نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌آمارپردازی برای ایجاد خطای محاسباتی 🖊️پدرام کاوند هریری ♦️اخیرا گزارشی اجتماعی توسط دستیار اجتماع
🔺ادامه پست قبل
1️⃣ گزارشهای ملی وضعیت اجتماعی که عمدتا برای نهادهای بالادستی تهیه میشود، معمولا با جمع بندی دادههای آماری مراکز نظرسنجی معتبر صورت میگیرد و اینکه در یک گزارش ملی صرفا به دادههای یکی از مراکز خاص ارجاع داده شود نشان از اهداف خاصی دارد.
2️⃣در گزارش مزبور آمارهای بین المللی صرفا آنجاهایی که قرار بوده وضعیت کشور سیاه نشان داده شود مورد استناد قرار گرفته و مثلا آمارهای جهانی میزان اعتماد نهادی عامدا کنارگذاشته شدهاند.
3️⃣در گزارش دستیار اجتماعی تلاش شده «تجمعات شبانه در میدانها» که با حضور میلیونها ایرانی نقش مهمی در دفاع میهنی در جنگ ۳۹روزه رمضان و بعد از آن داشته است تخفیف داده شود. در حالیکه در نظر سنجیهای معتبر مختلف در اردیبهشتماه (همچون صدا و سیما، شهرداری، ملت و...) نزدیک به ۷۰درصد مردم ایران برگزاری تجمعات شبانه را حتی بعد از آتش بس ضروری دانسته بودند.
4️⃣د رحالی که دستیار رئیس جمهور تلاش کرده تصویری مغموم و نا امید و خشمگین از مردم ایران نشان دهد دادههای آماری معتبر(نظیر صدا و سیما) نشان میدهد حدود ۷۱درصد مردم نسبت به بهتر شدن اوضاع در آینده امیدوارند و تنها ۱۳.۵ درصد از پاسخگویان معتقد به بدتر شدن اوضاع هستند.
5️⃣حدود 85درصد پاسخگویان در نظرسنجیهای معتبر اردیبهشتماه گفتهاند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را «محدودشدن صنعت موشکی» بگذارد، ایران نبایستی بپذیرد. حدود ۸۳ درصد پاسخگویان گفتهاند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را «خارج شدن 400 کیلوگرم اورانیوم غنی شده از ایران» بگذارد، ایران نبایستی بپذیرد. حدود ۸۰ درصد پاسخگویان گفتهاند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را «تعطیلی غنیسازی اورانیوم» بگذارد، ایران نبایستی بپذیرد. حدود ۷۴درصد پاسخگویان گفتهاند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را «آزاد شدن بی قید و شرط تردد کشتی ها در تنگه هرمز» بگذارد، ایران نبایستی بپذیرد. حدود ۷۰درصد پاسخگویان گفتهاند اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را «قطع همکاری ایران با جبهه مقاومت» بگذارد، ایران نبایستی بپذیرد. در حالی که در گزارش دستیار رئیس جمهور تلاش شده میان دفاع میهنی و جبهه مقاومت دوگانه سازی شود.
6️⃣درباره اعتماد نهادی هم متاسفانه در گزارش دستیار محترم رئیس جمهور میزان محبوبیت رهبر جدید و نیز اعتماد به نیروهای دفاعی و نظامی به طور عمد نادیده گرفته شده است. بر اساس دادههای استخراج شده از نظرسنجیهای مختلف میزان محبوبیت رهبر جدید به نزدیک به ۷۰درصد رسیده است و همچنین در نظر سنجیهای مختلف مردم ایران با قضاوتی قاطع (۸۷.۲ درصد)، عملکرد نیروهای نظامی کشورمان در دفاع از کشور را «بسیار قوی» ارزیابی کرده اند. در مقابل میزان اعتماد به مذاکره کنندگان در یک ماه گذشته (پس از آتش بس) به شدت کاهش یافته است. در واقع این اعداد نشان میدهد از قضا اعتماد نهادی به رهبری و نیروهای دفاعی چند برابر اعتماد به دستگاههای اجرایی است و باید منویات رهبری و شیوه و کیفیت عمل نیروهای دفاعی سرلوحه قرار گیرد اما در گزارش مزبور تلاش شده میان نظام و کشور در ذهن ایرانیان شکافی تصور شود.
7️⃣نکته قابل توجه در گزارش دستیار اجتماعی رئیس جمهور اینکه علیرغم اینکه بارها در توصیه های سیاستیاش نقش صدا و سیما در میزان کارامدی نهادی و حس مطلوب در افکار عمومی مورد تاکید قرار گرفته است اما مثلا نقش وزارتخانههای دولتی همچون مسکن، صنعت معدن تجارت، وزارت علوم، وزارت اقتصاد، بانکها، رسانههای رسمی و غیر رسمی وابسته به دولت و... در ایجاد شکافهای اجتماعی، ایجاد یاس و نا امیدی و تخفیف روحیه مردم عامدا نادیده گرفته شدهاند. به عنوان مثال نقش دو برابر شدن قیمت مسکن در عرض دو ماه پس از آتش بس و رشد منفی ۱۵درصدی در بخش ساختمان نشان از بی عملی وزارتخانهای دارد که وزیر آن با القاء توجه به زنان تصدی گرفته است.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌 آنچه غنینژادها برای ما میخواهتد: مرگ در اثر سرما و گرما 🖊️پدرام کاوند هریری 🔗متن کامل یادداشت
♦️در چند هفته گذشته بیش از دوازده هزار نفر در اروپا به دلیل موج گرما تلف شدهاند. انرژی گرانقیمت، فاصله طبقاتی و مسئولیتزدایی از دولت در قبال مشکلات مردم عامل اصلی این تلفات به شمار میآید. اینها همان آرمانهایی است که جریان بازار آزاد وطنی سالهاست برای تحقق آن در ایران تلاش میکنند.
🔸اروپا از نظر فناوری مزیتهایی قابل توجه دارد، اما اتکای زیاد به سازوکار بازار منجر به تمرکز منابع در دست گروههای مرفهتر شده است. همچنین شکاف میان ساختارهای بوروکراتیک و نیازهای فوری مردم نشان میدهد که هنوز یک رویکرد عمیق مردممحور در توسعه آن شکل نگرفته است. برخی رسانههای اروپایی حتی این موج گرما را بهعنوان نوعی «تنش طبقاتی اقلیمی» توصیف کردهاند.
🔸این در حالیست که سالهاست بازار آزادیهای وطنی با تحقیر تلاشهای ملی برای برقراری عدالت توزیعی بخصوص در حوزه انرژی در کشور، گرانسازی انرژی و حذف بازتوزیع منابع از طریق مالیات را مهمترین راهحل ناترازی انرژی و رشد اقتصادی میدانند.
اما نتیجه چنین سیاستهایی تکرار صحنههای امروز اروپا در سالهای آتی در کشورمان است. شبیه همان صحنههای بعد آزادسازی ارز که دیماه ۱۴۰۴ در خیابانهای کشور دیده شد.
🔸اصحاب «گران کن» سالهاست عدم تحقق آزادسازی قیمت انرژی را بهعنوان «ناعقلانیت مدیریتی» تعبیر میکنند، اما در قبله آمال این نئولیبرالهای وطنی از سال ۲۰۰۰ به این سو میزان مرگومیر ناشی از گرما در کارخانهها، مدارس، بیمارستانها و مراکز نگهداری کودکان و سالمندان در اروپا نزدیک به ۴۲درصد افزایش داشته است. تابستانهای اروپا در گذشته نسبتاً معتدل بود، بنابراین کمبود گسترده تجهیزات سرمایشی ریشه در عوامل تاریخی دارد. با این حال، تغییرات اقلیمی مدتهاست زنگ خطر را به صدا درآورده و موجهای گرما دیگر پدیدهای استثنایی نیستند. در مواجهه با این وضعیت جدید، دولتها باید از مدتها قبل برای نوسازی شهری، امنیت انرژی، حمایت از گروههای آسیبپذیر و تأمین تجهیزات اضطراری برنامهریزی میکردند.
🔸با این حال، در زمان وقوع بحران، سیاستمداران اروپایی به جای تمرکز بر افزایش تولید یا واردات کولرهای مقرونبهصرفه، بیشتر به مقصرسازی یا پیشبرد دستورکارهای سیاسی ادامه میدهند. در واقع، ریشه اصلی مشکل در ضعف ظرفیت حکمرانی است؛ یعنی مسئلهای انسانی، نه صرفاً یک بلای طبیعی.
فقط کافی بود یک صدم این تعداد تلفات در کشور ما اتفاق بیفتد؛ خود تحقیرهایی همچون غنینژاد، فاضلی، آخوندی، صادق الحسینی و ... به میدان آمده و خون به پا میکردند اما این روزها فقط سکوت کردهاند...
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
📌غنینژاد آنکه گفت شیاد
🖊️محمد جواد نجفی
♦️«انقلاب ملی در انقلاب اسلامی» برای زندگی معمولی و ویسکی بود
🔻اخیراً گفتوگویی از دکتر موسی غنینژاد در فضای مجازی پربازدید شد که او، شریعتی و چند نفر دیگر را شیاد مینامید. این گفتوگو بهانهی خوبی برای پرداختن به رویکرد علمی غنینژاد است.
🔸جایی غنینژاد دلیل وقوع انقلاب اسلامی را زیادهطلبی روشنفکران چپ معرفی میکند: «دو نفر که یکی قصاب بود، در کابارهای در تبریز ویسکی میخوردند. یکی به دیگری گفت، ما که اینجا نشستیم به تماشا و نوشیدن، ببین فلان فلان شدهها( اشراف و سرمایهدارها) چه میکنند. اینطور روشنفکران، نارضایتی ایجاد کرده بودند.»
🔻ادامه پست
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
🔸غنینژاد برای یافتن فهم رخداد انقلاب اسلامی، نیاز به مطالعه نظریههای انقلابی، بررسی شعارهای انقلاب اسلامی یا وقایع پیرامون آن ندارد. این اقتصادخوان در همان خاطره ذکر میکند: «روشنفکران به مردم میگفتند الان که وضعیت شما مقداری خوب شده است، ببینید طبقات بالایی جامعه چه اوضاعی دارند». او حتی زحمتِ تطبیق این ادعا با آمارهای اقتصادی سالهای منتهی به انقلاب را نکشیده است.
🔸این خاطرهگوییها آدم را یاد راننده تاکسیها میاندازد که معتقدند «مردم را باید گرسنه نگهداشت تا راضی باشند. شاه خدابیامرز کمی به مردم رسیدگی کرد، برای همین انقلاب شد. شکم سیرها انقلاب میکند». برای همین حجت برای غنینژاد تمام است و در یک مناظره آن را مطرح میکند.
🔸با عرض شرمندگی برای ساحت علم و روش و دکتر غنینژاد باید گفت که مردم برای ویسکی بهتر، انقلاب نمیکنند بلکه ساقی بهتر پیدا میکنند. اگر هم قرار باشد در دنیایی موازی که لیبرالیسمِ منزه و بیعیب و نقصِ امثال غنینژاد بالاخره صورت واقعی پیدا میکند، برای مشروب انقلاب کرد، حتماً انقلابی دینی نمیکنند که فتوای حرام و نجس بودن مشروب داشته باشد چون در چنین انقلابی مشروبفروشیها اولین مکانهایی هستند که به دست انقلابیون تعطیل میشوند. بماند که انقلاب اگر برای زندگی معمولی و ویسکی بهتر شدنی بود، الان «انقلاب ملی در انقلاب اسلامی» که امثال جواد طباطبایی (محبوب و مراد بازار آزادیها) انتظار داشتند رخداده بود و زنزندگیآزادی ساختار سیاسی ایران را تغییر داده بود.
🔸تدا اسکاچپول نظریهی ساختاری انقلاب خود را با وقوع «انقلاب اسلامی» تغییر داد. مری هگلند که در سالهای نزدیک به انقلاب برای موضوع دیگری در روستاهای اطراف شیراز پژوهش میکرد با وقوع انقلاب اسلامی و دیدن فراگیری آن، موضوع تحقیقش را به «زنان انقلابی روستای علیآباد شیراز» تغییر میدهد. فوکو انقلاب اسلامی را روحِ جهانِ بیروح و انقلابی با حضور همه مینامد.
🔸اما غنینژاد، این مهمان همیشگی مجلات روشنفکری ایران، این اسطوره علم اقتصاد و مترجم آثار لیبرال در ایران که عدالت اجتماعی را سراب میداند، با حداقل چهل و چند سال زیست در این مملکت، انقلاب اسلامی را انقلابی برای ویسکی بهتر میداند. عجب انقلاب ناموفقی! فقط باید از خود پرسید پس این شکست همه جانبه، چگونه هنوز میتواند مقاومت کنند؟ این شاید اساسیترین پرسشی باشد که هر شخص در ایران باید از خود بپرسد. غنینژاد باز هم روح مری هگلند و مخصوصاً فوکو را عذاب داد. او معتقد است در انقلاب اسلامی انقلابی دانشگاهی و روشنفکری بود و نه مردمی؛ محدود به شهرها بود و نه روستاها! در حالیکه اگر میدانست اسم کتاب مری هگلند «روزهای انقلاب؛ چگونه زنان یک روستا در ایران انقلابی شدند؟» است.
🔸فوکو که با دیدن جمعیت انقلابی و بسیج گستردهی مردمی که شامل شهری و روستایی بودند، از دیدن عینیت «قرارداد اجتماعی» به شوق آمده بود و یادداشتهایی نوشت با عنوان «ایرانیان چه رویایی در سر دارند».
🔸غنینژاد البته بیخیال فوکو نمیشود و درگیری شدیدی با فوکو در این مناظره دارد. او دنبال افشای شیادهاست و خودش را هم به همین دلیل، با ذکر خاطره ویسکی و نشان داد عیار علمی حرفها و ادعاهایش افشا کرد. او لیستی از اسامی را نام میبرد و سپس یک برچسب شیاد روی پروندهی آنها میچسباند و مختومه اعلام میکند. جلال آل احمد، علی شریعتی، مارکس و فوکو! البته فقط شریعتی و فوکو لیاقت دارند که دلیل شیاد بودنشان کامل توسط غنینژاد در این مجال مطرح شود. شریعتی چون به شاندل رفرنس داده و فوکو چون همجنسباز بوده.
🔸سطح استدلالها از درک نگارنده که خارج است اما با خواندن فوکو و مارکس و شریعتی و جلالآلاحمد میتوان متوجه شد که جملگی پروژهی افشا را پیگیری میکردند. فوکو نئولیبرالیسم را، مارکس سرمایهداری را، شریعتی زر و زور و تزویر را و جلال غربزدگی و خیانت روشنفکران را افشا کردند. هر کدام هم فراتر از نقد زندگی شخصی، آثاری چنان موثر در این زمینههای مورد علاقهی غنینژاد دارند که لیاقت شیاد نامیدن توسط او را بعد از دههها داشته باشند.
🔸غنینژاد از این اظهار نظرهای شاذ کم ندارد. مثلا چندسالی است در سالگرد کودتای 28 مرداد برعکس استنادات داخلی و خارجی میگوید: «در 28 مرداد، مصدق کودتاچی برکنار شد». یعنی خود آمریکاییها بارها به کودتای ۱۹۵۳ در ایران اذعان کرده اند ولی خلاصه غنی نژاد معتقد است «متوفی غلط کرد». این هم از آخر و عاقبت روشنفکری راست در این کشور!
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
🔻پیش از جنگ دوازده روزه که امریکا و رژیم صهیونیستی در حال لشکرکشی به خلیج فارس و منطقه بودند، حسین مرعشی و رفقا در تیم رسانهای دولت و حزب کارگزاران تبلیغ میکردند دولت در حال مذاکره با امریکا برای جذب سرمایهگذاری ۲۵۰۰ میلیارد دلاری است! روزنامه حزب کارگزاران سازندگی هم اعلام میکرد، کوشنر داماد یهودی ترامپ «معمار ساکت مذاکرات» در پی «توافق دیپلماتیک با ایران» و زمینهسازی برای سرمایهگذاری اقتصادی در ایران است.
مرعشی و فیاض زاهد و تیم رسانهای دولت و اتاق بازرگانی و کارگزاران سازندگی و... با شور و شعف از به نتیجه رسیدن «عنقریب» مذاکرات و باز شدن درهای رحمت آمریکا به اقتصاد ایران و زیر و رو شدن «زندگی ایرانیان» داد سخن میراندند، گویی کوشنر چک سفید امضای ترامپ را بهطور شخصی به آنها تحویل داده است.
🔸اما یک مشکل کوچک این وسط وجود داشت:
این رویا فروشیها در حالی بود که اساسا ترامپ با ایده «بازگرداندن سرمایهها» به داخل آمریکا و مخالفت با «سرمایهگذاری خارجی» به کاخ سفید برگشته بود و تعرفهگذاری بر محصولات خارجی و فشار بر اقتصاد حتی کشورهای متحد و دوست از کانادا گرفته تا اروپا را برای بالا بردن نرخ اشتغال داخلی در آمریکا دنبال میکرد.
🔸مذاکرات البته ثمره داد و آمریکا با پرندههای B2 سرمایههایش را به ایران گسیل کرد. بیش از هزار نفر از هموطنانمان در اثر ریزش رحمتهای آمریکایی طی دوازده روز، زندگی دیگری را آغاز کردند.
طنز آمیزتر اینکه جنگ دوازده روزه و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به میز مذاکرات هم نتوانست خاطر این خوابزدگان را پریشان کند و دوباره بعد از جنگ دوازده روزه با پیش کشیدن مساله مذاکره و دعوت از آمریکا برای سرمایهگذاری در ایران «رویا فروشی» را شروع کردند. این بار بهطور دقیق زمانیکه ایران به واسطه عمانی مذاکرات خبر داده بود که قصد دارد امتیاز بزرگی بدهد و با غنیسازی نمایشی موافقت کرده است، مجدد آمریکا حسننیت خود را با ارسال دهها تاماهاوک به بیت رهبری و مدرسه شجره طیبه میناب و سالن ورزشی لامرد در نهم اسفند نشان داد.
🔸هزینه رویافروشی مرعشی ها را رهبری و پاسداران و مردم مظلوم ایران با مجاهدت و جانبازی خود دادند، اما امروز باز هم شبیه فضای پس از جنگ دوازده روزه مرعشی و رفقای خواب زدهاش به میدان آمدهاند و با دوگانهسازی میان زندگی و شهادت برای ما از تمنای زندگی خوب ایرانیان سخن میگویند. گویی نه خانی آمده نه خانی رفته است.
🔸این جماعت حتی فراموش کردهاند که بعد از تفاهمنامه اسلامآباد با خوشحالی در روزنامه حزبیشان از ایجاد «صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰میلیارد دلاری برای بازسازی ایران» و «آزاد سازی اموال ایران» تیتر میزدند ولی امروز رئیس کل بانک مرکزیشان میگوید «حتی یک دلار آزاد نشده است» و هنوز متوجه نشدهاند اگر نبود مجاهدت و پایمردی پاسداران این خاکوبوم بر حفظ تنگه هرمز و فشار اقتصادی به آمریکا، مهاجمان مجبور نبودند حتی سر میز مذاکره نشسته و امتیازات حداقلی بدهند. امتیازاتی که هر کس سر سوزنی از ماهیت رژیم آمریکا باخبر باشد میداند هیچگاه محقق نخواهد شد.
🔸در نهایت پافشاری ایران بر اجرای بند «آزادی رفتوآمد در تنگه هرمز ذیل ترتیبات ایرانی» خروج ترامپ را رقم زد و نشان داد تا چه اندازه مذاکره و تفاهم برای این جانیان اصالت دارد؛ که البته تجربه برجام و تعهدات قبل از آن هم چنین تجربههایی را رقم زده بود، ولی هیهات از عبرت ناگیرندگان...
البته ناگفته پیداست پشت این فانتزیها و رویافروشیها که با دو جنگ اخیر نیز تکان نخورده، صرفا نادانی نیست؛ بلکه بهطور قطع با یک اقتصاد سیاسی قوی حمایت میشود و شاید مهمترین سوال اقتصادی امروز، فهم اقتصاد سیاسی این فانتزیها و توهمات است.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
📌سعید مدنی با این حجم از خلافگویی استعداد سلبریتی شدن دارد
🖊️حمیدرضا فلاح سامانی
دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل
🔸هفته قبل گفتگوی اینترنتی از سعید مدنی منتشر شد که مشحون از خلافگویی، پنهانکردن واقعیت و انتسابات نادرست و یکسویهای بود که متاسفانه به مدد برخی از خبرنگاران و فعالان رسانهای و سیاسی از اینترنشنال و بیبیسی گرفته تا سازندگی بازتاب گستردهای یافت. البته این روزها خیلیها با شاذگوییهای رادیکال در تمنای سلبریتیشدن دست و پا میزنند.
🔸سعید مدنی در این گفتوگو ابتدا اظهار میدارد که پنج نفر در یک پرونده مربوط به ۱۸ و ۱۹ دیماه دستگیر شده و محکوم شده اند. مجری می پرسد به چه جرمی و مدنی می گوید به جرم شرکت دوچرخه اعتراضات و بعد ادامه می دهد چهار نفر از این پنج نفر «تنها» ( با تاکید بر واژه تنها) به دلیل پرتاب سنگ از پشتبام به اعدام محکوم شدهاند. اینجا متوجه می شویم فقط شرکت در تجمع نبوده! ولی اگریک جستجوی ساده در خبرگزاریها انجام دهیم در مییابیم که در پرونده مزبور دو نفر(نه چهار یا پنج نفر) دستگیر و محاکمه و اعدام شده اند. حالا جرم این دو چه بوده؟! این متهمان «تنها» سنگ پرتاب نکردهاند بلکه با همکاری هم یک دریچه سنگین آهنی را از ساختمان به پایین پرتاب کردهاند که «منجر به شهادت» یک مامور نیروی انتظامی با نام «استوار عباسی» شده است. پس مساله قصاص نفس بوده نه شرکت در اعتراضات!...
🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
2⃣صفحه دو
🔸 اما سعید مدنی با زیرکی این قسمت دوم ماجرا را سانسور میکند تا اعدام مهاجمان را غیرقانونی جلوه دهد. جالب اینکه بعدتر اذعان میکند که در دیگر کشورها افراد را به صرف قتل و جاسوسی به اعدام محکوم میکنند و به نظر میرسد برای اینکه به تناقض برنخورد، خبر شهادت مامور نیروی انتظامی را بهطور عمد پنهان میکند. نشان دیگر بر این سانسور عامدانه اینکه در قسمتی دیگر از گفتوگو پیرامون پرونده جوان اعدامی شیرازی که با مشعل به پلیس حملهکرده بود با تاکید چندبار اشاره میکند که به پلیس هیچ صدمه بدنی وارد نشده است...
🔸سعید مدنی که خود را فعال حقوق بشر میخواند بهطور عمد خشونتهای صورت گرفته علیه نیروهای پلیس را که اغلب آنها بدون سلاح گرم بودهاند را سانسور میکند تا روایتش از «کشتار ۱۸ و ۱۹ دی» دچار خدشه نشود.
سعید مدنی که پژوهشگر میدانی قابلی است احتمالا هنوز بعد از هفت ماه فیلم شهادت آن شش مامور امنیتی در زرینشهر اصفهان را که بدون سلاح گرم در چنبره عدهای از شورشیها گرفتار آمده و سلاخی شدهاند را ندیده است و احتمالا الگوریتم هالهای شبکههای اجتماعی باعث شده فیلم شهادت آن نیروهای ایست و بازرسی که با ماشین زیرگرفته شده یا آن نیروی امنیتی که در اصفهان بعد از سلاخی شدن به آتش کشیده شده را رویت نکند. اما علیرغم این نا آگاهی ها سعید مدنی حتما آمار کشتهشدگان ۱۸ و ۱۹ دی ماه را به تفکیک دیده و متوجه شده که نزدیک به ۱۵۰ نیروی امنیتی در آن دو شب در اثر خشونتها علیه پلیس به شهادت رسیدهاند.
🔸 او حتما به خوبی میداند در همان فرانسۀ رویایی امثال او، نظام حقوقی مجازاتهای سنگینی را برای حمله به مأموران انتظامی، بهویژه با سلاح، در نظر گرفتهاند و به پلیس اجازه میدهد در برابر تهدیدات جانی، از سلاح گرم برای خنثیسازی تهدید استفاده کند.
🔸 سعید مدنی میداند که مأموران پلیس در آمریکا آموزش دیدهاند که در برابر تهدید فوری با سلاح گرم یا سرد، برای حفظ جان خود و دیگران از «نیروی مرگبار» (Lethal force) استفاده کنند که اغلب منجر به کشته یا زخمی شدن مهاجم در همان صحنه درگیری میشود و سالانه در آمریکا بنا بر آمار رسمی بیش از هزار نفر در شرایط عادی و شاید صرفا به خاطر مقاومت ساده توسط نیروهای پلیس به گلوله بسته میشوند.
🔸شاید از همین روست که مدنی خشونتهای صورت گرفته علیه نیروهای پلیس را صرفا به پرتاب ساده سنگ تقلیل میدهد و تلاش میکند با مقوله «اعتراض گرسنگان» وضعیت ۱۸ و ۱۹ دی را به یک «وضعیت استثنایی» وانمود کند که در آن خشونتهای خردهپا نیز چون «از سر گرسنگی» صورتگرفته پس نباید به مجازات مجرمان بیانجامد. اما آیا در همان فرانسه که هر چند مدت شورشهای مهاجران حاشیه کلانشهری رخ میدهد، امنیت را قربانی چنین فانتزیهایی میکنند؟ راستی آقای مدنی! تعداد بیخانمانهای ایران بیشتر است یا بیخانمانهای فرانسه و آمریکا؟ میدانید همین تابستان فقط در آلمان چهارده هزار نفر به خاطر نداشتن وسایل سرمایشی مناسب و بیخیالی دولت جان خود را از دست دادهاند؟ آیا وضعیت آنجا هیچگاه استثنایی قلمداد میشود؟
🔸در واقع مدنی علاوه بر اینکه خود را در رابطه با پایگاه طبقاتی شرکتکنندگان در آشوبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه که بخش زیادی از آنها «طبقه متوسط و به بالا» بودند به تغافل میزند، نادیده میگیرد که خود مقامات و رسانههای صهیونیستی و آمریکایی در چند ماه گذشته اذعان کردهاند خشونتهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه یک عملیات برنامهریزی شده امنیتی علیه ایران و پیش مقدمهای برای حمله اصلی در اسفندماه بوده است. آیا مدنی نمیداند بسیاری از کشته شدگان دیماه با سلاح سرد، از پشت سر و در کوچهها و مسیرهای خلوت مورد حمله قرار گرفتهاند؟! آیا مدنی نمیداند نزدیک به ۱۲۰ پیکر مجهولالهویه در میان کشتهشدگان دیماه وجود دارد که هیچ مدرک هویتی همراه خود نداشته و حتی ملیت آنها مشخص نیست و خانوادهای در این مدت سراغی از آن ها نگرفته است؟!
🔸سوال آخر اینکه در گفتوگو چندینبار به آمار اعتراضات چند ده میلیونی اشارهکردهاید. ممکن است بفرمایید این عدد را از کجا به دست آوردهاید؟ چرا که هم برآورد نهادهای امنیتی و هم نظرسنجیها جمعیت معترض در کل کشور را بین یک تا یک و نیم میلیون نفر تخمین میزنند. اگر منطق محاسباتیتان در ارائه این اعداد و ارقام را هم اشاره کنید ممنون میشویم.
🔸طرح این همه خلافگویی، سانسور و ابهام آن هم در یک گفتوگوی یک ساعته نشان میدهد سعید مدنی هم مانند برخی دیگر از هممسلکان خود استعداد لازم را برای سلبریتیشدن در حوزه علومانسانی و اندیشه را یافته و آماده پرش است.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
📌بازاندیشیهای سروش به معرفتشناسی اش هم خواهید رسید؟
🖊️میثم مهدیار
♦️عبدالکریم سروش در دههی هفتاد، در پی آن برآمد تا گرهای از کارِ فهمِ دین و سیاست بگشاید و تفکیکی مفهومی میان «ولایت باطنی» (ساحتِ معنویت و عرفان) و «ولایت ظاهری» (ساحتِ سیاست و حکومتداری) را طرح کند؛ تفکیکی که بعدها در کتاب «بسط تجربه نبوی» بسط و تفصیل یافت. سروش، در عدادِ بسیاری از روشنفکران، بر این باور بود که مقامِ ولایت باطنی که به هدایتِ معنوی و عرفانی مربوط میشود، با ولایت ظاهری که به فقه، حکومتداری و تدبیرِ جامعه پیوند میخورد، در دو ساحتِ جداگانه قرار دارد و نباید این دو را با یکدیگر خلط کرد.
🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌بازاندیشیهای سروش به معرفتشناسی اش هم خواهید رسید؟ 🖊️میثم مهدیار ♦️عبدالکریم سروش در دههی هفتا
2⃣صفحه دو
🔸به اعتقادِ سروش، عرفان با رازهای زندگیِ بشر سروکار دارد؛ رازهایی که همگی از ماوراءالطبیعه سرچشمه میگیرند و میتوان عرفان را معرفتی رازآلود نامید که بر نیروهای غیرقابل کنترل و مکانیسمهای مجهولِ خارج از ارادهی بشر تکیه دارد اما در جهانِ جدید، با تحولی که در عقلانیتِ بشر پدید آمده، از بسیاری امور، از جمله عرصهی مدیریت، سیاست و چگونگی ادارهی جامعه، راززدایی شده است و این امر موجب گردیده که دستِ انسان در تدبیرِ جهان باز باشد و یک مدیریتِ موفق در حیطهی امکاناتِ موجود اعمال شود. به باورِ سروش، ولایت باطنی ولایتی نیست که در جامعه گسترده شود و نباید میانِ ولایت باطنی و ریاست ظاهری خلطی صورت گیرد. البته ایشان معتقد است که تعارضی در امکانِ جمعِ این دو ولایت در شخصِ واحد وجود ندارد، اما آنچه مهم است این است که «برای اعمالِ مدیریتِ موفق، لازم است ولایت باطنیِ شخص در مدیریت سیاسیاش بیتأثیر باشد.»
🔸اما اینک سه دهه بعد از آن تفکیک سروش پس از جنگِ دوازدهروزه گفت «جهان متأسفانه در این چند دهه، مخصوصاً با درهمرفتنِ دستهای دو نفر - یکی رئیسجمهور آمریکا و دیگری نخستوزیر اسرائیل - حقیقتاً در راهی پا نهاده است که مگر "خدای" بتواند آن را متوقف کند. ما که آرزو داریم قصه به نحوهی راستینی و در جهتِ نفعِ خلایق پیش برود.» با اتفاقاتی که در جنگِ سیونهروزهی رمضان رخ داد، مقاومتِ نظامِ سیاسیِ ایران در برابر هجمهی امپریالیستی، آرزوی سروش را برآورده کرد و توقفِ نیروهای شر را موجب گردید؛ مقاومتی که حیرت و تحسین جهانیان را به ارمغان آورد.
🔸اما اکنون سروش باید با شجاعت از خود بپرسد: آیا این مقاومتِ سیاسی، بدون پشتوانهی ولایت باطنی و دلگرمی و هدایت از یک مبدأ قدرتِ ماوراءالطبیعی، ممکن بود؟ آیا مبتنی بر عقلانیتِ ابزاری و راززداییشدهای که معتقد بود «آمریکا با یک بمب میتواند سیستم دفاعی ایران را از کار بیندازد»، امکانِ چنین شجاعت، درایت، پایداری و پایمردی وجود داشت؟ آیا صرفِ مقایسهی امکاناتِ مادی و تجهیزات و تسلیحاتِ گسترده، پیشرفته و گرانقیمتِ نظامیِ آمریکا و متحدانِ غربی و شرقیاش با مقدوراتِ محدودِ نیروهای نظامی و امنیتیِ ایرانی، امکانی جز تسلیم و وادادگی باقی میگذاشت؟
🔸امروز که تقریباً همهی نظامهای سیاسی یا با زورگوییهای امپریالیستیِ آمریکا و متحدانش همراه شده یا در برابر آن سکوت کردهاند، مقاومتِ ایران تنها پنجرهی امیدِ جهانی برای مقاومتِ نیروهای خیر در برابر هیمنهی این نیروهای شر شده است؛ اما آیا این توفیق جز به مددِ همنشینی ولایت باطنی با ولایت ظاهری در شخص ولی فقیه ممکن بود؟
🔸این روزها عبدالکریم سروش به واسطهی دفاع از ایران در مقابل هجمه اشرار آمریکوصهیونی، مورد حملهی ویرانیطلبانِ فارسیزبان قرار گرفته است؛ همانهایی که اغلب در دههی هفتاد و هشتاد شمسی پای درس او مینشستند و وی پدرِ فکری و فرهنگیِ آنها به شمار میرفت واو با تولیدِ این دست ادبیات، نقشِ عمدهای در تغییرِ مسیرِ آنها به سمتِ سکولاریته و پلورالیتهی معرفتی داشت؛ ادبیاتی که البته توسط محافلِ و رسانههای امپریالیستی مورد حمایت قرار میگرفت و تبلیغ و ترویج میشد. سروش البته اینک، پس از مواجهه با سیلیِ سختِ واقعیتِ نظامِ جهانی، دیدگاههای پیشینِ خود و حامیان سیاسیاش در حوزهی روابط بینالملل را هم مورد چالش قرار داده و معتقد است: «همه آنچه که در بابِ نظمِ بینالملل، در بابِ سازمانِ ملل، در بابِ حقوقِ بشر، در بابِ قوانینِ بینالمللی، داوریهای بینالمللی، هرچه را که درست کرده بودند و جنبههای زیبای ظاهریِ تمدنِ کنونی بود، همه فرو میریزند و همه در پایِ قدرتهای وحشی له و لگدمال میشوند.» اما پرسشِ اصلی و بنیادین اینجاست: آیا این دست بازاندیشیهای سروش در حوزههای سیاسی، به قلمروِ مباحثِ معرفتشناختیِ او نیز تسری خواهد یافت؟
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard
📌درسهای البرادعی برای قائم پناه
پاسخی به اظهارات انفعالی جعفر قائمپناه
🖊️میلاد حسن زاده
♦️اظهارات اخیر محمدجعفر قائم پناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، مبنی بر اینکه «من اگر بودم و میدانستم آمریکا رهبر ما را شهید میکند، دست از غنیسازی برمیداشتم تا مبادا صنایع، راهها، پالایشگاهها، عسلویه و برق ما هدف قرار گیرد... عقلانیت حکم میکند هدفی را با کمترین هزینه به دست آورید... قرار نیست همهمان شهید شویم، قرار است ایران بماند»، نمایی عریان از حاکمیت تفکر انفعالی در پوشش کلیدواژههای فریبندهای چون «خردورزی و محاسبه هزینه-فایده» است. این تلقی که گمان میکند با باجدهی داوطلبانه و واگذاری مؤلفههای اقتدار ملی میتوان سایه جنگ را از سر زیرساختهای اقتصادی دور کرد نادیدهگرفتن الفبای تاریخ معاصر و قوانین حاکم بر نظم آنارشیک بینالملل است.
🔸پنداشتهاند که آمریکا با چند سانتریفیوژ و درصد غنیسازی اورانیوم سر جنگ دارد و اگر پیچومهرههای تأسیسات هستهای باز شود، خطوط انتقال برق ایمن مانده و مشعلهای عسلویه مصون میشوند. اما حقیقت بنیادین در دستگاه روابط بینالملل درست در نقطه مقابل این فرض کودکانه قرار دارد: تسلیم داوطلبانه برگهای برنده، متجاوز را آرم نمیکند و بساکه حریصتر و آستانه تهاجم نظامی و نابودی زیرساختها را برای او ارزان و دستیافتنیتر میکند...
🔗ادامه
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard