eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
797 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ چگونه بد بنویسید؟! (۲) ده نکته با تو گویم شاید ندیده باشی تا دسته‌دسته نرگس زین باغ چیده باشی اگر می‌خواهید حرف شما را کسی نشنود و کتاب شما را کسی نخرد و نوشتهٔ شما را کسی نخواند، تا می‌توانید بد بنویسید و به ده نکتهٔ زیر، موبه‌مو عمل کنید: ✅ ۲. غلط بنویسید! درست‌نویسی، در بُعد الفاظ نوشته، شامل سه قلمرو می‌شود: یک. جملات؛ دو. کلمات؛ سه. علامات. شما برای این سه قلمرو ارزشی قائل نباشید و همه جا فریاد برآورید که در نویسندگی، محتوا و معانی نوشته مهم است؛ نه صورت و الفاظ نوشته و به این سروده اشاره بفرمایید: تا توانی سعی کن از بهر آش کاسه گر چینی نباشد گو مباش برایتان مهم نباشد که غلط املایی در نوشته، ممکن است آبرو و اعتبار علمی شما را نزد خواننده کمرنگ یا حتی بیرنگ کند. پس به جای املای درست کلماتی همچون: بحبوحه، پهپاد، لپ‌تاپ، لبّ کلام، پاچه‌خاری، دفتر پیشخان، سپاسگزار، توجیه، ذوزنقه و بذار، به غلط بنویسید: بهبوهه، پهباد، لب‌تاب، لپّ کلام، پاچه‌خواری، دفتر پیشخوان، سپاسگذار، توجیح، ذوذنقه و بزار. @noshamim❤️
❤️ یک نکتهٔ نگارشی-ویرایشی در پایان شماری از واژه‌ها «ی» یا «یی‌» وجود دارد: ملی لباسشویی این واژه‌ها هنگامی که با «یای نکره، وحدت و نسبت» می‌‌آیند، به شکل «ی-ای» و «یی-ای» نوشته می‌شوند: «کد ملی‌ای» که نوشته‌اید، اشتباه است. «ماشین لباسشویی‌ای» که پارسال خرید، زود خراب شد. ✅ نکتهٔ مهم با توجه به این که تلفظ «ملی‌ای» و «لباسشویی‌ای» دشوار است، برای رفع این دشواری، می‌توان از راه‌ها و شگردهایی، مانند زیر، استفاده کرد: «آن کد ملی» که نوشته‌اید، اشتباه است. «آن ماشین لباسشویی» که پارسال خرید، زود خراب شد. @noshamim🌹
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ریشهٔ «دَری‌وَری» از کجاست؟☝️ قابل توجه تولید کنندگان این ویدیوی جذاب بنیان «میذارن»☝️ درست است؛ نه بنیان «میزارن»! «میذارن» کوتاه شدهٔ «میگذارند» و البته به زبان محاوره است. @noshamim❤️
❤️ یک گفته و یک نکته ✅ تجربه‌ها کم‌تر به قلم می‌آیند و در کتاب‌ها نوشته می‌شوند. پس در دیدار و ارتباط با نویسندگان و ویراستاران، از آنان بخواهید تا از تجربه‌های نگارشی و ویرایشی خود برای شما بگویند. @noshamim❤️
ابَرماه در حافظیه
💚 ذوقِستان زنده‌یاد عمران صلاحی، شاعر و طنزپرداز، شعری دریارۀ ویرایش سروده است: «من زبان فارسی را پاسداری می‌کنم» چون که دارم روز و شب ویراستاری می‌کنم می‌کنم اقدام لازم را علیه «برعلیه» هرکجا گنجشک می‌بینم قناری می‌کنم حرف‌ها و جمله‌ها را می‌کنم زیروزبَر با قلم آبِ روان را آبِ جاری می‌کنم گر «هلیکوپتر» ببینم می‌نویسم «چرخ‌بال» «پارک‌»ها را «بوستان‌»های بهاری می‌کنم می‌گذارم روی کاغذ «کَرد» را جای «نمود» هرکجا «ماشین» بیاید من «سواری» می‌کنم «می» اگر چسبیده باشد، می‌کنم آن را جدا «ها» اگر دیدم جدا شد، وصله‌کاری می‌کنم گر کنم با جملهٔ ویرایشی اِبراز عشق دلبر بیچاره را از خود فراری می‌کنم گر ببینم یک غلط، کوبم دودستی بر سرش کلّهٔ الفاظ را از موی، عاری می‌کنم شیر را وامی‌کنم، در دست می‌گیرم شلنگ گلشن باغ ادب را آبیاری می‌کنم زنده‌یاد رضا بابایی نیز به استقبال شعر عمران صلاحی رفته و اینچنین سروده است: «من زبان پارسی را پاسداری می‌کنم» از شراب واژه هر دم می‌گساری می‌کنم می‌کنم مس را طلا و سنگ را لعل عقیق بس خر و اَستَر که چون اسبِ سواری می‌کنم دشمنم با هر که قانون را «پیاده می‌کند» خسته‌ام از این بلی‌هایی که آری می‌کنم دائماً این «بی‌تفاوت»‌ها عذابم می‌دهند ای بسا شب‌ها که جای «عیش» «زاری» می‌کنم از کجا آمد «توسط»؟ من نمی‌دانم، ولی تا نریزم خون او را بی‌قراری می‌کنم «است» را تا هست، «می‌باشد» نباشد خوب‌تر «پایمردیِ» غلط را «پایداری» می‌کنم «درب» را «در» می‌کنم، «کنکاش» را «کاوشگری» همچنین «تحکیم» را من «استواری» می‌کنم بی‌پدرمادرتر از ابن‌زیاد است این «زیاد» از چنین ننگی زبان را پاک و عاری می‌کنم با که گویم من نمی‌خواهم تو «همیاری» کنی بچه‌‌جان، آدم شو و بنویس «یاری می‌کنم» گو چنین کردم، مگو «انجام دادم» آن‌چنان گر چنین گویی تو را خدمت‌گزاری می‌کنم ای خدا داد مرا بستان از این «لازم به ذکر» مُردم از بس مُرده را بیمارداری می‌کنم پارسی گو، گرچه تازی نیز گاهی خوش‌تر است من بدین رو «تعزیت» را «سوگواری» می‌کنم معصیت بالاتر از «در راستا» و «ارتباط»؟ از گناهی این چنین پرهیزکاری می‌کنم شد زبان ویران از این «مورد»نویسان مَشنگ در ره «مورد»زدایی جان‌سپاری می‌کنم گرچه عمران صلاحی متصل می‌کرد «ها» من به‌جِد خودداری از این وصله‌کاری می‌کنم ای دریغا، عصر رایانه است و فصل واژه‌ها وصل می‌جستم ولی ویراستاری می‌کنم یا الهی، گر ز ویرایش رها گردانی‌ام من تو را «تقدیر» نه، بل «حق‌گزاری» می‌کنم بعدِ عمری کار فرهنگی و ویرایش، کنون از برای پاچه‌خواری، پاچه‌خاری می‌کنم در حساب جاری‌ام یک نقطه می‌بینی و بس گرچه عمری نقطه و ویرگول‌گذاری می‌کنم زندگی مانند جمله، مرگ همچون نقطه است دیدن این نقطه را لحظه‌شماری می‌کنم @noshamim❤️
❤️ «کاریکلماتور» چیست؟ پرویز شاپور، پنجم اسفندماه ۱۳۰۲ در قم متولد شد. عمده شهرت او به دلیل نگارش «کاریکلماتور» است، نوشته‌هایی کوتاه و اغلب تک‌خطی که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دربردارند. شاپور علاوه بر آفرینش کاریکلماتور، در طراحی سیاه‌قلم نیز توانا بود. وی در سی سال نخست هیچ ننوشت، اما در ۴۶ سال بعدی، آثار کم‌حجم ولی پرمحتوایی برجای گذاشت. آثار وی در ۱۲ جلد منتشر شده‌اند. شاپور در رشتهٔ اقتصاد تحصیل کرده بود و در استخدام وزارت دارایی قرار داشت. در سال‌های ۱۳۲۹ با «فروغ فرخزاد»، نوهٔ خالهٔ مادرش که یازده سال از او کوچک‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک برگزیدند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان، کامیار متولد شد. فروغ در اشعار خود به کامیار اشاره کرده است، شاپور هم از «کامی» به عنوان نام مستعار خود استفاده می‌کرد. ازدواج فروغ و شاپور تنها تا سال ۱۳۳۴ دوام آورد. شاپور فعالیت روزنامه‌نگاری خود را در روزنامه‌های محلی خوزستان آغاز کرد. از سال ۱۳۳۷ به بعد در «مجلهٔ توفیق» با نام مستعار «کامی»، «کامیار» و «مهدخت» مطلب می‌نوشت. پس از آن و در سال‌های دهه ۴۰، در «نشریهٔ خوشه» به سردبیری «احمد شاملو» به فعالیت پرداخت. پس از فروغ، شاپور دیگر هرگز ازدواج نکرد. او تا آخر عمر، همراه با کامیار و برادرش «دکتر خسرو شاپور» در خانه‌ای قدیمی زندگی می‌کرد. شاپور در ششم تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان «عیوض‌زاده» تهران بستری شد و سرانجام در ساعت ۶ صبح پانزدهم مردادماه در ۷۶ سالگی درگذشت. آرامگاه پرویز شاپور در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران قرار دارد. «کاریکَلِماتور» نامی است که احمد شاملو برای کارهای پرویزشاپور برگزیده بود، شاملو می‌گفت کارهای شاپور کاریکاتورهایی‌اند که با کلمه بیان شده‌اند. برخی از کاریکلماتورهای شاپور را با هم می‌خوانیم: • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم. • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم. • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند. • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است. • فریاد زندگی در سکوت گورستان ته‌نشین می‌شود. • فاصلهٔ بین دو باران را سکوت ناودان پر می‌کند. • همهٔ مردم جهان به یک زبان سکوت می‌کنند. • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد. • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند! • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد. • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد. • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است. • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست. • به نگاهم خوش آمدی. برگرفته از: @daneshhayeadabi @noshamim❤️