پرتؤ ؛
از امروزِ عجیب.
دیروز از صبح که چشامو باز کردم ، ثانیه به ثانیه تا آخرین دقیقهٔ شب زندگی داشت سوپرایزم میکرد و من در بهتزدگی کامل بهسر بردم و الان که داشتم راجب به دیروزم مینوشتم دیدم چقدر زندگی میتونه چهره متفاوتی از خودش و بهت نشون بده و تو زنده از زیرش دربری. به هرحال که شب و به صبح رسوندیم. مثل همیشه
حقیقت اینه که ما همیشه دنبالِ یه جور “قطعیت” هستیم؛ یه اطمینانِ مطلق که بدونیم چی درسته، چی غلط، چی به نفعمونه، چی به ضررمون. ولی زندگی خیلی وقتها پر از ابهامه؛ پر از انتخابایی که هیچکدومشون صد در صد درست نیستن. و اینجاست که دل میزنه به دریا. اون ریسکِ کوچیکی که میکنیم، اون قدمی که برمیداریم بدونِ اینکه صد در صد مطمئن باشیم، همون چیزیه که زندگی رو هیجانانگیز میکنه. خیلی از بهترین تجربهها و قشنگترین خاطرههای ما، از دلِ همین تصمیمهایِ غیرِ حسابشده در اومدن. انگار که ذهنِ منطقی ما رو به سمتِ امنیت هل میده، ولی قلبِ ما دنبالِ تجربههایِ تازهست، حتی اگه با خطر همراه باشن.