eitaa logo
نمکدون شعبه ایتا
265 دنبال‌کننده
230 عکس
37 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نقش مهم کمربند پدرها در تربیت بشریت نویسنده: سمیه رستمی خواستید اینجا بخونید و کامنت به‌به چه‌چه بذارید. http://dtnz.ir/?p=324329 https://eitaa.com/namakdooon
نخواستید هم اینجا بخونید 👇 نقش مهم کمربند پدرها در تربیت بشریت نویسنده: سمیه رستمی تاریخچه کمربند برمی‌گردد به قبل از میلاد. البته نه میلاد مسیح علیه‌السلام؛ بلکه میلاد انسان در واقع اول کمربند بوده بعد بشریت. چون تا بشریت بخواهد بفهمد برای بقا به کمربند احتیاج دارد مراحل آخر فنا را طی کرده بود. پس طبیعی است که ابتدا کمربند بشری باشد بعد خود بشریت. اساساً شلوار برای آویزان شدن به کمربند اختراع شد. چون انسان‌های اولیه که با شلوار بیگانه بودند هم کمربند می‌بستند. کمربندهای آنها عموماً از شاخه‌های نرم گیاهان و دم حیوانات و بهترین نوعش دم مار بود که خوب مار کلاً دم است؛ ولی مار را دور کمر می‌پیچیدند فک مار را فشار می‌دادند دمش را در دهانش قرار داده با دندان‌های نیش مار فیکس می‌کردند که محکم بماند. کمربندهای پوست‌ماری امروزی بازمانده این نوع از کمربندها هستند. کمربند برای پدرها حکم ملخ برای هواپیما را دارد. بالاخره پدرها هم باید نقش خود را در تربیت نسل آینده ایفا کنند و برای این مهم به ابزاری مثل کمربند احتیاج دارند که در عین سبک‌وزنی تأثیرگذار هم  باشد. قطعاً حیات بشر به این وسیله ضروری وابسته است. ضرورت این وسیله در زندگی بشر را از جایی می‌توان دریافت که حتی علیه آن تهاجم فرهنگی صورت‌گرفته است. در این تهاجم فرهنگی بی‌سابقه، آشکارا با تخطئه واضح کمربند، جوراب را جایگزین کادو روز پدر کرده‌اند. ازآنجا که کمربند پدری به دلیل مصارف گوناگون و زیادش به‌شدت در خطر استهلاک قرار دارد، باید به‌سرعت آن را تعویض کرد مبادا در روند تربیت بشر اختلال ایجاد شود. اگر در ته جیب انسان به‌اندازه یک گزینه بین لنت ترمز خودرو و یا کمربند پدری پول موجود بود؛ بی شک کمربند اولویت دارد و چه فرصتی بهتر از کادوی روز پدر برای تعویض کمربند نو با کهنه. گشودن یک کمربند از کمر تنها به‌قصد تربیت فرزند، می‌تواند نهایت ابراز علاقه پدر به فرزند دلبندش باشد. او برای خوشبختی فرزندش نه‌تنها از جان و مال که از آبرو هم می‌گذرد. چون جاذبه زمین آبرو و حیثیت سرش نمی‌شود و  همیشه در حال کشش اجسام به سمت زمین است. اما پدرها با باز کردن کمربند احتمال خطر سقوط شلوار و بی‌آبرویی‌اش را می‌پذیرند. حذف کمربند علاوه بر حذف تربیت اصولی نسل بشر به معنای حذف ابراز مهر و محبت پدر و فرزندی است. این تصور باطلی است که بخواهند با کف‌گرگی و پس‌کله‌ای جای خالی ضربات کمربند را پر کنند. متأسفانه، امروزه، کمربندها را با کیف، کفش، جا کارتی و جا کلیدی، ست می‌کنند که یقیناً نمی‌توان از کمربندِ ست برای تربیت نسل استفاده کرد. چون با نابودی کمربند ست هم ناقص می‌شود. ست‌کردن کمربند پدری که به حق جایگاهش از کمربند ایمنی هر خودرویی والاتر است و تبدیل آن به یک اکسسوری، توطئه کثیفی است. لطفاً متن را ول نکنید بروید معنای اکسسوری را جستجو کنید. مطلب از دهان می‌افتد. اکسسوری همان زلم زیبموی خودمان است. دل بدهید به متن. علاوه بر این تلاش‌های مذبوحانه زیادی صورت گرفت تا نقش کمربند را استحاله کنند طوری که گشودن و بیرون‌کشیدنش به‌سختی صورت بگیرد. مثلاً با رواج آویختن دسته‌کلید صدتایی، عینکی و جا موبایلی به آن که خوشبختانه بی‌ثمر ماند و واضح است بشر با زلم‌زیمبو نمی‌تواند راه سعادت را بپیماید. اصلاً بشریتی که از نعمت ضربات کمربند پدری فیض برده؛ اوضاع تربیت و اخلاق و رفتارش این شده است و دارد تخته‌گاز به‌سوی قهقرا می‌تازد. قطعاً تصور بشر بی کمربند دهشتناک و مهیب است و کمر بشریت بی کمربند پدری می‌شکند. البته بهتر است تولیدکنندگان مد، کمربند هوشمندی طراحی کنند که ادای ضربه‌زدن دربیاورد و  در حین بالا و پایین‌رفتن صدای شالاق شولوق پخش کند. هم بچه‌های سوسول لت و پار نشوند هم تأثیر تربیتی کمربند بر روح و روان کودک تا ابد به یادگار بماند. شاید هم بهتر باشد مارهایی پرورش بدهند تا پدرها مثل انسان‌های نخستین به دور کمر خود ببندند؛ ولی به مار حالی کنند هیچ انسانی با فرزند عزیزتر از جانش پدرکشتگی ندارد تا تلفات استفاده این کمربند کمتر شود درعین‌حال پدرها مثل مبارزان دلیر و زورمند در نظر کودکشان جلوه کنند. یا اینکه حداقل شلواری ضد جاذبه بسازند که دو زار حیثیت برای بشریت باقی بماند. https://eitaa.com/namakdooon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فیوزی برای پریدن سمیه رستمی صفحات تاریخ جهان پرشده از افرادی که نامشان را با کاردک هم نمی‌شود پاک کرد. هر انسانی برای جاودانگی فرمول خودش را دارد. ولی چند از خفن‌ترهایش را که جواب است و اسم آدمیزاد را می‌آورد روی جلد تاریخ این زیر آورده‌ایم: 1. والدین‌ دلبندتان آگاه کنید علاوه بر وجود مقادیر معتنابهی الیاف نساجی بر روی کلاهتان که معمولاً به آن کرک و پشم می‌گویند؛ تازگی‌ها حد فاصل بین سوراخ‌های بینی و لب بالایی‌تان هم زیر کشت رفته و به زودی مرغزاری در آن حوالی تأسیس خواهد شد که با وزش هر نسیم موج برمی‌دارد. پس وقتش شده آنها و کسانی که دو پیراهنشان بیشتر از شما دستمال گردگیر شده، استقلالتان را به رسمیت بشناسند. باید متوجه باشند که اگرچه از نظرشان دهان شما هنوز بوی پوشک یک‌بارمصرف می‌دهد اما می‌خواهید روی پای خودتان بایستید. ثابت کنید مرغ وجودتان یک پا دارد و به روی خود نیاورید که راه‌به‌راه مثل نیمروی کف تابه، پخش زمین می‌شود. دیگر از یک سیم مفتول مسی زپرتی که کمتر نیستید. سیم‌ها بس که در برابر عبور جریان برق مقاومت کرده‌اند که به رسمیت شناخته شده‌اند. تازه معیار سنجشی با نام اُهم دارند. شما هم آن‌قدر سرسختی از خودتان در کنید که بشوید معیار سنجش مقاومت در برابر جهان. مثلاً اسمش باشد اوهوم. در مقابل جریان‌هایی که قصد دارند با خود همسویتان کنند؛ اوهومتان را ببرید بالا. فقط یادتان باشد هر مداری یک فیوز دارد و اگر اختلاف ولتاژ زیاد بشود، فیوز می‌پرد و مدار را از انهدام نجات می‌دهد. فیوزی برای روز مبادا داشته باشید. شما خودتان دارای مخ و مخچه هستید. کسی نمی‌تواند برای شما تصمیم بگیرد. حتی اگر اسمش را گذاشته باشند قانون. قانون هم مثل مرگ برای بقیه خوب است. مثلاً هیچ قانونی نباید شما را مجبور کند، شب‌ها زود به منزل برگردید. شما می‌توانید تا پاسی از بوق سگ و حتی بعد از آن یعنی زمانی که خود سگ‌ها هم دارند خواب خوش می‌بینید، سگ چرخ بزنید. دنیای شما و دنیای بزرگ‌ترهایتان کاملاً متفاوت است. مثلاً قدیم‌ترها والدینتان پایشان را جلوی بزرگ‌ترهای خود دراز نمی‌کردند. هرچند فضا و متراژ خانه‌های آن زمان حداکثر مساحتی که به بچه‌ می‌داد در حد چمباتمه‌زدن بود؛ ولی شما باید نشان بدهید متفاوت هستید و می‌خواهید پایتان را دراز کنید. البته الان اغلب بچه‌ها اتاق خصوصی دارند و راحت پایشان را در آن دراز می‌کنند؛ کم نیاورید تا منتهاالیه حلقتان زبان‌درازی کنید. اگر زبانتان به‌اندازه کافی دراز نیست، زبان یک جانوری که با خلق و خویتان تناسب دارد را پیوند بزنید. اگرچه این پیوند زبانی امکان فهمیدن حرف‌هایتان را مشکل می‌کند؛ اما باعث می‌شود والدینتان برای رمزگشایی زبانتان کل اقوام سببی و نسبی را تا دوره پارینه‌سنگی بررسی کنند تا بفهمند، شما وارث ژنوم کدام اقوامتان هستید و کلاً بی‌خیالتان می‌شوند. چهار. (دنبال سه و دو نگردید ما خودمان به نظم اعتقادی نداریم و دلمان خواسته چهار باشد ما از این نکات برای خودمان برده‌ایم پس دل بدهید). برای اعلام استقلال از پوشیدن هر گونه لباس نامتعارف نامناسب و نابهنجار و خیلی ناهای دیگر غافل نشوید. جوری تیپ بزنید که کل جیوه‌های آینه اتاقتان بریزد. ظ.(لازم است بگوییم دلمان خواسته به‌جای عدد از حروف استفاده کنیم؟ نظم خلاقیت را به قتلگاه خواهد برد). تمامی قوانین را داگ محل کنید. این را دو بار می‌گوییم؛ چون باز هم دلمان می‌خواهد و اهمیت هم دارد. اصلاً هر چیزی که دلتان بخواهد صحیح و جز شما هر درست دیگر اشتباه است. به هیچ توصیه‌ی دلسوزانه‌ای اهمیت ندهید، جز توصیه‌های ما. نمونه امروزی و موفق این توصیه‌ها بنیامین نتانیاهو است. او غول مرحله آخر نه گفتن به تمام قوانین بشری و جانوری است. وی به قدری مستقل عمل می‌کند که عقل خودش را هم بی‌محل کرده. یعنی اگر خودش قانونی برای خودش بگذارد آن را نقض می‌کند. فقط کمی فراتر از توصیه‌ها ما عمل کرده، علاوه بر زبان جاهای دیگرش را هم با اعضای حیوانات پیوند زده. مثلاً انگار معده دراکولای نابالغی را کف رفته که از خون سیر نمی‌شود. باتوجه‌به شرایط فعلی به نظر می‌رسد فیوزی برای پریدن ندارد؛ ولی همان‌طور که تضمین داده‌ایم، قطعاً نامش در تاریخ ماندگار خواهد شد. حتی اگر هیتلر و چنگیز مغول فراموش شوند. اگر به شما گفته شد با این روش تبدیل به انسانی مستبد می‌شوید نه مستقل؛ بگویید: «دلم خواسته و همینه که هست!» مجله سلام بچه‌ها. نشریه نوجوان. شماره آذر ماه https://eitaa.com/namakdooon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
معمول کار مجله‌ها این هست که وقتی نویسنده‌ای توی یکی از شماره‌‌هاشون مطلبی داره، براش اون شماره رو ارسال میکنن. نمی‌دونم چرا سلام بچه‌ها برام ارسال نمیشه. دیشب از استوری یکی از نویسنده‌های خوبمون سرکار خانم میر ابوطالبی که بهم لطف دارن، فهمیدم این مطلب هم به زیور طبع آراسته شده و رفته خونه بخت.
نمکدون شعبه ایتا
معمول کار مجله‌ها این هست که وقتی نویسنده‌ای توی یکی از شماره‌‌هاشون مطلبی داره، براش اون شماره رو ا
چه کسی هوش مرا قورت داد؟ سمیه رستمی در طول تاریخ بشریت، هیچ انسانی این حجم از خوش‌خوشان را که بشر معاصر در آن می‌غلتد درک نکرده. طوری که اگر انسان‌های اولیه احوالات فعلی بشر معاصر را مشاهده کنند، قطعاً تمام آن برگ و باری که به خودشان آویزان کرده‌اند تا مشاهده‌شان برای تمام سنین قابل‌پخش باشد به‌یک‌باره فرومی‌ریخت. مثلاً همین که بشر معاصر از تمام اعضا و جوارحش، یک یدکی مشابه اصل ساخته است. از اندام‌هایی که مُمِد حیات بشری هستند؛ مثل قلب و کلیه و روده گرفته تا آن جوارحی که مفرح ذات‌اند؛ مثل چشم و چال، خط‌وخال، لب و گونه و حتی آپاندیس. حالا بشر معاصر امکانش را دارد که حتی اگر کلاً هم به فنا رفت، وی را با همین اعضا و جوارح مصنوعی از نو بسازند، البته یک بشر مصنوعی. این اواخر هم که هوش مصنوعی را ساخته و دارد با آن تخته‌گاز پیش می‌رود. شاید به نظر برسد هوش مصنوعی برای بشر اولیه که به‌زحمت بین خودش و حیوانات تفاوت قایل بود، چندان کاربردی نداشته. مثلاً برای سنجش عُرضه هوش مصنوعی، هنگام حکاکی غارنگاره‌ها، تصویر باجناغش را با تصویر بز کوهی ترکیب می‌کرده. چیزی مثل همین کارها که بعضی بشرهای معاصر هم انجام می‌دهند. دیگر خیلی که می‌خواسته ته هوش مصنوعی را در بیاورد از هوش مصنوعی می‌پرسیده غارهای کدام کوه آینده‌دار هستند و رشد قیمت دارند؟ یا چه حیوانی برای سواری هنگام شکار، صدی یک بسته علوفه می‌سوزاند و به‌صرفه‌تر است؟ شاید هم طریقه ساخت برگ مصنوعی را درخواست می‌کرده برای روزهای برگ‌ریز پاییزی. زمانی که فقط برگ درختان برگ سوزنی برای پوشش باقی‌مانده بود. ولی هرگز شکارکردن را به هوش مصنوعی نمی‌سپرد. چون شکار، هویت انسان اولیه بوده و اعتقاد داشته‌اند که «من شکار می‌کنم، پس هستم». اصلاً بعدها دِکارت از روی دست همین‌ها کپی زد و گفت: «من فکر می‌کنم پس هستم». در واقع هوش مصنوعی چیزی است مثل همان که مولانا گفته: «هر کسی از ظن خود شد یار من». یعنی بشر امروزی به جهت گستردگی اطلاعاتش از هوش مصنوعی بیشتر سواری می‌گیرد تا انسان اولیه. هوش مصنوعی مانند کُلفَت کفگیر خورده در خدمت بشر ایستاده تا پاسخ همه سؤالات را بگذارد کف دستش، یک‌وقت سلول‌های خاکستری مغز بشر، نیم‌سوز نشوند. تمام کارهای پیش‌پاافتاده و تکراری را هم انجام می‌دهد. از تهیه غذا تا کوبیدن چند ضربه ملایم بر پَک‌وپهلوی بشر معاصر برای استحصال بادگلوی وی. ازآنجاکه کار جوهره آدمی است، بالاخره بشر برای نشان‌دادن آدمیتش باید کاری را انجام بدهد. دو کار بسیار مهم برای بشر معاصر باقی‌ می‌ماند؛ 1- گاهی مثل اجداد شکارچی‌اش، لوله‌های هواکش مغز، نصب شده بر صورت را جستجو کند تا موانع گردش هوا پیدا کند. آن هم با استفاده از سر انگشتانش که وجداناً کار مهم و حیاتی برای بشر در تمام اعصار بوده و از احتراق ناقص و پِت‌پِت کردن مغز جلوگیری می‌کند. 2-ارتقا هوش مصنوعی به‌منظور انجام کارهای جدیدتری. سپس با خیال راحت برود دنبال شکارهای مهم‌تر. بااین‌حال بشر معاصر باید چهارچنگولی حواسش را جمع کند. هیچ بعید نیست هوش مصنوعی بخواهد بشر معاصر را از طریق اطلاعاتش شکار و هضم کند. جوری که بشر معاصر حتی نفهمد چه وقت تبدیل شده به یکی از پیچ‌ومهره‌های هوش مصنوعی. در همین رابطه یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: kabuotar whit kabutar; open whit open ....flying whit such aS! که گویا انگلیسی‌ها، ضرب‌المثل «کبوتر با کبوتر، باز با باز» زبان فارسی را به هوش مصنوعی داده‌اند تا برایشان ترجمه کند. اگر انسان‌های اولیه می‌دانستند، بعد عمری فرار از چنگ شیر و پلنگ، قرار است بشر این‌طور به فنا برود، علاوه بر اینکه تمام اعضا جوارح‌ ارگانیکشان می‌ریخت و تنها شاخ و برگشان می‌ماند، خودشان را در دل‌وروده دایناسورها جای می‌دادند تا همراه با آنها منقرض بشوند. تنها این امید وجود دارد، زمانی که بشر معاصر حس کرد، هوش مصنوعی دچار ازدیاد عنصر روی در مدارهایش شده و خیال ریاست دارد، با طرح این دو پرسش آن را ضربه‌فنی کند: 1- منظور مادر ایرانی از ادای «الله‌اکبر» غلیظ و بلند وسط نمازش دقیقاً چیست؟ 2-چگونگی دستیابی به آجیل عید گذشته با مکان‌یابی دقیق جاساز مادران ایرانی؟ در غیر این صورت بشر مجبور خواهد شد با سرانگشتانش، موانع گردش هوا در لوله‌های هواکش هوش مصنوعی را بازگشایی کند. https://eitaa.com/namakdooon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شعری در انتظار بارش توپ قل‌قلی سمیه رستمی شکی نیست شادی رسیدن به نتیجه دلخواه آن هم بعد از انتظار طولانی یکی از شیرین‌ترین حس‌های بشر است. انصافاً سختیِ انتظارکشیدن به‌قدری است که کار از گاو نر و مرد کهن گذشته؛ ولی بشر برای بقا نیازمند فراگیری این مهارت است. او هر روز با انتظارات حیاتی دست‌به‌یقه است؛ مثلاً انتظار پشت چراغ‌قرمز، انتظار در صف دستشویی عمومی، انتظار برای دانلود فیلم آن هم با سرعت محیرالعقول نت. پس آموزش انتظار پویا و سازنده باید از سنین کودکی آغاز شود. با توسعه زندگی بشر میزان خواسته‌ها و انتظاراتش هم افزایش داشته و پر تابلوست، شیرینی گرفتن نتیجه، جای‌جای زندگی او را نوچ کرده. طوری که به نظر می‌رسد پدرومادرهای امروزی میزان زمان انتظار وصول خواسته‌های فرزندانشان را به نحو چشمگیری کاهش داده‌اند تا از ابتلا فرزندشان به مرض قند پیشگیری کنند. البته این که چیزی نیست مورد بوده؛ والدین تأمین نیاز کودکانشان را چنان گردن گرفته‌اند که خودشان را در اتاق حبس می‌کنند تا به کارهای بد فرزندشان بیندیشند، مبادا سختی اندیشه‌ورزی بر روحیه حساس غنچه نوشکفته زندگی‌شان خط‌وخش بیندازد این سبک زندگی نُچ‌نُچ قدیمی‌ها را درآورده. چرا که درگذشته مبحث آموزش انتظار بسیار جدی پیگیری می‌شد. حتی در قالب شعر این مهارت را به خورد بچه می‌دادند. مثلاً در شعری باستانی، شاعر بسیار عمیق به تبیین مفهوم انتظار می‌پردازد. او در بیت اول ضمن توصیف خط‌وخال محبوب دل خواسته‌اش، مقدمه‌چینی می‌کند تا مخاطب را منتظر نگه دارد. می‌فرماید: توپ دارم قل‌قلیه سرخ و سفید و آبیه لابد... https://eitaa.com/namakdooon