وبعبارة أخرى، إن لكل منا حياة خاصة وعمرا خاصا وهبه الله إياه، فما هي مسؤوليتنا - أنا وأنت - تجاه هذه الأعمار؟ والمسؤولية المطروحة هنا هي المسؤولية الشرعية التي تفرضها علينا التعاليم الإسلامية.
به بیان دیگر، هر یک از ما زندگی و عمر ویژهای داریم که خداوند آن را به ما بخشیده است. پرسش این است که من و تو در برابر این سرمایه الهی چه مسئولیتی داریم؟ و مقصود از مسئولیت در اینجا، همان مسئولیت شرعی است که آموزههای اسلامی بر عهده ما قرار دادهاند.⚔
بعدها نقف في الفصول التالية على مفهوم الشهادة وما يتعلق به من موضوعات طلب الموت، وطلب العيش والدعاء بطول العمر أو بتقصير العمر، واختلاط هذه الأمور في الأفهام العامة، ثم نذهب بعدها إلى مفهوم الشهادة بمقاربة متناسبة ومرتبطة بطبيعة المناسبة التي نعيش ذكراها في هذه الأيام.
پس از آن، در فصلهای بعدی به مفهوم شهادت و موضوعات مرتبط با آن خواهیم پرداخت؛ از جمله مسئله طلب مرگ، علاقه به زندگی، دعا برای طول عمر یا کوتاه شدن آن، و نیز آشفتگیها و سوءبرداشتهایی که در فهم عمومی نسبت به این مفاهیم وجود دارد. سپس به سراغ مفهوم شهادت خواهیم رفت، با نگاهی متناسب با حالوهوای مناسبتی که این روزها یاد و خاطره آن را زنده نگه داشتهایم؛ یعنی مناسبت عاشورا و کربلا.📚
(صفحه:۱۵_۱۷)
#شهید_نصرالله
#کتاب_سر_الحیاة
#سبک_زندگی
#امام_حسین
#محرم
@nasrollah403
خدایا هر چه را دوست داشتم
از من گرفتی به هر چه دل بستم
دلم را شکستی... به هر چیز عشق
ورزیدم آنرا زائل کردی، هر کجا قلبم
آرامش یافت، تو مضطرب و مشوش
کردی. هر وقت دلم بجایی استقرار
یافت، تو آواره م کردی. هر زمان به
چیزی امیدوار شدم، تو امیدم را کور
کردی.
تا به چیزی دل نبندم و کسی
را به جای تو نپرستم و در جایی
استقرار نیابم و به جای تو محبوبی
و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی
دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر
آرامش نیابم و فقط تو را بخوانم و
تو را بخواهم و تو را پرستش کنم
و تو را بجویم.
آقا مصطفی چمران
*پینوشت:به مناسبت سالروز شهادت
مصطفی چمران🕯🥀
نَفَحَات السَّیِّد
#صدای_سید
ترجمه:
بيوتنا المهدّمة تترجم في الزمن الحاضر الخيام المحروقة في كربلاء، وأجساد وأطفالنا الممزّقة تجسّد وتُصوّر حال الطفل الرضيع الذي مزّق السهمُ رقبته الطرية.
خانههای ویرانشدهٔ ما، در روزگار امروز، ترجمان همان خیمههای سوختهٔ کربلا هستند و پیکرهای پارهپاره و کودکان زخمی ما، تصویرگر حال آن کودک شیرخواریاند که تیر، گلوی لطیفش را درید.
والعزم هنا من ذاك العزم، والإرادة هنا من تلك الإرادة، والعشق هنا هو بعضٌ من عشق الحسين ودرس الحسين وكربلاء الحسين.
این استقامت، از همان استقامت سرچشمه میگیرد؛ این اراده، از همان اراده است؛ و این عشق، پرتویی از عشق حسین و درس حسین و کربلای حسین است.
أن أهمّ ما في حرب تموز ـ ونحن في ذكرى كربلاء ـ أن الروح إذا هُزمت، ماذا ينفع السلاح؟
مهمترین درس جنگ تموز ـ آن هم در روزهای یاد کربلا ـ این است که اگر روح شکست بخورد، سلاح چه سودی خواهد داشت؟
هنا النصر الاستراتيجي الذي تحقق في لبنان، وهذه الروح هي التي هزمت تلك الروح. ويعلّمنا الحسين عليه السلام أن الدم ينتصر على السيف.
پیروزی راهبردیای که در لبنان تحقق یافت، از همین روح برخاست؛ و همین روح بود که روح دشمن را شکست داد. حسین علیهالسلام به ما میآموزد که خون بر شمشیر پیروز میشود.
اسألوا عن الروح الكامنة هنا في هذا الجحفل أو ذاك، اسألوا عن الإرادة الواقفة هنا خلف هذا السلاح أو ذاك، يمكننا حينئذ أن نستكشف أو نستطلع النصر أو الهزيمة مبكراً.
از روح نهفته در این سپاه یا آن سپاه بپرسید؛ از ارادهای که پشت این سلاح یا آن سلاح ایستاده است سؤال کنید؛ آنگاه میتوان پیروزی یا شکست را از پیش تشخیص داد.
مع شهدائنا نستعيد كل القيم والمفاهيم والمعاني، لنعلن في الذكرى وبعد السنوات لشهدائنا وللأحياء وللأمة التي ما زالت تراهن على مسيرة الشهداء: إننا ها هنا باقون، في هذا الدرب نمضي، وفي هذا الطريق نسلك.
با شهیدانمان همهٔ ارزشها، مفاهیم و معناها را بازمییابیم تا در این سالگرد و پس از گذشت سالها، به شهیدان، زندگان و امتی که همچنان به راه شهیدان امید بسته است اعلام کنیم: ما اینجاییم؛ پابرجا خواهیم ماند؛ در این راه گام خواهیم زد و این مسیر را ادامه خواهیم داد.
عيوننا مشدودة إلى إحدى الحسنيين؛ إلى الحياة الكريمة أو الحياة الأبدية، إلى النصر أو الشهادة.
چشمان ما به یکی از دو نیکی دوخته شده است؛ به زندگی عزتمندانه یا زندگی جاودانه، به پیروزی یا شهادت.
ما دام هذا إيماننا وهذه ثقافتنا، لن تضيع دماؤنا.
تا زمانی که این ایمان و این فرهنگ در ما زنده باشد، خونهای ما هرگز هدر نخواهد رفت.
في 13 أيلول، لا في ساحة الخيّرين ولا في الجبل الرفيع، ولكنها ستزهر كل يوم في لبنان، في فلسطين، في غزة، في جنين، في بيت المقدس، وعلى قباب المسجد الأقصى، وفي كل ساحة فيها مظلوم ومعذّب يناضل ويجاهد من أجل العزة والكرامة.
خونهای ریختهشده در سیزدهم سپتامبر، در میدانها و ارتفاعات نبرد از میان نرفتهاند؛ بلکه هر روز در لبنان، فلسطین، غزه، جنین، بیتالمقدس، بر فراز گنبدهای مسجدالاقصی و در هر سرزمینی که مظلومی برای عزت و کرامت مبارزه میکند، شکوفه میدهند.
نتعلّم من زينب عليها السلام، نحن الذين قدّمنا الدماء ونقدّم الدماء، نتعلّم منها كيف نصرخ بالموقف الشجاع والصريح والصافي انطلاقاً من ديننا وإيماننا ومسؤوليتنا الشرعية أمام الله سبحانه وتعالى.
ما که خون دادهایم و همچنان خون میدهیم، از زینب علیهاالسلام میآموزیم که چگونه با موضعی شجاعانه، صریح و پاک، برخاسته از دین، ایمان و مسئولیت شرعی خود در برابر خداوند، فریاد حق سر دهیم.
بالسيف والصوت، بالمداد والدماء، استمرّت هذه المسيرة، وحُفظ هذا الدين، وأعزّ الله هذه الأمة، وهكذا يجب أن نستمر.
با شمشیر و با صدا، با قلم و با خون، این مسیر ادامه یافته است؛ این دین حفظ شده است؛ خداوند به این امت عزت بخشیده است؛ و ما نیز باید همینگونه به راه خود ادامه دهیم.
#امام_حسین
#عاشورا
#لبنان
#جنگ_تمور
#جنگ_۳۳_روزه
#جنوب
#سید_حسن_نصرالله
#شهید_نصرالله
@nasrollah403
نَفَحَات السَّیِّد
به یاد لبنانِ عزیزم که در
این روز ها...
و سخنان سید شهید که در
لبنان باز تکرار شد.
حزبالله با این مکتب بزرگ
شده و درخت تنومند شده.
این تندبادِ بی مایه ریشهی
آن را نتواند از جا بکند.
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها ضاحیه/
فرزندانی که نصرالله تربیت کرد🏴🩸
نَفَحَات السَّیِّد
مفهوم العمر
ينبغي السؤال أولا عن معنى مفردة «العمر»، ولا شك أن معناها من الأمور الواضحة المعلومة لدى الجميع، ولكننا نخوض في هذا المطلب على سبيل التحديد.
نخست باید درباره معنای واژه «عمر» پرسش کنیم. بیتردید معنای آن برای همگان روشن و شناختهشده است، اما ما برای تعیین دقیق مقصود، به بررسی این موضوع میپردازیم.
والمعروف في هذا الصدد عند الناس أن عمر الإنسان هو الزمن الذي يعيشه، فعمري هو المدة الزمنية الخاصة بي التي أمضيها في الحياة الدنيا، وعمر كل إنسان هو المدة الخاصة به التي يمضيها حيا.
آنچه در میان مردم شناخته شده است این است که عمر انسان همان زمانی است که آن را زندگی میکند. پس عمر من، مدت زمانی است که در این دنیا سپری میکنم، و عمر هر انسان نیز همان مدت ویژهای است که در حال زنده بودن میگذراند.
لقد تناول بعض المفسرين الموضوع بالبحث عن أصل المفردة ومصدر اشتقاقها، فذهبوا إلى القول بأن أصل المفردة مأخوذ من فكرة أن الله سبحانه عندما يولج الروح في الجسد، فإن الجسد يعمر بهذه الروح، كما أن الروح عند انفصالها عن الجسد فإنه يبلى ويتفتت ويخرب وينهار بذلك.
برخی مفسران این موضوع را از زاویه ریشه واژه و منشأ اشتقاق آن بررسی کردهاند و بر این باورند که اصل این واژه از این معنا گرفته شده است که خداوند متعال هنگامی که روح را در جسم قرار میدهد، جسم به واسطه آن روح آباد و زنده میشود؛ همانگونه که با جدا شدن روح از بدن، جسم فرسوده میگردد، از هم میپاشد، ویران میشود و فرو میریزد.
فمفردة العمر مأخوذة من العمارة والعمر، وهي عبارة عن الزمن الذي تسكن فيه الروح جسد الإنسان، وهذا هو تعريف العمر.
بنابراین واژه «عمر» از مفهوم آبادانی و عمران گرفته شده است و به مدت زمانی گفته میشود که روح در بدن انسان سکونت دارد؛ و این، تعریف عمر است.
ولكن المتعارف والسائد، بل والمنبع عقلائيا، أن تحديد عمر الإنسان إنما يستند إلى لحظة ولادته وخروجه من رحم أمه إلى الحياة الدنيا، لا إلى انعقاد النطفة في رحم الأم، أو ولوج الروح في بدن الجنين في رحم الأم.
اما آنچه به طور متعارف، رایج و حتی از نظر عقلایی پذیرفته شده است، این است که عمر انسان از لحظه تولد و ورود او از رحم مادر به زندگی دنیا محاسبه میشود، نه از زمان انعقاد نطفه در رحم مادر و نه از هنگام دمیده شدن روح در جنین.
فنحن عندما نقول إن عمر فلان عشرون سنة، مثلا، فإننا نبدأ بالحساب من حين الولادة، أي من حين خروج الطفل من رحم أمه، لا من حين انعقاد النطفة أو ولوج الروح.
پس هنگامی که میگوییم عمر فلان شخص بیست سال است، محاسبه را از زمان تولد او آغاز میکنیم؛ یعنی از هنگامی که کودک از رحم مادر خارج شده است، نه از زمان انعقاد نطفه یا دمیده شدن روح.
وعلى ذلك، فالعمر يبدأ بخروج الإنسان إلى الدنيا، وينتهي في اللحظة التي تخرج فيها روح الإنسان من جسده، أي عند لحظة النزع التي تنتزع فيها ملائكة الموت روح الإنسان من بدنه، فهنا تكون نهاية عمر الإنسان.
بر این اساس، عمر با ورود انسان به دنیا آغاز میشود و در لحظهای پایان مییابد که روح او از بدنش خارج میشود؛ یعنی در همان لحظه جان دادن که فرشتگان مرگ روح انسان را از بدنش میگیرند. آن لحظه، پایان عمر انسان است.
وينبغي الالتفات إلى أن مفردة العمر تتداخل معها مفردات أخرى، تقربها معنى كالحياة والعيش وغيرها.
باید توجه داشت که واژه عمر با مفاهیم دیگری همچون زندگی، زیستن و واژههای مشابه، همپوشانی معنایی دارد.
ولكن الغرض والغاية التي قد نصل إليها في معالجة كل هذه المفردات واحدة، وعليه فلسنا ملزمين بهذه الدقة الفلسفية في تناول المفردات والتمييز بين أحكامها.
اما هدف و نتیجهای که از بررسی همه این مفاهیم به دست میآید، یکسان است؛ از این رو خود را ملزم به این دقتهای فلسفی در تفکیک واژهها و تمایز میان احکام هر یک نمیدانیم.
(صفحه ۱۸ و ۱۹)
#قسمت_سوم
#کتاب_سر_الحیاة
#شهید_نصرالله
#سید_حسن_نصرالله
#سبک_زندگی
#محرم
#امام_حسین
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَنْ الَّذِي بَقِيَ مَعَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام؟
چه کسی با امام حسین(ع) باقی ماند؟
ليس فقط مَنْ كان يعرف الحقّ.
فقط کسانی نبودند که حق را میشناختند.
كان أولئك أيضاً يعرفون الحقّ، ويعرفون مَنْ يقتلون.
آنها نیز حق را میشناختند و میدانستند چه کسی را به قتل میرسانند.
كانوا عبيدَ الدنيا، وهؤلاء كانوا عبيدَ الله.
آنان بندگان دنیا بودند و اینان بندگان خدا.
رفضوا أن يتركوا بنتَ نبيِّهم.
نپذیرفتند دختر پیامبرشان را تنها بگذارند.
قال لهم: ألا وإنَّ هذا الليلَ قد غشيكم فاتَّخذوه جملاً.
به آنان فرمود: آگاه باشید که این شب شما را فرا گرفته است، پس آن را مرکب خود قرار دهید.
فرفضوا.
اما نپذیرفتند.
نحن أيضاً نلتزم بيعتنا، ونقدِّم الشهداء والجرحى.
ما نیز بر بیعت خود پایدار میمانیم و شهیدان و مجروحان خود را تقدیم میکنیم.
بيوتُنا، وحالُنا اليوم، كحال أصحاب الحسين عليه السلام.
خانههای ما و حال و روز ما امروز همانند حال یاران حسین(ع) است.
الذين أجاز لهم الحسين عليه السلام في تلك الليلة أن يتركوه.
همان کسانی که امام حسین(ع) در آن شب به آنان اجازه داد او را ترک کنند.
ولكن ماذا قالوا له؟
اما به او چه گفتند؟
أنذهبُ ونتركُكَ؟!
آیا برویم و تو را رها کنیم؟!
أنبقى بعدكَ يا أبا عبدِ الله؟!
آیا پس از تو زنده بمانیم، ای اباعبدالله؟!
لا طيَّبَ اللهُ العيشَ بعدكَ يا حسين.
خداوند زندگی پس از تو را گوارا نگرداند، ای حسین.
#شهید_نصرالله