eitaa logo
نقطه ویرگول؛ علی اصغر مرتضایی راد
488 دنبال‌کننده
451 عکس
82 ویدیو
12 فایل
بسم الله... "مبارزه جمله ایست بی پایان که لازم است گاهی جلویش نقطه ویرگول بگذاری، مکثی کرده و نفسی تازه کنی، اما بدانی که همچنان ادامه دارد..." یادداشت های علی اصغر مرتضایی‌راد @h_honar_yazd
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕بی پروا پرید تا پر وا کرد... چند خطی برای مجاهد حوزه نوشت‌افزار ایرانی اسلامی یزد مغازه‌ای کوچک کنار پاتوق کتاب اجاره کرده بود و به قول خودش نوشت افزار‌ ایرانی‌اسلامی تولید می‌کرد و می‌فروخت. زمانی که هنوز ترکیب واژگانی نوشت‌افزار ایرانی اسلامی شبیه جوک بود! اواسط دهه ۹۰ بود ۸۰ درصد نوشت‌افزار کشور وارداتی، چه برسد که پسوند اسلامی هم کنارش بچسبد. او اما مرغش یک پا داشت و میگفت‌ باید این حصر فرهنگی و اقتصادی را بشکنیم. دستش خالی بود و نیاز به حمایت‌داشت؛ اما انگار تقدیر نانوشته‌اش بود که دست‌های خالیش را روی زانو بگذارد و یاعلی بگوید. همین یاعلی گفتن هم بود که عشق را آغاز کرد و سال ۹۷ رهبری صدای او بقیه بچه‌های نوشت افزار در سراسر کشور را شنید و پرچم حمایت از آن‌ها را بلند کرد. حمایت آقا سوخت موشکی بود که سد بی توجهی ها را شکست و به او و رفقایش جرات داد تا از پیله مغازه کوچک کنار پاتوق بیرون بیایند و برای راه‌اندازی فروشگاه بزرگ نوشت‌افزار ایرانی اسلامی پروا، پر وا کنند. سال اول با قرض و بدهی، اما مصمم، زیرزمین فروشگاه را سامان دادند و مدتی بعد رفتند یک طبقه بالا. همان سال در بازار مدرسه، حدود ۱۶ تا ۲۰ هزار مشتری را در عرض حدود یک ماه جذب کردند. این یک رکورد بی نظیر بود؛ آن هم برای فروشگاه نوپای پروا که در کوچه‌پس کوچه‌های نعیم آباد راه افتاده بود؛ البته این رکورد می‌توانست خیلی بالاتر از این‌ها باشد؛ اگر فروشگاه گنجایش مشتری بیشتری داشت و اگر در جایی بود که پاخور بیشتری داشت. این بود که او و هم‌تیمی‌هایش تصمیم گرفتند فروشگاه بزرگتری در جایی مناسب‌تر اجاره کنند. فروشگاهی که سال‌ها پیش آن را زیر سر داشت و شاید فکر نمی‌کرد اینقدر زود سرقفلی‌اش به نام او بخورد؛ البته باز هم با کلی بدهی و قرض و قوله! حالا حسین رستگاری دهه هفتادی، معلم الهیات، که من گوشه‌ای از یازده سال تلاشش را، آن هم به صورت ناقص روایت کردم یکی از مجاهدانی‌است که سهمی راهبردی در شکستن حصر فرهنگی اقتصادی بازار نوشت‌افزار و خودکفایی ایران در این حوزه داشته. او در این سال‌ها این شاخه و آن‌ شاخه نپریده، ناامید نشده، دل به حمایت‌ها نبسته و به آن چه که در جستنش بوده رسیده‌است؛ البته با شناختی که از او دارم این رسیدن، ابتدای حرکتش است. پ ن: این روزها حسین و رفقایش مثل سال‌ گذشته نمایشگاه نوشت‌افزارشان برپاست؛ حمایتشان کنید تا پرچمشان بالا بماند. بلوار شهید صدوقی، حدفاصل میدان باغ ملی و شهید باهنر، جنب فرهنگسرای شهرداری. @mortezaeirad_ir
⭕موشک سوخت می‌خواهد... "در باب خواب‌زدگی‌‌ و بهانه‌‌تراشی‌ انقلابی‌ها برای راه‌انداختن موج مطالبه عمومی اقدام قاطع" شب را با رویای موشک‌باران به رختخواب می‌رویم و صبح با کابوس شهادت عزیزانمان از خواب می‌پریم. هر روز با همین کابوس از خواب می‌پریم ولی بیدار نمی‌شویم. غزه را با خاک یکسان کردند، بیدار نشدیم! مهمان عزیزمان رو جلوی چشممان ترور کردند، بیدار نشدیم! فرماندهان حزب‌الله را یک به یک ترور کردند، بیدار نشدیم! لبنان را شخم زدند، بیدار نشدیم! زبانم لال، خاک بر دهانم، شاید فردا اگر سید را هم بزنند این قدر خوابمان سنگین شده باشد که با مشقت غَلتی زیر لحاف بزنیم و روی دنده چپ استوری کنیم: "آه از غمی که تازه شود با غمی دگر!!!" غرق خوابیم و اگر کسی بخواهد بیدارمان کند با چشمان نیمه‌باز اخمی کرده و با صدای دورگه خواب‌زده می‌گوییم: "هیس؛ اگر آقا صلاح بداند خودش کار را یک‌سره می‌کند! اصلا تو قواعد جنگ را می‌فهمی یا فرماندهان میدان! با سروصدای بیخودی تمرکز فرماندهان میدان را به هم‌ نزن!" انگار نه انگار که همین آقا بعد از عین الاسد گفت: "فریاد انتقام ملت ایران، سوخت حقیقی موشک‌هایی بود که پایگاه آمریکایی را زیر و رو کرد." انگار حواسمان نیست که سکوت مرگبار ما ممکن است دست و دل فرماندهان میدان را برای فشار دادن دکمه پرتاب موشک بلرزاند و دیپلمات‌ها و نظامی‌های کت شلواری شده را برای تئوریزه کردن تله تنش گستاخ کند. البته که مطالبه واقعی خون‌خواهی و انتقام با نق‌نق‌‌ و خودتحقیری مجازی زمین تا آسمان توفیر دارد؛ ولی کشنده‌تر از نق‌نق و گل به خودی، افتادن در تله سکوت به خاطر ترس از خوردن برچسب نق‌نقو است. اگر لحظه‌ای خواب‌ را بر چشمانمان حرام کنیم می‌بینیم که سکوت و نق‌نق دو روی سکه تخدیرند و فاصله آن‌ها با مطالبه واقعی انتقام، از نرمی رختخواب است تا سختی میدان تبیین و مطالبه. پس قبل از اینکه دشمن زیر زمختی لگدهایش از خواب بیدارمان کند نرمی لحاف را با سختی میدان تاخت بزنیم؛ موشک‌ها منتظر سوخت هستند... @mortezaeirad_ir
⭕موشک‌ها از کجا شلیک شدند؟! در نگاه اول گویی موشک‌ها را پرتابگرها شلیک می‌کنند؛ اما خوب که بنگری خواهی دید که محل شلیک جایی دیگر است. می‌دانی موشک‌ها از کجا شلیک شدند؟ از کف میادین شهرها و مساجد روستاها؛ از سردر دانشگاه‌ها، صحن حوزه‌های علمیه و میدان صبحگاه مدارس؛ از هرکجا که تجمع، تحصن یا زنجیره‌ای انسانی برپا بود؛ از منبر حسینیه‌ای که این شب‌ها رویش روضه سید خوانده شد؛ از پشت کرکره مغازه‌ فلافل فروشی که برای شهادت سید سیاهپوش شد؛ از کوچه‌‌ تنگ پایین شهر که گوسفند نذر مقاومت را کنار جویش قربانی کردند؛ از لالایی مادری که این شب‌ها با بغض و حماسه مخلوط شد؛ از ظرف شله‌زردی که رویش با دارچین نام سید را نوشته بودند؛ از لابه‌لای حجم صداهای زنانه‌ای که در روضه‌‌های خانگی جوشن صغیر خواندند؛ از میان دانه‌‌های تسبیح مادر شهیدی که برای رزمندگان مقاومت ختم صلوات گذاشته بود؛ از لای پینه‌های دست زن هفتاد ساله مشهدی که درآمد دوماه لیف بافتنش را نذر مردم لبنان کرد؛ و از حلقه گوشواره‌ها و النگوهایی که نذر جبهه مقاومت شد. آری، موشک‌ها را پرتابگرها شلیک نکردند؛ موشک‌ها را مردم میدان شلیک کردند؛ مردمی که با خدا در میدان بودند... @mortezaeirad_ir
⭕جاهدوا باموالکم... ما و واجب عینی فوری کمک به فلسطین و لبنان بی‌مقدمه؛ آقا حکم جهاد دادند؛ حکم دادند نه فتوا، یعنی در جایگاه ولی امر مسلمین همه را مکلف کردند، نه فقط مقلدین؛ حکم را هم مطلق به کار بردند نه با قید کفایی، یعنی بر همه واجب است. اینک ماییم و امری واجب که همه مکلف به انجام آنیم و فوری هم هست؛ حالا چه باید کرد؟ پاسخ را قبلا امیرالمومنین در وصیتشان فرموده‌اند: وَاللّهَ اللّهَ فِي الجِهادِ بِأموالِكُم و أنفُسِكُم و ألسِنَتِكُم في سَبيلِ اللّه. جهاد در راه خدا با مال، جان و زبان؛ فعلا که در قصه لبنان امکان جهاد با جان وجود ندارد؛ زبان هم که باشد طلبتان؛ اما مال... فرض کنید در خانه نشسته‌اید و ناگهان محله را موشک‌باران می‌کنند؛ نه مجال ماندن دارید و نه ظرفیتی برای بار کردن خانه؛ اگر موشک‌ها فرصت بدهند زن و بچه را برمی‌دارید و با آنچه دستتان می‌رسد می‌زنید بیرون؛ به مقصد ناکجاآبادی امن؛ مثل آن زن شیعه آواره لبنانی که موقع موشک باران فقط فرصت کرده بود ملحفه‌ای به سر کشیده بود و از خانه بیرون برود. این قصه تکراری زندگی ساکنان جنوب لبنان و آوارگان فلسطینی‌ است؛ بماند که جهاد با دشمن با جیب خالی نمی‌شود؛ رزمنده غذا، لباس، سلاح و... می خواهد. این همه را گفتم که بگویم اگر مرد جهادیم بسم‌الله، بخشی از درآمد ماهانه‌مان را برای این کار کنار بگذاریم؛ راه بیفتیم و از خیرین، کارخانه‌دارها، باغدارها و... کمک جمع آوری کنیم؛ و اگر زن جهادیم هم بسم الله؛ چه چیز ما کمتر از مادرانمان است که برای پشتیبانی از جبهه‌های دفاع مقدس از این مسجد به آن مسجد می‌رفتند و پول جمع می‌کردند. یا از خیر خرید لباس و آجیل شب عیدشان می‌گذشتند و پولش را در صندوق کمک به جبهه می‌ریختند؛ یا حتی النگو و گوشواره‌هایشان را خیرات جبهه می‌کردند؛ گفتم گوشواره یاد روضه افتادم؛ کاش تا روضه گوشواره در لبنان تکرار نشده، از خیر گوشواره‌هایمان بگذریم... پ‌ن۱: رفقای ما در یزد ایستگاه سیار راه انداخته‌اند؛ تماس بگیرید می‌آیند طلا و کمک‌ها را تحویل می‌گیرند، یک تیم خواهر هم دارند برای صحبت و جمع آوری کمک در محافل زنانه. راه ارتباطی:
09130975342
آقای پارساییان
09162622411
آقای آستانداری
09132743863
خانم عباسی کمک‌های نقدی را هم واریز کنید به سایت رهبری. https://www.leader.ir/fa/monies پ ن۲: راستی برای این که دیگران هم به این جهاد مالی بپیوندند، حتما روایت‌ و قصه کمک‌هایتان را برای بنده ارسال کنید یا اگر کسی را می‌شناسید که طلا کمک کرده به بنده معرفی کنید. کمک‌های شما در حکم انفاق علنی است و نشرش نه تنها ریا نیست بلکه باعث اجر اخروی هم هست. @mortezaeirad_ir
⭕جاهِدوا بألسِنَتِكُم... چرا روایت کردن کمک‌های مردمی به فلسطین و لبنان یکی از شئون مهم جهاد است؟ آقا حکم جهاد عینی فوری دادند؛ جهادی که حضرت امیر (ع) در نهج‌البلاغه آن را سه قسم کرده‌اند: جهاد در راه خدا با مال، جان و زبان؛ فعلا امکان جهاد با جان وجود ندارد؛ مال را در یادداشت قبلی گفتم، اما زبان... جهاد زبانی ما در قصه فلسطین و لبنان می‌تواند مصادیق متنوعی داشته باشد؛ مثلا: روایت‌ صحیح از وضعیت میدانی فلسطین و لبنان در فضای مجازی و در مقابل عملیات روانی دشمن. روایت فعالیت‌های تربیتی و تبیینی پیرامون وقایع اخیر در مساجد و مدارس و... و بازخوردهای آن. روایت حضور میلیونی مردم در نماز جمعه آقا. روایت تحصن‌ها و تجمعات مردمی در حمایت از فلسطین و لبنان. و... اما یکی از روایت‌هایی که اثر دو وجهی داشته و الان خیلی مهم است، روایت کمک‌های مردمی به فلسطین و لبنان است. مزیت این روایت آن است که هم در عرصه داخلی و بین‌المللی باعث تقویت روحیه مقاومت شده و جادوی دشمن در دروغ پراکنی و تفرقه را باطل می‌کند؛ هم موجب تشویق و ترغیب دیگران به انجام کمک می‌شود. پس روایت کمک‌های خود و دیگران را بنویسید و منتشر‌ کنید یا برای بنده ارسال کنید تا منتشر کنم؛ اگر کسی را هم می‌شناسید که کمک خاصی کرده معرفی کنید. این کار به هیچ وجه ریا نیست و چون در حکم انفاق علنی است، اتفاقا باید آن را روایت کرد. آی‌دی بنده: @h_honar_yazd نکته مهم: حتما در نوشتن روایت‌ها سعی کنید جزئیات را درج کنید؛ خانمی که حلقه ازدواجش را داده، یا طلایی که برای قسط وام مسکن ملی کنار گذاشته بود را اهدا کرده و یا مردی که وسیله زیر پایش را فروخته و کمک کرده قطعا ایثار بزرگی کرده‌ که این ایثار قصه‌ای خاص دارد‌. آن طلا یا دارایی از کجا آمده بوده، چه مشقتی برای تهیه‌اش کشیده شده بوده، چه ارزشی برای صاحبش داشته، و این که چه شده که به بخشش آن رضایت داد‌ه است‌. این روایت‌های کوتاه و ساده، در جهان دنیاپرستی و خودپرستی انسان مدرن، می‌تواند نسخه‌ای نجاتبخش برای بشر باشد. @mortezaeirad_ir
اصولا خیلی رواج ندارد که انتشارات اسم محقق یا همان مصاحبه‌گر کتاب‌های حوزه تاریخ شفاهی را روی جلد درج کند. یکی از حرکت‌های خوب این است که تابوشکنی کرده و برای تحقیق و محقق ارزش قائل شده است و اسم محقق را هم‌تراز با نویسنده روی جلد کتاب می‌آورد. این‌ مقدمه کوتاه را گفتم که بگویم، در پروژه چهار محقق زحمت پژوهش کار را کشیده بودند که اسمشان روی جلد، در کنار اسم بنده درج شده، اما بنا به عرفی نانوشته و نادرست در عالم کتاب، کمتر از آن‌ها یاد شد؛ گرچه حقیر تمام سعیم این بود که در مراسم رونمایی حضور داشته باشند که به جز سرکار خانم سنایی، مابقی بزرگواران به دلیل عدم حضور در یزد، امکان شرکت در برنامه را نداشتند. پرحرفی نکنم، حق این است که همان‌طور که در مراسم رونمایی گفتم، مجددا اشاره کنم که این کار حاصل زحمت همکاران بنده بوده؛ قلم حقیر نیز به قول ننه‌عصمت نمکی بوده در آش زحمت بچه‌ها. ان شاالله که اجر این تلاش مخلصانه برادرانم ، و خواهرانم سرکار خانم و سرکار خانم همجواری با شهدایی باشد که در این کتاب از آن‌ها یاد شده است. یاحق... @mortezaeirad_ir
⭕چگونه شکر عملی نعمت پیروزی غزه را در اعتکاف به جا بیاوریم؟ قطعا مناجات‌های شبانه و دعاهای خالصانه معتکفین برای پیروزی فلسطین، در این پیروزی تاثیر غیر قابل انکاری داشته است. خوب است رفقای معتکف به شکرانه‌ی این نعمت در برنامه‌های اعتکافشان حرکتی انجام دهند و در این جشن مبارک شریک شوند. اولین و ساده‌ترین پیشنهاد، گرفتن تصویر جمعی با پرچم فلسطین است، یک پله بالاترش این که ویدئویی کوتاه و جمعی با پرچم فلسطین از خودشان منتشر کنند و شعاری را با هم سر بدهند؛ مثلا: اِنتِصارُ غَزَّه مَبروک کارهای دیگری هم می‌شود کرد؛ از سجده شکر، تا کشیدن نقاشی پیروزی توسط دانش آموزان، نوشتن پلاکارد با زبان‌های مختلف برای تبریک به مردم فلسطین، خوانش جمعی قرآن به یاد شهدای غزه و... انتشار تصاویر و ویدئوهای این شادی مومنانه از مساجد ایران، در رسانه‌های جهان قطعا بازتاب متفاوتی خواهد داشت. برای انتشار حتما از هشتگ که در جهان ترند شده استفاده کنید. @mortezaeirad_ir
⭕درد بلایتان توی سر... (تلخ و شیرین بازدید از نمایشگاهی نوجوانانه در محله نجف آباد) دیشب خیلی اتفاقی رفتم سری به نمایشگاه بچه‌های کانون خواهران مسجد جامع نجف آباد زدم. چندتا دختر بچه نوجوون زیر نظر مربیشون اومده بودن کتاب خاطرات مرضیه دباغ رو فیش برداری کرده بودن و یه نمایشگاه مصور از زندگی و مبارزات این زن انقلابی تهیه کرده بودن؛ خود بچه‌ها راوی نمایشگاه بودن و با این که سن و سالی نداشتن، بدون استرس و با بیان قوی برای مخاطبینشون از هر سنی نمایشگاه رو روایت می‌کردن. موقع بازدید از نمایشگاه پوسترای بچه‌ها خیلی چشمم رو گرفت، هم محتواش خوب بود و هم طراحیش تمیز؛ از یکی از دختر خانمای راوی پرسیدم این پوسترا رو از جایی گرفتید یا دادید طراح حرفه‌ای براتون زده؟ اشاره کرد به دوستش و گفت: طرح‌ها رو دوستم زده، توی ۲۴ ساعت و با گوشیش همه رو طراحی کرده. از این حرفش هم کلی ذوق کردم و هم کلی به هم ریختم؛ گفتم: حتما از نمایشگاهتون استقبال خوبی باید شده باشه؛ تا حالا کیا اومدن بازدید؟ گفت: توی این چند روز، بعد از بچه‌های کانون مساجد و یه گروه دیگه، شما سومین گروهی هستید که اومدید! کاردم میزدی خون در نمی‌اومد؛ تو دلم از یه طرف تحسینشون می‌کردم و از یه طرف فحش می‌دادم به سازمان‌ها و مجموعه‌های عریض و طویلی که میلیون میلیون پول بیت‌المال رو به فنا میدن ولی کارشون یک صدم کار این بچه‌ها نمی‌ارزه؛ از نمایشگاه که اومدم بیرون با خودم عهد کردم در حد وسع برای کار بزرگ زنان کوچک تبلیغ کنم؛ شما هم اگه می‌خواید این بچه‌های که آینده انقلابن با امید بیشتر به کارشون ادامه بدن و هرسال کارای بزرگتری انجام بدن، توی این دو سه شب باقی مونده حتما برید و سری به نمایشگاهشون بزنید. شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشا تا ساعت ۲۰، روبروی در ورودی خواهران مسجد جامع نجف آباد، کانون خواهران مسجد جامع نجف آباد، طبقه بالا. پ ن۱: از امشب یه نمایشگاه نقطه‌زن و موثر دیگه دیگه هم با موضوع زنان تاثیرگذار انقلاب قراره توی صحن مسجد جامع نجف‌آباد برگزار بشه که کار خواهرای پایگاه محله است؛ حتما به هر دو نمایشگاه سر بزنید. پ ن۲: آقایون مسئول فرهنگی و غیرفرهنگی شهر و استان! حمایت پیشکش؛ لااقل یه سر برید و کار این بچه‌ها رو ببینین. هر مسئول شهری و استانی که این پیام رو می‌خونه و امکان بازدید از نمایشگاه رو داره، کار اولویت‌دار دیگری نداره و به دلیل غیرموجهی از این نمایشگاه بازدید نمی‌کنه، درد و بلای این بچه‌ها بخوره تو فرق سرش. @mortezaeirad_ir
⭕به دنبال امام زمان... دیشب در خیابان دنبال امام زمان می‌گشتم؛ این طرف خیابان امام زمانشان غرق در جشن و بزن و بکوب بود؛ امام زمانِ جماعت به اصطلاح جذب حداکثری‌؛ امام زمانِ آن‌هایی که می‌گویند بگذار امام زمان برای مردم بماند؛ امام زمانِ آن‌هایی که واژه برادر را با شهروند معامله کردند؛ و حالا پشت در خانه کدخدای دهکده جهانی بست نشسته‌اند برای چند پاپاسی صلح؛ موشک به چه کار می‌آید؛ بگذار نواده‌های قابیل با بمب‌های سنگرشکن نسل‌ هابیل را ریشه‌کن کنند؛ از غزه تا ضاحیه و از دمشق تا صنعا و آخرش تهران را شخم بزنند... سری به آن‌طرف خیابان زدم؛ بساط و ندبه، احیا برپا بود؛ همه در سودای دیدار یار؛ عجب سودایی پرسودی! ندبه می‌فروشیم و دیدار امام زمان می‌خریم؛ گیرم که فروختید و خریدید؛ دردی از او یا مردمان او دوا خواهد شد؟! دلار آزاد خواهد شد یا غزه؟! ولش کن؛ بگذار مردم هر روز تمرین انتظار کنند؛ انتظار برای آمدن برق؛ انتظار برای واریز یارانه؛ انتظار برای شکست حصر غزه... دیشب در خیابان دنبال امام زمان گشتم؛ امام زمانِ دو قماش را بیشتر نیافتم؛ امام زمانِ همان‌هایی که خمینی با نعلین وصله کرده‌اش زیر بساطشان زد؛ خمینی به ما یاد داد امام زمان، بدون بزن و بکوب هم دل‌ها را جذب می‌کند؛ امام زمان، ندبه‌خوان نشسته به انتظار دیدار نمی‌خواهد، ندبه‌دان ایستاده به قیام می‌خواهد. خسته از خیابان، پناه به خانه و جعبه جادو بردم؛ شاید صدا یا سیمایی از او بیابم؛ شبکه‌ به شبکه ورق زدم؛ حوالی نیمه شب او را یافتم؛ در شبکه دوم سیمای مملکتش؛ لابه‌لای صحبت‌های چاوز! از آن سوی کره زمین؛ در حیاط خلوت آمریکا؛ انگار خمینی داشت به لاتین سخن میگفت؛ از مردی که همراه مسیح خواهد آمد و غزه را نجات خواهد داد؛ خدا بیامرزدش... چاوز رفت پشت صفحه جادو و آقاسی روی پرده آمد؛ از دو سه تا کوچه ز ما دورتر! از امام زمان گفت و نایبانش آسیدروح الله‌ و آسید علی‌آقا؛ از ذوالفقار و قیام و التیام؛ خدا بیامرزدش... قبل از او چاوز و آقاسی چند دقیقه‌ای پای امام زمانِ محمد کاظم کاظمی نشسته بودم؛ با صدای حماسی حامد زمانی؛ و تصاویری از سرزمین مادری؛ به هفت‌سر عائله‌ها و حاجیانِ گریزان از کربلا که رسید تصویر حاجی بازاری آمد روی صفحه؛ حاجی با ده من ریش و یقه بسته گلوگیرش داشت با جوانک یک‌لاقبای انقلابی بر سر حقانیت شاه شیعه دعوا می‌کرد! خدا حامد زمانی را هم از دنیا نرفته بیامرزد... یاد سلمان هراتی و امام زمانش افتادم؛ امام زمانی که همین جایی بود؛ امام زمانی که با سیب‌گل و فاطمه برای بچه‌های جبهه نان می‌پخت؛ امام زمان مسجد بی سقف آبادی و کوره‌پز‌خانه شوش؛ امام زمانی که خانه مختصرش نه شوفاژ داشت نه شومینه؛ امام زمان بابی ساندرز، مالکوم ایکس و خالد اسلامبولی؛ امام زمان کودکان فلسطین و سیاهان آمریکا؛ جایت خالی سلمان هراتی؛ خدا بیامرزدت؛ از کنج کومه بهشتی‌ات باز هم برایمان از امام زمان بگو... @mortezaeirad_ir
چند پیشنهاد برای تسریع در جمع شدن غائله اولا عزیزان انتظامی، امنیتی و قضایی سرعت عمل به خرج بدهند و اون بی‌شرف‌هایی که جوان مظلوم مردم را کشته‌اند دستگیر کنند و با اطلاع‌رسانی درست، محاکمه و مجازاتشان کنند. ثانیا عزیزان قضایی به محض روشن شدن ماجرا گوش این سرپرست جاهل یا خائنی که برای فرار از مسئولیت یا از سر ترس یا هر حماقت دیگری، وسط بحران دانشگاه، غائله ۱۸ تیر را ربط‌ داده به ها و به ضد انقلاب و دشمن نظام پاس گل می‌دهد در اسرع وقت بپیچانند تا دیگر از این غلط‌ها نکند‌. ثالثا عزیزان رسانه‌ ملی و متولیان رسانه‌ای سریع‌تر دست بجنبانند و پرچم روایت اول را از چنگ منوتو و بی‌بی‌سی در بیاورند؛ البته این منوط به همکاری عزیزانیست که در قصه مهسا امینی تعلل کردند و ان‌شاالله برایشان عبرت شده و این دفعه تعلل نخواهند کرد. رابعا عزیزان شهرداری، اداره برق، نیروی انتظامی و هر ارگان مرتبط که امنیت شبانه خیابان‌های تهران، خصوصا اطراف دانشگاه تهران برعهده‌شان است، یک شب خودشان پیاده در خیابان‌های اطراف دانشگاه و خوابگاه مثل ۱۶ آذر حرکت کنند، ببینید از ترس خفت‌گیری سکته می‌کنند یا نه! اگر سکته نکردند، همان‌جا تدبیری بکنند لااقل برای روشنایی معابر. خامسا عزیزان جریان دانشجویی اگر می‌خواهند دوباره غائله ۱۴۰۱ در دانشگاه‌ها تکرار نشود کمی از خواب زمستانی بیدار شوند و لابه‌لای تدارک برنامه راهیان نور، موارد بالا را در اسرع وقت به صورت عینی و منتهی به نتیجه، نه گزارشی و رفع تکلیفی مطالبه کنند. @mortezaeirad_ir
نقطه ویرگول؛ علی اصغر مرتضایی راد
چند پیشنهاد برای تسریع در جمع شدن غائله #دانشگاه_تهران اولا عزیزان انتظامی، امنیتی و قضایی سرعت عمل
اخیرا بنده یادداشتی رو منتشر کردم با موضوع اتفاقات اخیر دانشگاه تهران توی بند دوم یادداشت نوشته بودم که سرپرست دانشگاه قتل رو ربط داده به لباس شخصی‌ها؛ یکی دو نفر از مخاطبین تذکر دادن که سرپرست دانشگاه توی صحبت‌هاش قتل رو ربط نمی‌ده به لباس شخصی‌ها، بلکه میگه عامل همه اتفاقات ۱۸ تیر لباس شخصی‌ها بودند. لازم دونستم که برای حفظ انصاف این نکته رو به صورت عمومی بگم و مطلب قبل رو اصلاح بکنم. از همه بزرگوارانی که احیانا مطلب قبلی رو جایی منتشر کردن هم خواهش دارم اصلاحیه رو هم در گروه‌ها و جاهای قبلی منتشر کنن. البته این اصلاحیه خللی در موضع قبلی بنده پیرامون اشتباه آقای سرپرست ایجاد نمی‌کنه. ایشون چه از روی جهل، چه ترس، چه حماقت، چه خیانت یا فرار از مسئولیت یا هر امر دیگری اجازه نداشته وسط بحران، تسویه حساب سیاسی بکنه و ناجوانمردانه بحث لباس شخصی‌ها رو بکشه وسط. ضمنا واضحه که نفس اشاره به قصه لباس شخصی‌ها وسط اون بحران، چه با نیت روایت ۱۸ تیر باشه، چه هر نیت دیگه‌ای، این گرا رو به مخاطب میده که اتفاقات اخیر هم به لباس شخصی‌ها ربط داره‌. حالا در عرف جامعه لباس شخصی کیه؟ همونایی که فردای سخنرانی آقای سرپرست کف دانشگاه بهشون فحش داده شد و ضد انقلاب و منافقین علیه‌شون دارن توییت می‌زنن. لذا حرکت آقای سرپرست صددرصد محکومه و باید پیگیری قضایی بشه. @mortezaeirad_ir
⭕عملیات در خط مقدم حجاب، بدون پشتیبانی!!! قصه‌ حجاب سال‌هاست که پای ثابت بحران‌های نظام و دغدغه‌های ما حزب‌اللهی‌ها بوده؛ برای حل مسئله‌ حجاب، همه‌مان کارهایی کرده‌ایم؛ اما خیلی وقت‌ها بدون فکر، برنامه‌ریزی دقیق و به صورت کاملا اَجَق وَجَق و کاریکاتوری؛ برای همین هم خیلی از اقداماتمان نتیجه عکس داده؛ باور نمی‌کنید بروید کف خیابان تا باور کنید. یکی از کارهای خوبی که در این سال‌ها باید می‌کردیم و نکردیم روایت کشف حجاب رضاخانی است؛ روایتی که آنقدر نشده که کار از قیام علیه بی‌حجابی اجباری به شورش علیه حجاب اجباری رسیده! مدتی پیش در یکی از دیدارهای رمضانیه، یکی از فعالین فرهنگی خدمت آقا می‌رسد و مجموعه‌ای از خاطرات قیام گوهرشاد را تقدیم آقا می‌کند. آقا می‌فرمایند:«کاش این کار زودتر اتفاق می‌افتاد. چون خیلی‌ها دیگر نیستند.» بعد هم می‌گویند: «این کارها خوب است، اما تاریخ‌نگاری صِرف کفایت نمی‌کند. باید فیلم ساخته شود.» حالا یک تیم خوش ذوق جوان شهرستانی حرف بر زمین مانده آقا را سر دست گرفته‌اند و با بضاعت اندکشان، از همان خاطرات شفاهی یک پویانمایی جذاب ساخته‌اند. اسمش را شاید شنیده باشیم؛ "ساعت جادویی"؛ ولی بعید می‌دانم دیده باشیم؛ چون به بیماری مهلک نهی‌ازمنکرزدگی و امربه‌معروف‌گریزی مبتلاییم! اگر کار بدی در سینما یا تلویزیون ساخته شود همه داد می‌زنیم (که البته کار غلطی نیست)، ولی اگر کار خوبی تولید شود حمایتش نمی‌کنیم! البته خدا را شکر "ساعت جادویی" با وجود تمام امربه‌معروف نکردن‌ها و حمایت نکردن‌های ما تاکنون ۸ میلیارد فروخته و بالای سر خیلی از فیلم‌های منکراتی سینما قرار گرفته، ولی با این وجود کار پویانمایی است و خرجش خیلی سنگین‌تر از دخلش. "ساعت جادویی" احتمالا ۱۰ روز دیگر روی پرده سینماست، و تمدید این زمان تا پایان اسفندماه بستگی به حمایت ما دارد؛ هنوز برای امر به معروف دیر نشده، همین امشب با خانواده برویم و این پویانمایی را ببینیم؛ دیگران را هم ترغیب کنیم؛ حتی اگر زورمان می‌رسد مدارس، مجموعه‌های فرهنگی و مساجد را هم فعال کنیم؛ نگذاریم "ساعت جادویی" در خط مقدم حجاب تنها بماند و شهید بشود‌. @mortezaeirad_ir