تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست
بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟
نگو به تلخى این اتفاق عادت کن
که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟
تو هم شبیه منى هیچکس کنارت نیست
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم
همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست
برو سفر بسلامت ولى بدان از عشق
اگر که خیر ندیدى بدون علت نیست
فقط اجازه بده در نبودنت شب ها
کمى به فکر تو باشم اگر جسارت نیست
.قهوهاش را تمام کرد و گفت:
"چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدهی؟"🪴
خندیدم و گفتم: حرف هایی را میزنم که
دوست داشتم دیگران به من بگویند..
مادر،
آنجا که آبیِ آسمان،
زلالتر از حوضِ کوچکِ حیاطمان بود،
تو ایستاده بودی.
دستهایت،
همان برگهای پهنِ درختِ نخل بودند،
که سایه میدادند به تابستانهای داغِ کودکیام.
و نگاهت،
همچون شبنمی بود که صبحِ اولِ اردیبهشت،
روی چمنها مینشست؛
بیصدا، پر از نور.
خانهمان،
با بوی نان و حضورِ تو،
دیگر یک ساختمان نبود؛
یک پنجره بود، رو به تمامِ دشتهای بازِ جهان.
تو خودِ مفهومِ «بودنِ سبز» هستی؛
تشنهای که رودخانه را به درونِ خویش کشانده.
روز تو، روز جاری شدنِ تمامِ این سادگیهای زیباست🪴..
#دستنویس