمانم :) مرا به نزد خود بخوان و روزهای دوری را تمام کن... - گلنار .
ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری، کی از مسير کوچه قصد عبور داری؟ :) ؟
_
" ناجــه "
_
ء . همیشه که نباید آدم‌ها را معمولی بوسید، مثلاً من ترجیح می‌دهم تو را با چشم‌هایم ببوسم : ) می‌پرسی چطور ؟ من هم می‌گویم با عمیق نگاه کردنت، با ناز پلک زدن‌هایم، با بی‌وقفه نگاه کردنت یا با هرروشی که بتوانم تو را مات و مبهوت چشم‌هایم کنم. آن‌وقت احساس می‌کنم با چشم‌هایم، تو را بوسیده‌ام : ))))) گاهی هم دوست دارم تو را با غزل‌هایم ببوسم، بوسیدن با غزل، بسیار رویایی‌تر از بوسیدن معمولی‌ست : ) فکر کن ، من درون شعرهایم بنویسم : « پشت پلک‌هایت را می‌بوسم » و تو بتوانی هزاربار آن را بخوانی و تصورش کنی! یا بنویسم
بوسیدمت و زنده شدم
!
و تو حرف به حرفش را لمس کنی... فکر کن چه محشر می‌شود، وقتی تمام غزل‌هایم، مخاطبش تو باشی! :) آن وقت ما هیچ‌وقت فراموش نخواهیم شد، من به خاطر ماندگاری غزل‌هایم، و تو به خاطر ماندگاریِ عشق! پس من با غزل‌هایم، تو را می‌بوسم : )✨ - گلنار .
تمام دلخوشی‌ام یک نگاه کوچک اوست، ز چیست یار من از من کنار می‌گیرد؟ :) ؟
کنارِ تـو درگیر آرامشم : )
" ناجــه "
کنارِ تـو درگیر آرامشم : )
ء . گاه واژه‌ها حقیر و فقیرند در توصیفِ لحظاتِ زیسته‌ی آدمی‌زاد! و گاه تمام آنچه در ذهن آدمی می‌گذرد، در واژه نمی‌گنجد... امشب از همان شب‌ها بود، همان شب‌هایی که ثانیه به ثانیه‌اش تجربه‌ی جدید و دست‌اول است و هر تجربه، جرعه جرعه آرامش به قلبِ تو سرازیر می‌کند. دیگر می‌دانم بعد از گذر کردن از برهه‌های مختلف زندگی، باید کنارش بنشینم و از دریچه‌ی نگاه او به ماجراهای زندگی‌ام نگاه کنم. به اتفاقات ریز و درشتی که از سرگذراندم بیاندیشم و رشدهایی که به دست آورده‌ام را هایلایت کنم! زاویه‌ی نگاهش را دوست دارم، نگاهی پر از رشد، پر از حکمت و پر از اعتمادِ به خدا🌱 کنارم که می‌نشیند، حرف که می‌زند، نگاهم که می‌کند، جرعه جرعه آرامش به قلبِ ناآرامم تزریق می‌کند. با کلامش، جامی از امید به دستم می‌دهد و من یک نفس آن را سرمی‌کشم! حالا می‌فهمم چقدر به بودنش محتاج بوده‌ام و چقدر خدا را شکر می‌کنم بابتِ وجودش✨ دوست دارم امشب این‌طور دعا کنم : ای خدایِ رزاقِ من؛ در سفره‌ی نعمتِ همه‌ی آدم‌ها، نعمتِ قرین و دوست خوب قرار بده. دوستی که ما را در مسیرِ بندگیِ تو، همراهی کند و هرجا به بیراهه رفتیم، دست‌مان را بگیرد. آمین آمیین آمییین آمیییین : ))) - گلنار.
امشب لابه‌لای صحبت‌ها، به چشم‌هایش نگاه کردم و برایش خواندم : « تو همه راز جهان ریخته در چشمِ سیاهت؛ من همه محوِ تماشایِ نگاهت :) » و عمیق و طولانی نگاهش کردم و اجازه دادم واژه‌ها در جانش رسوخ کنند...
" ناجــه "
یکصدمین شبِ حضور ؛