eitaa logo
𝖱︎𔓘𝗆︎̤𝖺𝗇︎^᪲
666 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️‍🔥 دیگه داشتم کفه کش میومدم رو میز کنفرانس بیمارستان . یعنی خوابی که من تو این جلسات چرت و تموم‌نشدنی دانشگاه می‌کردم ، پادشاه ساسانی تو تختش نمی‌کرد ! همون‌موقع لنا با آرنجش کوبید تو پهلوم : ـ « هوی آرامش ! بیدار شو بابا ، الان می‌فهمن به جای نُت‌ برداری داری عکس گربه می‌کشی ! پانیذ چشم‌ غره رفت و زیر لب گفت : ـ عنوان دکتر بخوره تو سرتون ، خاک بر سرتون کنن که چرند می‌گید . آبرومون رفت ، چندتا پسره دارن مارو نگا می‌کنن خوشحال شدن خنگیمون لو رفته ؛ منم با نفرت پوزخند زدم : اون موجودات دومجهولی رو می‌گی ؟ ولشون کن ، پسرا اصن نیاز به اکسیژن ندارن که همین‌جوری بی‌فایده دارن حیفش می‌کنن ! آوینا سرشو آورد جلو، چیپسی که دزدی تو جیب روپوش سفیدش قایم کرده بود رو گذاشت دهنش و خرچ خرچ جویید : کاملاً حق با آرامشه ! نسلشون باید قطع بشه ، نه مخ دارن نه انصاف . من که با همین تیغ جراحی تیکه‌ تیکه‌ شون می‌کنم یه روز . آیلا که داشت ناخوناشو سوهان می‌کشید ، با بی‌حوصلگی گفت : بس کنید بابا، شنیدید که می‌گن قراره یه استادِ بخش جدید بیاد ؟ می‌گن پوفیوزه عالمه ، خودشو گم کرده بس که ژست گرفته ! همینکه کلمه « استاد » از دهن آیلا درومد ، درِ سالن با یه صدای شیک باز شد . یهو همه کلاس رفت رو هوا ! همه دخترای بیچاره‌ی دانشکده یه صدای « اوووووف » و « وای مامانم اینا » دادن که نگو ! نصفشون نفساشون حبس شد ، نصف دیگه رسماً تا لبه غش و سکته رفتن ! یارو وارد شد : کت و شلوار مشکی جذاب. قد بلند ، صورت خشن ، موهای سیاه خفن که یه دستم بهش نزده بود . یعنی قیافه‌ش رسماً جار می‌زد : « خر پوله » !
خوشحال میشم نظراتتون رو ببینم ❤️‍🔥 )) پیوی : @Il3lat 🌀 https://eitaa.com/joinchat/4216128524Cb783d4f090
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
، ❤️‍🔥☝️🏽، ' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم ' _ رها پاشو دانشگاهت دیر شد . + باشه مامااننن . _رها از تخت خواب بلند شد و رفت تا دست و صورتش رو بشوره ، اون لحظه واقعا داشت خوابش میبرد کا مامانش بلد گفت : _ رهااااااااا چیکار میکنی سه ساعته اون تویی +  ها .. هان چی ؟ _ بیا بیرون فلک زاده + اومدم اومدم . رها از دستشویی اومد بیرون و مانتو کوفتی مدرسش رو پوشید و لقمه پنیرشو برداشت و با اخم از خونه رفت بیرون و پیاده تا مدرسه رفت . به دانشگاه رفت پیش دوستش نیکی . + سلاامم نیکییی _ سلام عشق منن + حاجی امروز باید گروه شیم برای پروژه ؟ _ ارهه ، کاش استاد ما دوتا رو باهم بندازهه + ارههههه خب رفتن داخل کلاسشون و استاد اومد داخل کلاس و گروه هارو گفت : _ خب بچه ها میخوام گروه هاتون رو بگم ، نه و نه نداریما . خب نیکی با آرش ، رها با ارین ... هنوز استاد گروه بعدی رو نگفته بود که . . .
نظراتتون رو میشنوم عشقای من😼❤️‍🔥 )) @ll3bus https://eitaa.com/joinchat/4216128524Cb783d4f090
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
، ❤️‍🔥☝️🏽، ' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم ' هنوز استاد گروه بعدی رو نگفته بود که رها لاند شد گفت : + استاد ، ببخشیدا ولی من نمیخوام با ارین باشم . همون لحظه ارین گفت : _ اره استاد منم نمیخوام باش باشم . استاد داد زد و گفت : + مگه نگفتم نه نه نداریم هان ؟؟ همینکه گفتم . رها و ارین ساکت شدن و استاد بقیه گروه هارو گفت و به بچه ها گفت یا هفته بعد وقت دارید پروژهتون رو تحویل بدید . زنگ کلاس خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن . نیکی اومد پیش رها و بش گفت : + حاجی افتادی با این پسر خوشگله ؟ خیلی که خوبه باید از خدات باشههه . _ کی گفته باید از خدام باشه قیافش شبیه چلغوزه ! همون لحظه ارش اومد پیش نیکی و بهش گفت : + سلامم ، نیکی تو میای خونمون برای پروژه یا من بیام ؟ یا اصلا بریم پارکی کافه ای جایی ؟ _ عامم ، تو بیا خونه ما . + باشه پس ، خداافظ . _ خدااافظ . رها با نگاهی معنی دار نگاه به نیکی کرد و گفت : + دختر فکر کنم ازش خوشت اومده هاا . _ نبابا کیه که عاشق بشه . + تو گفتی منم باور کردم . _ خب حالا ، من باید برم کاری نداریی ؟؟ + نهه خدااافظ نیکی رفت و رهام تو راه خونه بود که . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا