وقتی موهاتو دادی
یه تازه کار
رنگ کنه ...
برات نارنجی کرده
میگه مسی برات زدم
مده...
فکر میکنی خوشگل شدی
و قر انداختی تو کمر ....
تکس اند فوتو بای می
#شوخی_با_پاییز
https://eitaa.com/namakdooon
نمکدون شعبه ایتا
چون میدونم حال ندارین بزنین رو لینک همینجا بخونیدش باو!👇 ای برق خر بی من مرو! نویسنده: سمیه رست
#رضایت_مشتری
سلام بانو جان
معلوم وقت بیکاری زیاد داری خدائی،
خوش بحالت😉
مغزت چه خوب فعاله الحمدالله.
موفقیتهای روز افزون در پیش رو داشته باشی.
همیشه یکی هست
عکس رو خراب کنه
این بار سیم هندزفری
نکبت اون از گره خوردنهاش
اینم از این!
https://eitaa.com/namakdooon
تعبیر خواب دانشجو در شب یلدا
در کتاب تعبیر خواب جناب قیلوله بن چُرتیه ابن ابی الکابوس آمده است:
اگر دانشجویی در شب، دو قدم مانده که پاییز به یغما برود ؛ خواب انار سرخ پایه زرشکی بببیند که بر دانه کردن آن مداومت میکند، یقین بداند آن درس سه واحدی را پاس نخواهد کرد و استاد آن درس، چون اناری، پوست از اقصی نقاط وی به تمامی برکند.
اما اگر حولوحوش یلدا نبود و انار ببیند؛ مگر چه خبر است؟! کنفوسیوس نیست که خوابش اقیانوسی از حکمت باشد. وقت معبران نگیرد، انار بیوقت محل اعتبار نباشد.
اما دانشجوی ترم اولی خوابگاهی باشد و یلدا از آنچه در تقویم رویت میشود به او نزدیکتر؛ خواب ببنید دوستانش خانی گسترده باشند و انواع تنقلات از پَساتیل(ج پاستیل)، پُفافیک (ج پفک) و چِزافیل (ج چیزفیل یا همان پف فیل) و بر وی لبخندی پتوپهنی نثار میکنند؛ یقین بداند آنان چَساپیس (ج چیپس) را پنهان نموده تا بعدها بر بدن زنند با ماست موسیر و دنگ از وی ستانند. در حالیکه همه آن اطعمه و اشربه را از بِلک فرایدی با تخفیف ستانده باشند؛ با وی به قیمت پشت جلد محاسبت نمایند. دیر نباشد، بر جمیع الیافِ اطراف و اکناف قابل رویش بر چهرهاش که ریش گویندش، هارهار بخندند.
لکن
اگر دانشجوی دانشگاه صداوسیما و ورودی سال «فرد» بود. فیالمثل ۴۰۳یا ۴۰۱ یا اینجور سالی و خواب ببیند شب چلهای دارد سماق میمکد، فوراً سماق را تِخ کند؛ خوابش با خواب عید نوروز خطروخط شده.
https://eitaa.com/namakdooon
اگر دانشجویی در ایام قریب به یلدا خواب لبو دید، بر جمله معبران واجب است وی را چنان بزنند؛ مدتها رنگش مثل شلغم باشد و صدای چغندر از خود در بدهد. چه معنی دارد دانشجو دم امتحانات پایان ترم خواب ببیند. تازه برای تعبیرش تایم معبران تلف کند؟ اصلاً ما بچه بودیم کی پایمان را دراز میکردیم که اینقدر بخوابیم؟! ....( گویا قیلوله بن چُرتیه در هنگام نوشتن این سطور خوابمرگ شده، اعصاب نداشت. توضیح از میرزا کَپیده لحافدوز؛ نسخهنویس جناب قیلوله)
https://eitaa.com/namakdooon
ضرورت سفر در هوای برفی
نویسنده: سمیه رستمی
زمستان، برف، کولاک و انواع هشدار قرمز و نارنجی هواشناسی و راهداری و هلالاحمر و سایر ارگانهای وابسته و حتی نا وابسته: «ملت شریف همیشه در صحنه، به علت نفوذ جبهه هوای سرد بالاغیرتاً از سفر غیرضروری خودداری کنید!» ولی هنوز دهان مسئولین این ارگانها باز است که خبر پشت خبر میرسد؛ فلان تعداد خودرو در جادههای برفی گرفتار آمدهاند.
قطعاً این افراد حتی اگر در رستوران بینراهی، کبابی از جنس گوشت الاغ تناول کرده باشند؛ مغزش را نخوردهاند که در غیرضرورت بزنند به چاک جاده، لابد ضرورتی را احساس کردهاند.
اولین ضرورت سفر در هوای برفی را میتوان سنجش پیشبینیهای هواشناسی اعلام کرد. آیندهنگری ایجاب میکند پیشبینیهای این سازمان را سنجید تا در مواقع خیلی ضروری بشود اعتماد کرد.
در همین راستا دومین ضرورت، سنجش خدمات راهیاری و راهداری و پلیس و هلالاحمر و علیالخصوص ایمنی خودروهای وطنی است. بالاخره حفظ جان اهمیت دارد.
ضرورت سوم بررسی افت فشار گاز در مناطق صعبالعبور است. اگر انسان شرایط سخت سرما و نبود گاز را حس کند، آن دو درجه کمتر و دمای رفاه را با جدیت بیشتری پیگیری میکند.
اما از همه اینها ضروریتر. پاسخ به نیازهای فروخفته است. نیازی که در اثر تماشای کارتونهای دهه شصت در آن پُشت و پَسَله ناخودآگاه پنهان شده و گاه سر برمیآورد.
https://eitaa.com/namakdooon
همذاتپنداری باشخصیت کارتونهای آن دوره که تقریباً همهشان دقیقاً در یک شب برفی که اگر سگ را مثل الاغ هم بزنند از لانهاش بیرون نمیرفت، باید به دنبال موفقیتهایشان میرفتند. نمونهاش کارتون بل و سباستین یا لوسین یا پسر شجاع.
بازپخش این کارتونها و ترشح مدام دوپامین بعد از تماشای آنها یک حسی در مخاطب ایجاد میکند که تا خبر برف و کولاک را بشنود با الگوگیری از آن کارتونها سر آسیمه به دنبال موفقیتهایش برود. هوای زمستان هم که در ایران انگار قوت غالبش بیسکویت دایجستیو بوده، خشک، خشک. حالا چه بشود یک جبهه هوای سرد و خیس راهش را گم کند سر از ایران دربیاورد و اینجا بارشش بگیرد. پس نباید فرصت را از دست داد.
البته ناگفته نماند ممکن است، عبارت «جبهه» که مدام در هشدارها تکرار میشود؛ باعث شده یکهو ملت را شور خلق حماسهای در بر بگیرد، گویا در حال اعزام به نبرد حق علیه باطل است.
همه این عین ضرورت است برای سفر و اصلاً مگر شاعر نگفته بسیار سفر باید تا پخته شود خامی؟! شاعر زمستان و تابستانش را که لحاظ نکرده، بدون قید زمان و مکان آورده پس این سفرها خیلی هم ضروری است تا آدمی مغزپخت بشود. چهارتا خاطره فکبرانداز هم برای نوه و نتیجههایش داشته باشد.
منتشر شده در سایت دفتر طنز
https://eitaa.com/namakdooon
فضای مجازی؛ رقیب والدین در تربیت فرزندان
نویسنده: سمیه رستمی
احترام به والدین در فرهنگ ما اینقدر عمیق است که نوعی ضمانت اجرایی محسوب میشود.
مثلاً همین که همه میدانند اگر بگویند «بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد لعنت!». دیگر خیالشان راحت است با ذرهبین هم سر سوزنی آلودگی آن حوالی پیدا نمیکنند!
البته این سطح از احترام برای دهه شصتیهایی بود که همیشه یک حسی در درونشان وِر میزد اینها پدر مادر واقعی تو نیستند. این حس نه بهخاطر رفتار والدین که بیشتر تحتتأثیر کارتونهای آن دوران بود.
بس که در فیلم و کارتونها، شخصیت اصلی، آخر داستان بالاخره صاحب یک جفت ننه بابای پولدار شیک و خفن پرومکس میشد، بچههای آن دوره هم با صدای هر زنگی منتظر بودند والدین راستراستکی خودشان بودند.
دلیل هم داشتند؛ در عکس زیارتی دستهجمعی، چهرهنگاری میکردند؛ ببینند چقدر شبیه پدر مادرشان نیستند. باز بااینحال پایشان را جلوی والدینی که رفتارشان با زن تناردیه مو نمیزد دراز نمیکردند.
بچههای الان که دیگر مطمئن هستند بچهسرراهی هستند. بس که پدرو مادرها عمل زیبایی و کاشت و برداشت چش چال، لب وگونه، چک و چونه، خطوخال انجام دادهاند. حقیقتاً این بچهها به چه امیدی با اینها زندگی میکنند. قسمت دردناکش این است که از یکدیگر کپی پیست کردهاند.
یعنی اصغر سبیل سر کوچه با غلام جگرکی سر گذر با منیژه خانم آمپولزن و منیره خانم بندانداز فقط در داشتن و نداشتن، شال و روسری فرق دارند. آنوقت بچه امروزی برای تشخیص هویت واقعی اینها باید انگشتنگاریشان کند. در کل هیچچیز مثل سابق نیست.
قبلاً ابزار تربیتی در سطوح پایین تخسی؛ وعده حضور چندین رأس یک سر و دو گوش و لولو خُرخُره بود. خیلی که دیگر درجه تخسی بیشتر میشد، ابزار تربیتی ارتقا پیدا میکرد به دسته جارو هونگ و شلنگ و دیگر مرحله آخر کلنگ. ولی بعدها ابزار تربیتی دمپایی طبی شد آن هم بگیر نگیر داشت. به هدف اصابت کند یا نه.
کمی که گذشت دمپایی پاشنه چوبی شیفت کرد به دمپایی ابری. بعدتر گفتن بگویید بچه برود در اتاقش به کارهای بدش فکر کند. الان این مامان بابا هستند که باید بروند در اتاق به کارهای بد بچه فکر کنند و مزاحم مدیتیشن فرزندشان نباشند.
والدین امروزه در عرصه تربیت فرزند، رقیب چغر بد بدنی دارند به نام گوشی و فضای مجازی.
بهقدریکه بچهها از این گوشی جِز سیپییو زده، حرفشنوی دارند از والدین خود ندارند. حتی مورد بوده گوشی به بچهها گفته: شِیرمو حلالت نمیکنم.
بچهها هنوز چشمشان باز نشده، گوشی را روشن میکنند. گوشی بی شارژ بماند، قلب اینهاست که از تپش شانه خالی میکند. انگار گوشی عاقشان میکند. مثلاً این قدری که نت برای گوشی میخرند نان برای خانه نمیخرند.
جوری دستشان میگیرند طوری که شیشه عمرشان است. جدیداً هم که به زبان فضای مجازی حرف میزنند
زبان فارسیزبان نامادریشان است مثلاً میگویند: «من دگ نمت!» یعنی من دیگر نمیتوانم ادامه بدهم! یا میگویند: «نمد! به معنای من نمیدانم» س، ج، ش، ز. اینها اسامی اختصاری اختلاسگران گرامی نیست. بلکه رمزنگاری شده کلماتی مثل سلام، جواب، شماره، زنگزدن، هست که فقط به قرینه محتوا و زمان و مکان گفتگو میتوان متوجه شد.
اگر فردوسی اینها بشنود فرهای اول اسمش میریزد و بعید نیست پیغام بدهد به افراسیاب اَفی بیا خاک ایران را به توبره بکش!
نفوذ گوشی ممکن است حتی کادوی روز مادر هم تحت شعاع قرار دهد. اگرچه مادرها اصرار دارند کادو نمیخواهند و همین که بچهشان آدم باشند کافی است.
بگذریم که کادو دادن به مادران هم جزو آدمیت محسوب میشود و مادرها خیلی زیر پوستی دارند میگویند هدیه را باید بگیرند؛ اما بچههای امروزی به مناسبت روز مادر؛ برای گوشیشان قاب و گلس نو هدیه میگیرند و برایش شعر میخوانند: ای گوشی عزیز که جانم فدای تو؛ قربان اسپیکر و رّم ایرپاد تو.
البته این را هم بگوییم بعضی از مادران بزرگوار امروزی هم که بیشتر از اینکه در واقعیت مامان باشند در فضای مجازی مادری میکنند. یعنی از لحظه مثبت شدن بیبی چک، پیج میسازند، بچه را همان جا بزرگ میکنند. گزارش لحظهبهلحظه هم میدهند. باز جای شکرش باقی است که از این زمان شروع میکنند نه قبلش.
پس از آن هم که جشن پشت جشن تا پیج رو بالا بیاورند و تبلیغ بگیرند که خرج و مخارج لاکچری بازیشان در بیاید. یعنی بچه که به دنیا میآید بهقاعده مهران رجبی رزومه کاری دارد. شاهکارش آنجاست که بچه یککفدست حریم خصوصی ندارد.
بهمحض اینکه فرق شمارگان محصولات جانبیاش را بفهمد جشن گودبای پمپرز میگیرند که: بچهمان مستقل شده! خودش میرود دستبهآب! جوری که انگار رفته کره ماه. انصافاً اگر کاتالونیا از اسپانیا اعلام استقلال کند هم اینجوری جشن نمیگیرند که این عزیزان برای
طنز در رسانه: استقلال بچهشان از پوشکش؛ بزنوبکوب راه میاندازند.
چنان در فیلمگرفتن و بازی حرفهای میشوند که جایزه اسکار حق مسلمشان است. البته همین مادر اگر بچهاش را خارج از قاب دوربین گوشی و بدون فیلتر ببیند نمیشناسد.
بههرحال نباید اجازه داد گوشی تلفن هوشمند جایگاه والدین را تصرف کند. مخصوصاً که دور از انتظار نیست؛ چند روز دیگر بر درودیوار بنویسند: «لعنت بر گوشی و اکانت کسی که اینجا اشغال بریزد».
#سایتدفترطنز
https://eitaa.com/namakdooon
کارت دعوتی برای لکلکها
پشت پرده بیبرقی؟!
برقی که میرود؟
اینجا بخونید :
http://dtnz.ir/?p=324180
سایت دفتر طنز
وابسته به حوزه هنری تهران
اگر عضو کانال نمکدون شعبه ایتا نیستید
مطلقا این لینک را لمس نکنید👇
https://eitaa.com/namakdooon