eitaa logo
نمکدون شعبه ایتا
265 دنبال‌کننده
229 عکس
37 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره‌‌های تخت جمشید بفرست برا اون رفیقت که عاشق ایستادگی در صف هستش! http://dtnz.ir/?p=321950 اگه خواست بقیه مطالبم رو بخونه این لینک کاناله👇 https://eitaa.com/namakdooon
رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره های تخت جمشید نویسنده: سمیه رستمی در دیوارنگاره های تخت جمشید دیده می‌شود که مردم دسته‌به‌دسته صف ایستاده‌اند و همین خیلی راحت ثابت می‌کند در فرهنگ ایران‌زمین صف ایستادن ریشه دارد و شاید بتوان گفت هویت ایرانی در همین صف ایستادن‌ها شکل‌گرفته است. بعضی زبان‌شناسان می‌گویند کلمه «صف» در ابتدا «صفا» بوده که یعنی مردم از این نوع تجمع خیلی حال می‌کردند و دچار صفای مفرطی می‌شدند. ولی به‌مرورزمان «الف» آخرش، هنگام جمع‌بستن کلمه صف حذف شد. یعنی نمی‌شده بگویند «صفاها» مثل «اژدهاها». چراکه در گفتگوی روزمره‌شان زیاد از کلمه صفاها استفاده می‌کردند و گاهی دچار حناق حاد می‌شدند. آن هم موقع هنوز تنفس دهان‌به‌دهان اختراع نشده بود و تلفظ این کلمه تلفات می‌گرفته. اما بعضی از زبان‌شناسان برای اینکه خودی نشان بدهند، گفته‌اند: اصلنشم این‌طور نبوده و صف در واقع از کلمه «صاف» می‌آید که صفتی است برای این نوع تجمع. بعدها به‌مرورزمان، صفت جانشین اسم شده. یک عده از زبان‌شناسان دیگر که احتمالاً خواسته‌اند از بقیه عقب نمانند، گفته‌اند: اصلاً صف نبوده! سِف بوده! و اصل اصلش «سِفت» بوده به این معنی که «سفت بایست سر جایت که کس ز تو نوبت نَرُباید!». زبان‌شناسی در صفحه شخصی خودش گفته: صف در واقع از «سُفته» می‌آید. بعداً شده سِفت. در دوره‌ای به دلایلی تبدیل به «صفت» شده ولی یک نفر «تای» آخر آن را که میراث تاریخی ما بوده، اختلاس کرده و به کانادا برده! و حالا فقط صف برای ما باقیمانده. بعدازاین اظهارات فالوورهای پیج او افزایش پیدا کرد و وی توانست تبلیغات بگیرد، چک و سفته‌هایش را پاس کند. ولی گویا جوری زبان‌شناسان وی را مورد عنایات خاصه قرار داده‌اند که بعد از آن با زبان اشاره قبایل آدم‌خوار جنگل‌های آمازون صحبت می‌کند. به جهت کارکردهای عمیق صف در زندگی بشر، خصوصاً انسان ایرانی، لازم است همگان با اصول ایستادن در صف آشنا باشند. اصل مهم، آگاهی از «چگونگی زدن توی صف» است. یعنی آدم وقتی یک صف می‌بیند، بلاشک باید برود بزند وسط صف. مقصد صف مهم نیست. از مسیر باید لذت برد. بالاخره در انتهای صف یک چیز با ارزشی هست که این‌همه آدم از عمر و وقتشان، این سرمایه عظیم بشر، برایش مایه می‌گذارند. برای شروع می‌شود از کسانی که در صف ایستاده‌اند به هر بهانه‌ای سر صحبت را باز کرد. کم‌کم جوری خودش را در صف زورچِپان کند، انگار لک‌لک‌ها از ابتدا او را همان جا ول داده و رفته‌اند. یک‌مشت تخمه آفتاب‌گردان، ترجیحاً شور یا نخود کشمش در جیب داشته باشد که افراد را نمک‌گیر کند. وقتی حضورش در صف عادی شد از دو نفر جلوتر، سؤالاتی بپرسد که انگار حیات و مماتش به آن گره کور خورده. البته باید هر جوابی که می‌دهند را بامحبت و مهربانی تحسین کند. به قول مولانا از محبت خارها گل می‌شود. سرکه‌ها مل می‌شود و حتماً مولوی، وقت صف ایستادن نداشته که بگوید: نوبت صف یک‌به‌یک طی می‌شود. همین‌طور نرم از بغل خودش را بکشد جلو. اگر در انتها متوجه شد، صف دستشویی عمومی بوده؛ ملالی نیست. می‌تواند تا آخرین ذره سیستم گوارشش به شانس، ادای احترام کند. حتی اگر مجبور شود پول آفتابه را کارت بکشد. دیده شده بعضی از این اشخاص به سبک دیوارنگاره‌های تخت‌جمشید، یادگاری‌های آموزنده‌ای بر درودیوار سرویس بهداشتی به جا می‌گذارند که این حجم از پایبندی به تاریخ ایران، ستودنی است. البته معمولاً توصیه می‌شود، هنگام ایستادن در صف یک آفتابه پلاستیکی، ترجیحاً صورتی خال‌دار که لب‌به‌لب پرازآب، این مایه حیات همراه داشته باشند. با فرض اینکه بعد از تحمل مرارت‌های زیاد و خرد کرد فک، یکهو نیاز مبرم به سرویس بهداشتی پیدا کند و خارج‌شدن از صف همان و ازدست‌رفتن نوبت همان. رمزگشایی از صفوف دیوارنگاره های تخت جمشید عده‌ای تأکید دارند همراه‌داشتن پنجه‌بوکس، جهت خلال‌دندان، هنگام حضور در صف، الزامی است و معتقدند باید از وقت درست استفاده کرد. این دیگر به سلیقه افراد بستگی دارد، پنجه‌بوکس باشد یا چاقو ضامن‌دار. حقیقتاً نمی‌توان نقش ایستادن در صف را در ارتقای تاب‌آوری جامعه، هنگام مواجهه با مشکلات، آن هم در منطقه بحران‌خیز خاورمیانه نادیده گرفت. حداقل پنج_شش تا نشست و سمینار باید برایش برگزار کنند ناهارش هم کباب‌کوبیده باشد با دوغ گازدار که مباحث قشنگ به جان جامعه‌شناسان و متفکران بنشیند. صف، کارکردهای شگرف و عمیقی در جامعه دارد. مثلاً در بالابردن آمار ازدواج. مسلماً ازدواج‌هایی که آشنایی زوجین در صف صورت‌گرفته، پایدارتر خواهد بود. افراد در تعامل طولانی با فرهنگ یکدیگر آشنا می‌شوند. به‌ویژه اینکه در صف، فحش‌دادن، امری طبیعی است.
فحش نشان‌دهنده میزان پایبندی افراد به روابط خانوادگی، روحیات و تایپ شخصیتی و نکات دیگری است که نان و پنیر صبحانه نویسنده، جوابگوی آنها نیست اقل‌کم، کباب دنده‌ای، کباب برگی باید برایش صرف کرد. صف می‌تواند بدون سرمایه خاصی اشتغال افزایی کند. فرد در صف می‌ایستد و نوبت فروشی می‌کند. بالاخره وقت گذاشته از دیوار دیگران که بالا نرفته. گذشته از اینکه صف ایستادن مهارت‌های خاص خودش را می‌طلبد و مرارت‌های زیادی در پی دارد. همین «صف ایستادن» می‌تواند در افزایش فرزندآوری هم نقش مهمی ایفا کند. بالاخره انسان به ما هو انسان محدود به زمان و مکان است و درآن‌واحد نمی‌تواند هفت هشت جا حضور به هم رساند. تعدد فرزندان می‌تواند راهکار مناسبی برای مقابله با این محدودیت باشد. این شغل خانوادگی، تعامل والدین و فرزندان را افزایش می‌دهد. حتی حضور اجتماعی کودکان می‌تواند هزینه‌های آموزشی را ضمن ارتقا سطح کیفی آموزش کاهش دهد. وقتی می‌شود «ادب را از بی‌ادبان فراگرفت و ادب مرد به از دولت باشد!» و بالاخره کسی برای صف‌ ایستادن گزینش نمی‌شود و هر جور آدمی آنجا می‌ایستد، می‌توان به آینده درخشان این کودکان امید بست. البته باید توجه داشت سن مناسب کودکان برای این حضور تقریباً از اواخر ۲۴ ماهگی است و بهتر است تا قبل از آن به‌جای فرزندان از روش سنتی نیاکان بهره برد. یعنی سبدی، زنبیلی را جایگزین کرد. حتی در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید هم در دستان مردم زنبیل و سبد دیده می‌شود. زنبیل توری پلاستیکی قرمزرنگ از مدارک سجلی افراد معتبر‌تر است. البته زنبیل یک کاربرد خیلی تخصصی دارد که کمتر کسی به آن واقف است و تقریباً می‌شود گفت یکی از رازهای متخصصان ایستادن در صف است. مثلاً زمانی که صفی دو ستونه تشکیل شده باشد، طبق قانون تخلف‌ناپذیر طبیعت، آن صفی جلو می‌رود که شما تویش نباشد. ولی می‌شود هم‌زمان در یک ستون ایستاد و در ستون دیگر زنبیل گذاشت و به ریش این قانون طبیعت هارهار خندید به‌شرط اینکه صف دستشویی عمومی نباشد. امیدواریم مسئولین باتوجه‌به این مهم، امکان ایستادن در صف‌های طولانی را ایجاد کنند، آن هم برای همه اقشار جامعه با هر توان مالی. یعنی از صف آیفون و سکه و دلار و خودرو گرفته تا رب و روغن و پوشک و…یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: آو دِ مَن نو استاپ این د صف هیز باگ‌ز اند هیز آرت‌ز هاید https://eitaa.com/namakdooon
ماهنامه سلام بچه‌ها شماره مرداد https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
ماهنامه سلام بچه‌ها شماره مرداد https://eitaa.com/namakdooon
انتخابات دانش‌آموزی ژوراسیک سمیه رستمی دیرینه‌شناسان با بررسی فسیل‌ و سنگواره‌های به‌جامانده از عصر ژوراسیک اعلام کرده‌اند انقراض دایناسورها پس از برخورد شهاب‌سنگ به زمین، اتفاق افتاده که انصافاً معلوم نیست چطور به این نتیجه رسیده‌اند؟ یعنی اثبات وجود زیر بغل برای مارها منطقی‌تر از اثبات یافته این دیرینه‌شناسان است. عده دیگری از دیرینه‌شناسان عقیده دارند که در اصل، قضیه انقراض دایناسورها مربوط به تحقق‌نیافتن شعارهای اعضای دانش‌آموزی دوران ژوراسیک بوده. اگرچه بعضی وعده‌های نامزدهای انتخاباتی الکی و پوک بوده و کسی محلشان نداده. مثلاً ‌اینکه یکی از نامزدها گفته بود: دو دوتایتان را پنج تا می‌کنیم و پنجول‌هایش را باز کرده تا پنج را نشان بدهد که در آن لحظه یادش نبوده، کلاً سه تا پنجه دارد و نهایتاً دو دوتا را سه تا تحویل می‌دهد. یا وعده نصب شعله افکن روی دماغ همه دایناسورها و تبدیلشان به اژدها آن هم با گاز تولید داخل. اما گویا بالاخره اعضایی که دغدغه‌مند وارد شورای ژوراسیک شده بودند. یکی از این اعضا وعده داده بود اگر انتخاب شود برای جلوگیری از انقراض قریب‌الوقوعشان، خاله شادونه و عمو پورنگ دایناسوری را می‌کشاند مدرسه تا راز موفقیت و اینکه سال‌به‌سال جوان‌تر می‌شوند را بگویند. ولی این وعده محقق نشد؛ چون آنها اساساً هیچ عمو یا خاله تلویزیونی نداشتند که می‌شود آن را به عدم اختراع تلویزیون هم ربط داد. وعده برگزاری اردوهای علمی، تفریحی، سیاحتی و حتی زیارتی هم تحقق پیدا نکرد که می‌توانست نقش به سزایی در ایجاد روحیه همدلی، همکاری و خیلی از «هم‌های» دیگر در بین بچه دایناسورها بشود. مخصوصاً زیارت اهل قبورِ دایناسورها که امروزه به آن حوضچه نفتی می‌گویند. البته بین همین دیرینه‌شناسان هم اختلاف عمیقی وجود دارد که منجر به چک و لگدی کردن یکدیگر تا سر حد انقراض شد. چون یک دسته می‌گفتند: طبق این سنگواره محقق‌نشدن وعده لقمه تمیز و بهداشتی مادرانه در بوفه مدرسه به‌جای فست‌فود باعث انقراض شده. فست‌فود در دوره ژوراسیک یعنی جانورانی که خوراک اصلی دایناسورهای محسوب می‌شدند؛ اما خیلی سریع می‌دویدند به همین دلیل به آنها غذای سریع می‌گفتند. دایناسورهای گوشت‌خوار برای شکارشان باید کالری زیادی می‌سوزاندند و در کل صرفه اقتصادی نداشت. عده‌ای از دیرینه‌شناسان می‌گفتند: اوهوک بابا! سنگواره رو چپکی گرفتید. اگه از اونور که نگاه کنید، اتفاقاً شعار «یکی برای همه، همه برای یکی» برایشان بد جاافتاده بود که از قضا آن یکی، رئیس شورای دانش‌آموزی بوده؛ بنابراین این عضو شورا، همه غذاها را برای خودش برداشته و تنها خودش را برای همه غذاها لایق می‌دانست و بقیه را به باد فنا داده. اما دسته سوم از دیرینه‌شناسان که بسیار سوسول بودند، خیلی یواشکی و در کلوزفرندشان اظهار داشتند: مهم‌ترین وعده‌ای که به سرانجام نرسید و موجب انقراض این بخت‌برگشته‌ها شد؛ وعده آن نامزدی بود که گفته بود صدای بقیه دانش‌آموزان مدرسه ژوراسیک را به گوش دایناسورهای مسئولان رده‌بالا خواهد رساند، حتی علی‌رغم گردن‌های درازی مسئولین دارند. البته اینکه اصلاً انتخابات شورای دانش‌آموزی برگزار نشد هم در عدم تحقق شعارهای اعضا بی‌تأثیر نبود. چرا؟ خیلی واضح است؛ چون مسئولین مدرسه مطلقاً به این نکته که انتخابات و تشکیل شورای دانش‌آموزی چقدر در گردن‌گیر کردن بچه دایناسورها تأثیر دارد و آنها را برای مسئولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی در زندگی آینده‌شان آماده می‌کند، اهمیت نمی‌دادند. البته از حق نگذریم اینکه مدرسه، مدیر و مسئول و حتی بابای مدرسه هم نداشت بی‌تأثیر نبود. در واقع طبق سنگواره‌ها از اول هم هیچ مدرسه‌ای نبود که بچه دایناسورها را مسئولیت‌پذیر تربیت کند که بعدها مسئولیت مدرسه را برای نسل‌های بعد بر عهده بگیرند. چرا؟ چون دیرینه‌شناسان از روی همان سنگواره‌ها تشخیص داده بودند دایناسورها با وجود هیکلی گولاخ، موجوداتی کمی تا قسمتی تنبل، اندکی خونسرد و دارای وسعت در بعضی از قسمت‌های بدن، مخصوصاً نرسیده به دم‌هایشان بودند و کلاً نیازی به مدرسه حس نکرده‌اند.چرا؟ انصافاً اگر این را هم ندانید یا سلول‌های خاکستری مغزتان را صفرکیلومتر با پلاستیک رویش نگه داشته‌اید برای روز مبادا یا احتمالاً نسبت دوری با دایناسورها دارید! .https://eitaa.com/namakdooon
بپا برقی نشی مطلب جدید آوردم براتون ای برق خر بی من مرو http://dtnz.ir/?p=322122 دفتر طنز تهران https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
بپا برقی نشی مطلب جدید آوردم براتون ای برق خر بی من مرو http://dtnz.ir/?p=322122 دفتر طنز تهران h
چون می‌دونم حال ندارین بزنین رو لینک همینجا بخونیدش باو!👇 ای برق خر بی من مرو! نویسنده: سمیه رستمی مسئولین جلو، جلو اعلام کرده‌اند که هوا تا چند روز آینده چنان گرم خواهد شد جوری که دیگر چای دیشلمه هم جوابگو نیست و آدمی چون از در خانه خویش برون آید ناگه بسان چیز فیل پولاقی صدا درداده و دل اندرونش از کالبد برآید. خوب آدمی هم با خودش می‌گوید دم مسئولین گرم که خبر می‌دهند؛ اما مسئولین در ادامه گفته‌اند: رویمان به دیوار ندامتگاه اوین و قصر و قزل‌حصار، برق هست؛ ولی کم است. احتمال خاموشی از آنچه در جدول خاموشی‌ای که نمی‌بینید، به شما نزدیک‌تر است. پس آدمی به فکر فرومی‌رود چه نوع خاکی بر سر بریزد که با فولیکول موهایش سازگاری بیشتر داشته باشد. عقل سلیم می‌گوید: این تهدیدی است که باید به فرصت تبدیلش کرد. مثلاً وقتی کله ظهر برق می‌رود از مهندسی معکوس بهره برده و چند دست لباس گرم زمستانی را روی‌هم بپوشید. اگر شانس آورده باشید، لحاف‌کرسی سرجهازی مادربزرگ گرامی‌تان به شما ارث رسیده باشد، خودتان را درونش لول کنید. البته قبلش تمام وسایل گرمایشی خانه را روشن کنید. حالا شما سونای خشک خانگی و ارگانیک دارید. درست زمانی که از تمام منافذ پوستتان عرق شُره می‌کند، یکهو خود را از تمام این حجاب‌ها برهانید؛ ولی تا جایی که عرف اجازه می‌دهد، مثلاً در حد انسان‌های اولیه. سپس با تمام توان بدوید و از خنکای باد که به تن عرق‌کرده‌تان می‌وزد لذت ببرید. به این روش «کولر سرخود» می‌گویند. یادتان باشد چیزی که شما را نکشد؛ قوی‌ترتان می‌کند و خوب واضح است چیزی که بکشد، راحتتان. ربطی به موضوع ندارد؛ اما این را بدانید و بمیرید به! یا ندانید و بمیرید؟! در واقع آدمی باید نگاهش به ظرفیت‌های داخلی باشد. از قدیم گفته‌اند: کَس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من! حالا هم اگر قدیمی‌ها بودند، می‌گفتند: «کَس نی‌ْوَزد بر جان من، جز فوت‌های نای من». سرتان را هم بچرخانید و هم‌زمان فوت کنید که عدالت بین اعضای بدنتان رعایت شود. اصلاً بیایید از زاویه دیگر به این قضیه نگاه کنید. این بهترین فرصت برای گرفتن حمام آفتاب است. یادتان باشد حق گرفتنی است. حقتان را از خورشید بگیرید. کف پشت‌بام دراز بکشید. چشم در چشم. فقط وجداناً بعد از مغزپخت‌شدن، توجه داشته باشید اگرچه در احکام اسلامی نور خورشید جزو پاک‌کننده‌ها محسوب می‌شود؛ اما آن ماجرایش چیز دیگری است و به خودتان بیشتر از اینها امیدوار باشید و یک تُک پا زیر دوش آب بروید. از تکنیک‌های ذهنی بهره ببرید. به خودتان القا کنید پنکه و کولر روشن بوده و نسیم جان‌فزایی از جانب آن‌ها به سمت شما می‌آید. فقط دقت کنید روی دور تند نباشند که سینه‌پهلو نکنید. اگر از این قدرت ذهنی بی‌بهره‌اید. یک بادبزن بردارید و به یاد بیاورید این وسیله قبل از اختراع وسایل سرمایشی کاری غیر از برافروختن آتش زغال داشته، وگرنه ممکن است بر اساس سابقه ذهنی‌تان، احساس زغال بودن، به‌ شما دست بدهد و ناغافل خاکستر بشوید. اگر ذهنتان در این حد هم یاری نمی‌کند، بروید استخری، پارک آبی، کنار دریایی، آبتنی کنید؛ اما اگر اینجا دیگر، جیبتان است که یاری نمی‌کند، این‌همه بوستان و فضای سبز. از سایه درختان استفاده کنید. البته تأکید می‌کنیم، فقط سایه درختان نه ساقی بوستان! حالا اگر ساقی دست‌به‌خیر بود و برای تست تعارف زد، رد احسان نکنید. مخصوصاً که اگر به ذهن شما کمک کند، حتی در نیمه پر لیوان زندگی‌تان کرال‌پشت بروید. اگر هیچ‌یک از این راهکارها عملی نشد، بین بد و بدتر انتخاب کنید. یعنی یا شوهرعمه‌‌تان را دعوت کنید تا برایتان لطیفه‌های خونوک و خاطرات کودکی و سربازی‌اش را تعریف کند یا بنشینید به صدر و ذیل ادیسون فحش‌های تخصصی بدهید با این برق‌هایش. خدا شاهد است اگر او برق را اختراع نکرده بود از کولر و یخچال هم خبری نبود بدعادت نمی‌شدیم. مثلاً بگویید: الهی سیم‌پیچ ژنراتورت با اُفت ولتاژ، کاپاسیتانس کنه! درست است که معنی کاپاسیتانس را نمی‌دانید؛ اما شک نکنید روح ادیسون هم نمی‌داند. فکر می‌کند لابد این کلمه فحش سنگین و عمیقی که تمام روابط فامیلی را پوشش می‌دهد. جوری فاز و نول قاتى می‌کند که فیوز می‌ترکاند، دل و جگر و سایر نقاط بدنتان که دچار احتراق شده، خنک می‌شود. در آخر بروید خدا را شکر کنید با این کمبود برق، تازه خورشید پشتش به ماست و ازآنجاکه شکر نعمت، نعمتت افزون کند، وقتی شکرگزار باشید، خورشید بیشتر پشتش به ما می‌‌شود! در ضمن؛ چیز فیل، نام اصیل و ایرانی پاپ‌کورن بوده، اگرچه کمی شبیه فحش است؛ ولی بسیار مقوی و مغذی است. https://eitaa.com/namakdooon
سلام هفته پیش راهی سفر اربعین شدم و دیروز برگشتم حال و حوصله سفرنامه نویسی و ...نبود. فقط چندتایی استوری تو اینستا 👇
. کاش هنرمندان عراقی بی خیال چهره نگاری معصومین می شدند... ➖➖➖➖➖➖➖➖ 😊 @TANZMEDIA |طنز مدیا
و مطالعه که ترک نمیشه
فکر ... فکر ... کجای تاریخ هستیم ؟ قطعا به دنبال اطلاعات بیشتری خواهم رفت.
لپ مطلب!