از واقعهای ترا خبر خواهم کرد
وآنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد...
@normah | ابوسعید ابوالخیر
🟣
● بیهنری، کالایی ارزان که در اِزای آن
ثروت و شوکت میدهند.
تا زدم لافِ هنر، خواجه به هیچم نخرید
بیهنر شو که هنرهاست در این بیهنری
● قاآنی میگفت:
هنری نیست اگر هست هنر بیهنریست
خردی نیست وگر هست خرد محتجب است
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● در روزگار قدیم بسیاری از آینهها را با
آهن میساختند و ای بسا به مرور زمان
زنگار میبست و این زنگار با رنگ سبز
ظاهر میشد.
و حال صائب میگوید: چرا نباید بخت
زنگار، سبز و خوش نباشد؟ در حالی که
همواره با آینه(کنایه از محبوب) همراه
است و همین باعث نیک بختی است.
بختِ زَنگار چرا سَبز نَباشَد؟! صائب!
روز و شَب دَر بَغَلش آینهرُخساری هَست
● سعدی میگفت:
هَرگِز حَسَد نَبُردَم بَر مَنْصِبیّ و مالی
إِلّا بَر آن که دارَد با دِلبَری وِصالی
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah _____
🟣
نوادری از انسان ها از خدا جزء خدا را طلب
نمی کنند...!
● سعدی حکایت می آورد از سلطان محمود
که روزی عزم سفر می کند و در بین راه
صندوق جواهرات بیرون ریخته و به غلامان
خود اشاره می دارد که هر کسی می تواند
این جواهرات را از زمین بردارد و از آن خود
کند. و از این رو غلامان شتابان مشغول
جمع آوری جواهرات برای خود شدند بدون
توجه به اینکه سلطان محمود از آنجا دور
میشود و تنها یک غلام بنام ایاز در ادامه
راه سلطان محمود را همراهی کرد و سلطان
محمود به او گفت: از آن جواهرات که بر
زمین ریخت چه با خود آوردی؟ ایاز گفت:
هیچ چیزی از آن جواهرات بر نگرفتم؛ چرا
که من بخاطر اینکه نعمتی از تو دریافت کنم
به تو خدمت نکرده ام. و سعدی در انتهاء
گریز خود را به این حکایت می زند و میگوید:
گرت قربتی هست در بارگاه
به خلعت مشو غافل از پادشاه
خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا
● عطار نیز حکایت دیگری می آورد و از زبان
سائل میگوید: اگر من نزد خداوند برسم، از
او چه بخواهم که بهترین خواسته من
باشد؟ و در پاسخ گفته می شود: خدا را از
خدا بخواه!
گفت ای جاهل نهای آگاه ازو
زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو
● حضرت زهرا (سلام الله علیها) از جمله ی
آن نوادر است که پيامبر اسلام (ص) روزى
از دخترش پرسيد: فاطمه ! چه در خواستى
و حاجتى دارى ؟ هم اكنون فرشته وحى در
كنار من است و از طرف خدا پيام آورده
است تا هر چه بخواهى تحقق پذيرد. فاطمه
(سلام الله عليها) پاسخ داد: لذتى كه از
خدمت حضرت حق مى برم، من را از هر
خواهشى بازداشته است. حاجتى به جز اين
ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيبا و والاى
خداوند باشم.
شغلنى عن مسئلته لذة خدمته لا حاجة لى
غير النظر الى وجهه الكريم
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
پروین اعتصامی بعنوان یک زن میگوید:
همیشه فرصت ما، صرف شد درین معنی
که نرخ جامهٔ بهمان چه بود و کفش فلان
برای گردن و دست زن نکو، پروین
سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
مصیبت در دین...!
● کلمه "مصیبت" به آزمایشها و مشکلات
سخت گفته می شود که به انسان "اصابت"
می کند و آن غیر از "مس" است؛ "مسّ"
كمترين مرتبه به هم رسيدن دو چيز است
که به آن "لمس" گفته می شود؛ ولي
"اصابه" رسيدن جامع است که وقتی اصابت
کند، دچار تزلزل می کند(إن تمسسكم
حسنة تسؤهم و إن تصبكم سيّئة يفرحوا بها
و إن تصبروا و تتّقوا لا يضرّكم كيدهم شيئاً
إنّ الله بما يعملون محيط).
و اگر این سختی و آزمایش در دین باشد، او
را در دین متزلزل می کند و از همین رو
حضرت زهرا(سلام الله علیها) می فرماید:
خدایا مصیبتم را در دینم قرار نده.
الـلـهـم لـا تـجـعـل مـصـیـبـتـی فـی دیـنـی
● همانطور که مولانا ترجیح می دهد زخم
ها بر تن آدمی اصابت کند تا اینکه به جان و
دین او لطمه وارد کند.
کاشکی آن زخم بر تن آمدی
تا بُدی کایمان و دل سالم بُدی
● سعدی میگوید: پارسایی را دیدم بر کنار
دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به
نمی شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر
خدای عزوجل عَلَیالدَّوام را می گفت.
پرسیدندش که شکر چه می گویی؟ گفت:
شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به
معصیتی
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______