هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
با دستان تماما سوخته
و چهرهای که دیگه شبیه به قبل نیست
سخته برگردم پیشتون.
فقط اینو میدونم که زندهام
زندهام و خدا خواست با
عزیزترین داراییِ یک دختر آزمایش بشم.
هنوزم شکرش.
برمیگردم پیشتون.
ولی نه حالا حالاها...
برام خیلی دعا کنید.
اگر از تخت آی سی یو بلند شدم
کار همین ختم صلوات های شما بود.
دعا کنید این کابوسی که رسما شبیه
به اسیدپاشی بود زودتر تموم بشه.
شبا به جای منم برید تجمعات :)
شاید تا سالها دیگه نتونم تو
مجامع عمومی ظاهر بشم.
جای ابراهیمیِ شر و شلوغتون رو
پر کنید.
دوستتون دارم.
گوشی نمیشه دستم بگیرم.
دستام تا بن استخوون سوخته :)
نوشتن همین چند خط هم
یک ساعت طول کشید.
نمیدونم چی بگم دیگه.
دعاهاتون نجاتم میده.
همین.
مراقب خودتون و خونوادههاتون و
دست و صورت قشنگتون باشید:)
فعلا.