تنهایی، همدمی تلخ و نفرت انگیز است، بعضی وقتا دست از سرت برنمیدارد.
اینجا کسی منتظر نیست ؛
تا حالا به سیمای گیتار نگاه کردی؟
اولش که وصلشون میکنی، تازه ان و وقتی کوک بشن صدایی دارن که روحت و روشن میکنن ولی اگه یه نفر وابسته ی سیمهای قبلیش باشه چی؟ اگه نتونه بدون سیمای قبلیش گیتار بزنه،چی؟ آدما هم مثل سیمای گیتارن ممکنه یهو وسط نواختن موسیقی زندگی ، توانشون و از دست بدن و من بدون تو گیتاریم که به سیمای قبلیش عادت کرده ،بدون تو ؛ من یه الحمبرای کهنه ام که قراره گوشه ی اتاق خونه اش بپوسه .