من پشت این قاب ساده میان ِهیاهوی ِسکوتِ مزارها ایستادهام تا یادم نرود که این آرامش امروز من ؛ چه بهایی داشته ..
باز هم نوبتِ رسیدن شد و من، همان مسافرِ بینصیبِ این جادهام..
امسال هم نامم در فهرستِ زائرانِ تو نیست، اما مگر میشود «حسین» داشت و تنها ماند؟
همه میروند؛ یکی پای پیاده، یکی با کولهباری از اشک، یکی با دلی شکسته و من اینجا، میانِ هیاهویِ ماندن،
میانِ دیوارهایِ این خانه که بویِ بیقراری میدهد،
نشستهام و خیره شدهام به مسیرهایی که به کربلا ختم میشوند..
میگویند «هر که جا مانده، به طریقِ دل زائر است»؛
اما مگر دلِ جا مانده، آرام هم میگیرد؟
اینجا که ایستادهام، صدایِ «یا حسین»ِ زائرانت در تمامِ رگهایم میپیچد..
دلم میخواهد پر بکشم، بپرم از رویِ تمامِ این فاصلهها، از رویِ تمامِ این «نشدنها» و خودم را برسانم به همان عمودِ آخر، به همان لحظهای که چشمات به گنبد میافتد و دنیا برایِ ثانیهای از حرکت باز میایستد.
آقا جان!
میدانم که نگاهت از راهِ دور هم میرسد..
میدانم که شاید قسمت نبود، یا شاید میخواستی در این دوری، معنایِ عمیقترِ «دلتنگی» را به من بیاموزی..
من از اینجا، از همین گوشهیِ عزلت، سلام میدهم..
سلام میدهم به هر قدمی که بر زمینِ عراق میخورد، به هر قطره اشکی که بر گونهای میلغزد، به هر موکبداری که با عشق، خستگی را از تنِ زائرانت میگیرد..
امسال هم با پایِ پیاده نیامدم، اما با دلی که تمامِ مسیر را دویده است، کنارت هستم..
کربلا، وعدهیِ ما برایِ همان روزی که گرههایِ کورِ دلم به دستِ نگاهِ تو باز شود..
جا ماندهام اما هنوز هم باور دارم که دور افتادن از تو، به معنایِ از یاد رفتن نیست..
من اینجا، در کنجِ این دلتنگی، منتظرِ نیمنگاهی هستم که کربلایم را امضا کند..
#دستنویس
گفتا شَهِ پرویز: «از این عشق گذر کن
از بازی ِ با آتش و این شعله حذر کن»
گفتا که: «من از روزِ ازل شعلهنشینم
با آتشِ عشق است که در روی زمینم»
گفتا که: «دهم کوهی از الماس و طلایت
تا مهرِ رُخَش را ببری زود ز یادت»
گفتا که: «زر و سیم به کارِ دلِ ما نیست
در مسلکِ ما قیمتِ عشق، سکهی شاه نیست»
گفتا: «که در اقلیمِ جنون، شاه گدایَست!
فرماندهی این سینهی بیتاب، خدایست»
گفتا: «زنم این سر به دمِ تیغ و به شمشیر!»
گفتا: «سرِ عاشق ز ازل بوده به زنجیر…
جان دادنِ در راهِ صنم هیچ عجب نیست
عاشق که نترسد ز تبِ تیغ و تبِ زیست!»
خسرو چو فرو ماند از این منطقِ احساس
فهمید که عشق است، نه انگشترِ الماس…