eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
341 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- مولایِ رنجورِ من! قلب‌ها در تنگنای روزهای زندانت، در هم مچاله می‌شوند و نفس کشیدن از سنگینی بغض‌ شهادتت، دشوار می‌شود . آری! هر شب که دلم برایت تنگ می‌شود، ابرها در فراق، با من گريه می‌کنند. کاش به جای خاک، از کلمه آفريده می‌شدم تا سراپا شعر می‌شدم در ستايش تو! تو، پدر غم‏ های شيرين روزهای انتظاری گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر. اشک‏‌هايم، مرغان دريايی‌اند که ساحل چشمانم را به بوی غربت حرم تو جست‏جو می‌کنند. دلم همچو کبوتری زخمی، مشتاقانه برای دیدارت پرمی‌گشاید . می‌خواهم قصه‌ی دردناکِ زندگی‌ام را برایت بگویم؛ اما نه! هرآنچه می‌خواهم بگویم، تو از قبل مزه‌ی آن را چشیدی ! به راستی که آنچه از رنج در ذهن بشر می‌گنجد تو تمام آنها را تجربه کردی . . تو یازدهمین اخترتابناک اسلام بودی، که با مسموم کردنت، نورِ وجودی‌ات را برای همیشه خاموش کردند . و شهادتت ابتدایِ راه پر پیچ و خم بشر بود. همان راهی که انتهایش ظهورِ مولاست ! :) - گلنار
" ناجـــه "
- روزهایِ منتهی به پاییز را بیشتر دوست دارم :) روزهایی که سرمایِ‌ دمِ صبح ، زرد شدن تدریجیِ برگ‌ها و غمِ شب ، فریاد می‌زنند که پاییز نزدیک است ... کمتر از بیست روز دیگر مانده به پاییز! پاییز امسال مرحله‌ی جدیدی از زندگی منتظرم است ، مرحله‌ای که نمی‌دانم شاد است یا غمگین! اما با تمام وجود ، دلم گذر از این روزها را می‌خواهد .. روزهایی که بلاتکلیفیِ محض‌ است. خسته‌کننده و بی‌فایده! و من؟ گیج و سردرگم و کلافه‌ام. بین دوراهی عقل و قلب مانده‌ام و تصمیم‌گیری ذره‌‌ذره جانم را می‌گیرد. با این حال ، منتظر پاییزم 🍁 دلم برای همه‌چیزش تنگ شده .. برای سردیِ هوا ، خش‌خش‌برگ‌ها ، برای مدرسه ، میزِ آخر ، بویِ نارنگی ، عطرِ بارون ، برای هودی ، چهارخونه ، کافه ، قهوه ، قدم‌زدن ... پاییز امسال، پاییزِ دانشجویی‌ست :) شاید دیگر نارنگی‌‌خوردن‌های میز آخر را تجربه نکنم. شاید دیگر همراهی برای دیوانه‌بازی‌هایم پیدا نکنم. شاید دیگر کسی شاعرانگی‌هایم را نخواند ، حرف‌هایم را نشنود ، ذوق‌هایم را نبیند ... اما من بی‌نیاز از هرکسی ، دوست دارم پاییز امسال را خوش بگذرانم : ) تمام خیابان‌ها را قدم بزنم ، به همه‌ی کافه‌ها سر بزنم ، از سرتا تهِ پلی‌لیستم را زیرباران لب‌خوانی کنم و خلاصه که پاییز را ، زندگی کنم✨ منتظرت می‌مانم ، پاییزِ عزیز :) 🍁 امیدوارم امسال همان پاییزی باشی که دوستش دارم🥺🌧 - گلنار .
‌‌
" ناجـــه "
‌‌
- گاهی لازم‌ست عصرهایِ تابستان ، خودت را به نوشیدنِ یک فنجان چای قندپهلو دعوت کنی. لابه‌لای چای نوشیدن، ردِ نورِ منعکس‌شده رویِ فرش‌ِ خانه را بنگری و در دل ذوق کنی✨ صفحه‌‌ای کتاب بخوانی و غرق شوی در واژه‌هایش ، قدری موسیقی بی‌کلام به گوش جان بسپاری و برای لحظاتی فارغ از هیاهوهای دنیا ، فارغ از مشکلات و سختی‌ها ، از زندگی لذت ببری🤍 : ) آدمی‌زاد گاه نیاز دارد به رها کردن همه چیز. نیاز دارد غم‌هایش را برای مدتی کوتاه فراموش کند و به چیزهایی فکر کند که نورِ امید را در دلش زنده کند ؛ هرچند کم‌سو ، هرچند سوسو :) آدمی‌زاد به اهمیت دادن به خودش نیازمند است ، عزیزم😌♥️ اگر برای خودش وقت نگذارد ، اگر هُنر نیاموزد ، لبخند نزند ، کتاب نخواند ، نمی‌تواند زندگی را ادامه دهد :) خواستم بگویم می‌فهمم چقدر خسته‌ای ، چقدر بی‌حوصله و ناامید از ادامه‌ی راه ؛ اما اشکالی ندارد ، خودت را سرزنش نکن! خودت را دوست بدار ، برای خودت وقت بگذار و قلبت را آرام کن✨☁️ آنقدر زندگی را سخت نگیر عزیزجان :) - گلنار . پ.ن : عکاسی خودمه، کپی نشه لطفاً
" ناجـــه "
- همیشه می‌گفت :« یادت باشه ؛ هیچ‌وقت به عمقِ چشم‌ها خیره نشی ، وگرنه بدجور گرفتارت می‌‌کنه ... » آن زمان منظور حرفش را نفهمیدم‌. راستش را بخواهی دوست هم نداشتم که بفهمم! خیلی پیش می‌آمد که به عمق چشم‌ها خیره شوم. تماشا می‌کردم و می‌گذشتم. مشکلی برایم پیش نمی‌آمد. من سنگدل‌تر از این حرف‌ها بودم! سال‌ها گذشت . دیگر او را ندیدم که برایش شرح دهم چه بلایی سرم آمد. دیگر ندیدمش تا با بغض بگویم : « راست گفتی! چشماش اسیرم کرد و دلم رو آتیش زد ... » من اعتراف می‌کنم که اشتباه می‌کردم! روزی آمد که بی‌مهابا به عمقِ چشم‌هایِ سبزش خیره ماندم و گرفتار شدم! چشم‌هایش ، قلبِ سنگی مرا اسیر و دلم را به قدر قلبِ گنجشک ، کوچک و ضعیف کرد ... حالا تار و پودِ وجودم گره خورده به جنگلِ بی‌همتایِ چشم‌هایش و هرچه می‌کنم نمی‌توانم از آنها گذر کنم! چشم‌هایش به چشم‌های عادی و معمولی نمی‌ماند ؛ یک تیری ، جاذبه‌ای ، چیزی دارد به گمانم! اصلا ولش کن ، شما که آنها را ندیده‌اید . اگر می‌دیدید ، کلمه‌ها را برای وصفش گم می‌کردید ... - گلنار .