نَفَحَات السَّیِّد
مفهوم العمر
ينبغي السؤال أولا عن معنى مفردة «العمر»، ولا شك أن معناها من الأمور الواضحة المعلومة لدى الجميع، ولكننا نخوض في هذا المطلب على سبيل التحديد.
نخست باید درباره معنای واژه «عمر» پرسش کنیم. بیتردید معنای آن برای همگان روشن و شناختهشده است، اما ما برای تعیین دقیق مقصود، به بررسی این موضوع میپردازیم.
والمعروف في هذا الصدد عند الناس أن عمر الإنسان هو الزمن الذي يعيشه، فعمري هو المدة الزمنية الخاصة بي التي أمضيها في الحياة الدنيا، وعمر كل إنسان هو المدة الخاصة به التي يمضيها حيا.
آنچه در میان مردم شناخته شده است این است که عمر انسان همان زمانی است که آن را زندگی میکند. پس عمر من، مدت زمانی است که در این دنیا سپری میکنم، و عمر هر انسان نیز همان مدت ویژهای است که در حال زنده بودن میگذراند.
لقد تناول بعض المفسرين الموضوع بالبحث عن أصل المفردة ومصدر اشتقاقها، فذهبوا إلى القول بأن أصل المفردة مأخوذ من فكرة أن الله سبحانه عندما يولج الروح في الجسد، فإن الجسد يعمر بهذه الروح، كما أن الروح عند انفصالها عن الجسد فإنه يبلى ويتفتت ويخرب وينهار بذلك.
برخی مفسران این موضوع را از زاویه ریشه واژه و منشأ اشتقاق آن بررسی کردهاند و بر این باورند که اصل این واژه از این معنا گرفته شده است که خداوند متعال هنگامی که روح را در جسم قرار میدهد، جسم به واسطه آن روح آباد و زنده میشود؛ همانگونه که با جدا شدن روح از بدن، جسم فرسوده میگردد، از هم میپاشد، ویران میشود و فرو میریزد.
فمفردة العمر مأخوذة من العمارة والعمر، وهي عبارة عن الزمن الذي تسكن فيه الروح جسد الإنسان، وهذا هو تعريف العمر.
بنابراین واژه «عمر» از مفهوم آبادانی و عمران گرفته شده است و به مدت زمانی گفته میشود که روح در بدن انسان سکونت دارد؛ و این، تعریف عمر است.
ولكن المتعارف والسائد، بل والمنبع عقلائيا، أن تحديد عمر الإنسان إنما يستند إلى لحظة ولادته وخروجه من رحم أمه إلى الحياة الدنيا، لا إلى انعقاد النطفة في رحم الأم، أو ولوج الروح في بدن الجنين في رحم الأم.
اما آنچه به طور متعارف، رایج و حتی از نظر عقلایی پذیرفته شده است، این است که عمر انسان از لحظه تولد و ورود او از رحم مادر به زندگی دنیا محاسبه میشود، نه از زمان انعقاد نطفه در رحم مادر و نه از هنگام دمیده شدن روح در جنین.
فنحن عندما نقول إن عمر فلان عشرون سنة، مثلا، فإننا نبدأ بالحساب من حين الولادة، أي من حين خروج الطفل من رحم أمه، لا من حين انعقاد النطفة أو ولوج الروح.
پس هنگامی که میگوییم عمر فلان شخص بیست سال است، محاسبه را از زمان تولد او آغاز میکنیم؛ یعنی از هنگامی که کودک از رحم مادر خارج شده است، نه از زمان انعقاد نطفه یا دمیده شدن روح.
وعلى ذلك، فالعمر يبدأ بخروج الإنسان إلى الدنيا، وينتهي في اللحظة التي تخرج فيها روح الإنسان من جسده، أي عند لحظة النزع التي تنتزع فيها ملائكة الموت روح الإنسان من بدنه، فهنا تكون نهاية عمر الإنسان.
بر این اساس، عمر با ورود انسان به دنیا آغاز میشود و در لحظهای پایان مییابد که روح او از بدنش خارج میشود؛ یعنی در همان لحظه جان دادن که فرشتگان مرگ روح انسان را از بدنش میگیرند. آن لحظه، پایان عمر انسان است.
وينبغي الالتفات إلى أن مفردة العمر تتداخل معها مفردات أخرى، تقربها معنى كالحياة والعيش وغيرها.
باید توجه داشت که واژه عمر با مفاهیم دیگری همچون زندگی، زیستن و واژههای مشابه، همپوشانی معنایی دارد.
ولكن الغرض والغاية التي قد نصل إليها في معالجة كل هذه المفردات واحدة، وعليه فلسنا ملزمين بهذه الدقة الفلسفية في تناول المفردات والتمييز بين أحكامها.
اما هدف و نتیجهای که از بررسی همه این مفاهیم به دست میآید، یکسان است؛ از این رو خود را ملزم به این دقتهای فلسفی در تفکیک واژهها و تمایز میان احکام هر یک نمیدانیم.
(صفحه ۱۸ و ۱۹)
#قسمت_سوم
#کتاب_سر_الحیاة
#شهید_نصرالله
#سید_حسن_نصرالله
#سبک_زندگی
#محرم
#امام_حسین
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَنْ الَّذِي بَقِيَ مَعَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَام؟
چه کسی با امام حسین(ع) باقی ماند؟
ليس فقط مَنْ كان يعرف الحقّ.
فقط کسانی نبودند که حق را میشناختند.
كان أولئك أيضاً يعرفون الحقّ، ويعرفون مَنْ يقتلون.
آنها نیز حق را میشناختند و میدانستند چه کسی را به قتل میرسانند.
كانوا عبيدَ الدنيا، وهؤلاء كانوا عبيدَ الله.
آنان بندگان دنیا بودند و اینان بندگان خدا.
رفضوا أن يتركوا بنتَ نبيِّهم.
نپذیرفتند دختر پیامبرشان را تنها بگذارند.
قال لهم: ألا وإنَّ هذا الليلَ قد غشيكم فاتَّخذوه جملاً.
به آنان فرمود: آگاه باشید که این شب شما را فرا گرفته است، پس آن را مرکب خود قرار دهید.
فرفضوا.
اما نپذیرفتند.
نحن أيضاً نلتزم بيعتنا، ونقدِّم الشهداء والجرحى.
ما نیز بر بیعت خود پایدار میمانیم و شهیدان و مجروحان خود را تقدیم میکنیم.
بيوتُنا، وحالُنا اليوم، كحال أصحاب الحسين عليه السلام.
خانههای ما و حال و روز ما امروز همانند حال یاران حسین(ع) است.
الذين أجاز لهم الحسين عليه السلام في تلك الليلة أن يتركوه.
همان کسانی که امام حسین(ع) در آن شب به آنان اجازه داد او را ترک کنند.
ولكن ماذا قالوا له؟
اما به او چه گفتند؟
أنذهبُ ونتركُكَ؟!
آیا برویم و تو را رها کنیم؟!
أنبقى بعدكَ يا أبا عبدِ الله؟!
آیا پس از تو زنده بمانیم، ای اباعبدالله؟!
لا طيَّبَ اللهُ العيشَ بعدكَ يا حسين.
خداوند زندگی پس از تو را گوارا نگرداند، ای حسین.
#شهید_نصرالله
نَفَحَات السَّیِّد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید سالار نیامد