eitaa logo
" ناجــه "
528 دنبال‌کننده
536 عکس
82 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
آرامش دنیای نفس‌گیر، کجایی؟ بدجور جهان بی‌سر و سامان شده آقا :) ؟
می‌گویند هرگاه ظرف آبی می‌گرفتید تا بنوشید، آن‌قدر گریه می‌کردید‌ تا پر از اشک شود. هیچ‌گاه بدونِ اشک طعامی میل نفرمودید. می‌گویند آن‌قدر گریستید که بیم نابینایی بر شما می‌رفت، می‌گویند هرچه را ما تابِ شنیدنش نداریم، شما دیده‌اید!💔 سلام بر شما سیّدِ بُکائینِ بر سیدالشهداء علیه‌السلام به عدد قطراتِ اشکی که بر پدرتان ریخته شده... ♾ @binahayat_ir
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم، بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم :) ؟
حال را می‌‌شود با درد گذراند...
" ناجــه "
حال را می‌‌شود با درد گذراند...
قلمِ نادرابراهیمی همیشه شگفت زده‌ام می‌کند! حقیقت تلخی پشت جمله‌اش نهفته است. نادر می‌گوید ما همیشه تصور می‌کنیم در آینده اتفاق‌های بهتری برایمان رقم می‌خورد و به همین دلیل می‌توانیم رنجِ اکنون را تحمل کنیم :) اما اگر تصور کنیم رنجِ ما دائمی‌ست و با گذشت زمان، از بین نخواهد رفت، قادر به ادامه دادن نخواهیم بود و از پا در می‌آییم. و در آخر ضربه‌ی نهایی‌اش را می‌زند! بهشت وعده‌ی کاملی نیست... یعنی چه؟ یعنی ما فقط با دانستن اینکه در نهایت به بهشت می‌رویم، قادر به تحمل رنج‌ها نیستیم. ما به امید اینکه در آینده‌‌ای نزدیک، همه‌چیز بهتر می‌شود زندگی می‌کنیم :) و این امید تیغ دولبه‌ست... یعنی همانگونه که می‌تواند نجات‌دهنده باشد، می‌تواند کشنده هم باشد! نجات‌دهنده‌ست چون به تو انگیزه‌ی حیات می‌بخشد و کشنده‌ست چون گاه چشم‌ تو را بر حقیقت‌ها می‌بندد... نادر معتقد است جمله‌ی دوام‌الحال من المحال است که به آدمی جرئت دویدن می‌بخشد و چقدر درست می‌گوید :)))))
سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم، من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو؟ ؟
از غزلی تازه...
" ناجــه "
از غزلی تازه...
ناگهانی دل به تو بستم، نمی‌دانم چرا ، رفت آخر این دل از دستم، نمی‌دانم چرا . صبر کن اینقدر ساده از کنارم رد نشو! گوش کن من عاشقت هستم، نمی‌دانم چرا عاقل این شهر بودم، تو چه کردی با دلم؟ هرشب از یاد لبت مستم، نمی‌دانم چرا خواب دیدم دست‌هایت دستِ سردم را گرفت، ناگهان از خواب خوش جستم، نمی‌دانم چرا . از زمانی که تو را دیدم در آغوش رقیب، با حسودانِ تو همدستم ، نمی‌دانم چرا . بعد از اینکه دست رد بر قلب بیمارم زدی، من به جمعِ مرگ پیوستم، نمی‌دانم چرا ! - فاطمه‌زهراتقدیری/گلنار https://eitaa.com/najjeeh
تو سفره‌دار گریه ماه محرمی، چشمی پر اشک می‌شود اعطا کنی مرا؟ ؟