هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● ما برای تماشا آمدهایم؛ برخلاف دیگران
که به قصد یغما آمدهاند. ما چنان سعدی
هستیم که گفت:
مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست
دستْ فرومایگان برند به یغما
● البته در این جهان تنها کسانی اجازه دارند
مشغول تماشا نشوند که ادب داشته باشند.
اما فقط در این حد که مودبانه حلاوت و
شکلاتی برداریم و برویم!
عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
● صبحگاه بلبل با گل تازهشکفته گفت که
با من کم ناز کن زیرا در این باغ، گلهای
همچون تو بسیارند.
صبحدم، مرغِ چمن، با گلِ نوخواسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت!
● صائب میگفت:
سر زلف تو نباشد، سر زلف دگری
از برای دل ما قحط پریشانی نیست
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
🟣
● بَنده تدبیر میکند و خداوند تقدیر
میکند.
« العبد یدبر و الله یقدر »
● عطار میگفت:
اگر صد موی بشکافم به تدبیر
برون نتوان شدن مویی ز تقدیر
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
تحلیلگران دروغگو...!
● در فیلم تایتانیک، سازنده کشتی
دیالوگی دارد که «حتی خدا هم نمی تواند
این کشتی را غرق کند».
در روزگاری حکومت بنیامیه به چنان
جلالت و قدرتی رسید که تحلیلگران
میگفتند: این حکومت مانند "شتر معقوله"
تا ابد برای بنیامیه باقی می ماند. شتر
معقوله، شتری است که دست و پا بسته
جلوی خانهای مینشیند و از جای خود تکان
نمیخورد. و امیرالمؤمنین علیهالسلام
تحلیل آنها را میشکند.
حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي
أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَ وَ لَا
يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ
كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ
الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً
● سعدی میگفت:
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
و این چه بینی هم نماند بر قرار
_____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ______
🟣
تبدیل مزاج...!
● مولانا در مثنوی حکایتی میآورد از کسی
که با ورود به بازار عطرفروشان بیهوش
میشود و هیچ دارویی چاره نمیکند تا اینکه
کسی او را شناخته و با بوی سرگین او را
بیدار میکند از آن رو که طبعش با آن بو
سِرشته بود.
و اگر در زمان مولانا مزاج و طبع فردی آدمی
تغییر میکرد، امروز با توجه به گستردگی
ارتباطات، مزاج و حالات جمعی انسانها
دگرگون میشود.
مزاجِ دَهر تَبَه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟
● مولانا درست میگفت. بحران عمده
انسان، بحران تغییر مزاج است. انسانی که
مزاجش توسط رسانهها یا سطح فکر پایین
یا هر چیز دیگری به گندابه و زباله و تعفن
عادت کرده است، دیگر قادر به درست
شنیدن و درست دیدن و درست بوییدن و
درست چشیدن و درست اندیشیدن نخواهد
بود.
چون مزاج آدمی گِلخوار شد
زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد
چون مزاج زشت او تبدیل یافت
رفت زشتی از رخش چون شمع تافت
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___