eitaa logo
نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم (نوشَمیم)
811 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
5 فایل
❤ «نوشَمیم» (کوتاه شدهٔ نگارشگاه و ویرایشگاه شمیم) کانالی ادبی (و هنری) است که هدف آن، بالندگی و شکوهندگیِ فرهنگ و ادب و هنرِ ایران‌ و ایرانیان و به ویژه در قلمرو قلم و نویسندگی و ویراستاری است.
مشاهده در ایتا
دانلود
برگی از تقویم تاریخ ۲۲ تیر: زادروز عباس زریاب‌ خویی (زاده ۲۲ تیر ۱۲۹۸ خوی -- درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران) ادیب، نویسنده، مترجم، مورخ و نسخه‌شناس او از خردسالی با استعداد و حافظه نیرومند موجب حیرت دوستان و همکلاسی‌هایش می‌شد. پس از پایان دوره اول دبیرستان، به علت نبودن امکان ادامه تحصیل در خوی، ناگزیر به‌ترک تحصیل شد ولی به فراگیری زبان عربی و علوم دینی پرداخت و مدتی برای ادامه تحصیل به‌ قم رفت. در کارنامه وی اقامت پنج‌ساله در دانشگاه‌های آلمان و تحصیل و تحقیق در زمینه‌های تاریخ، فلسفه و علوم و معارف اسلامی و دو سال تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کالیفرنیا در آمریکا نیز وجود دارد. وی پس از بازگشت به ایران در کتابخانه مجلس سنا به‌کار ادامه داد و دوره بعدی زندگی‌اش با اشتغال در دانشگاه تهران آغاز ‌شد و با ترک این شغل پس از انقلاب  پایان ‌پذیرفت. او در دوره نهایی عمرش در تدوین دائرة‌المعارف شیعه و دانشنامه جهان اسلام همکاری مؤثری داشت. دکتر زریاب علاوه بر مقام استادی دانشگاه تهران در چند انجمن و موسسه علمی عضویت داشت. انجمن بین‌المللی شرق‌شناسی آلمان، مجمع بین‌المللی کمیته‌های ایران در انگلیس، انجمن فلسفه، هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ و بنیاد شاهنامه فردوسی از جمله این موسسه‌ها بود. دو ترجمه او از ويل دورانت با نام‌هاى "تاريخ فلسفه" و "لذات فلسفه" الگويى در ترجمه آثار فلسفى و امانتدارى متن است. برگرفته از:👇 ‎🆔 https://t.me/amirnormohamadi1976
🟥 تمرین «همذات‌پنداری» درست است یا «همزادپنداری»؟ پاسخ:
🟢 کتاب دستور خطّ فارسی (ویراست جدید) نسخۀ الکترونیک ویراست جدید کتاب «دستور خطّ فارسی» به شکل رایگان از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شد.👇👇👇
🟨 یک نکتهٔ آموزشی، پژوهشی و نگارشی دکتر هاینریش یونکر، زبان‌شناس و شرق‌شناس نامی آلمانی، در سال ۱۹۱۲ کتابی با نام Frahang ī pahlawīg به چاپ رساند که موضوع آن عمدتاً کلمات موسوم به «هزوارش» در متون فارسی میانه است. سال‌ها گذشت و محققان دیگری به این موضوع پرداختند و به‌خصوص کار ارزشمندی که اریش ابلینگ منتشر کرد (با توجه به تسلط او به زبان‌های سامی به‌ویژه اکدی و آشوری) و ضعف‌های کار یونکر را نشان داد. یونکر در سال ۱۹۵۵ سراغ کتاب خودش رفت و قرائت جدیدی بر اساس یافته‌های متأخر ارائه داد، یعنی ۴۳ سال بعد هم از اندیشه‌ی اصلاح خطاهای خود غافل نبود! آن‌وقت بعضی از محققان کتاب‌هایی دارند که به بیست یا سی چاپ (و حتی بیشتر) با غلط‌های واضح و اشتباهات بزرگ رسیده‌اند و می‌رسند و آن‌ها حوصله یا فرصت نمی‌کنند کتابشان را ورقی بزنند و دستی به سر و گوشش بکشند! @Virastaar
🟨 یک نقطه در نوشتن از «یا حسین» تا «با حسین» هزاران حرف باشد! @noshamim🌹
🟥 جعلیات‌کده انتساب خاطرۀ زیر به دکتر زرین‌کوب جعلی و نادرست است این خاطره که چه ماهرانه و داستان‌پردازانه ساخته شده، به صورت زیر در فضای مجازی در حال انتشار است که بدون ویرایش آورده می‌شود: 🔹خاطره ای زیبا از دکتر زرین کوب : 🔹روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی. نگاهی به بنر تبلیغاتی!!! [در زمان دکتر زرین‌کوب بنر بوده؟!!! نمی‌دانیم] که اسم و عکسم را روی آن زده بودن انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم، 🔹دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی ام می گشتم. موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند. برای همین نمی خواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود. هر چه بیشتر فکر می کردم، کمتر به نتیجه می رسیدم ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد : 🔹ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟ 🔹گفتم : استاد که چه عرض کنم، ولی زرین کوب هستم 🔹خوشحال شد، شروع کرد به شرح این که چقدر دوست داشته، بنده را از نزدیک ببیند، همین طور که صحبت میکرد، دقیق نگاهش می کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ 🔹پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین، اما باوقار 🔹می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده و در اوقات بیکاری یا قرآن میخواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه و چه زیبا غزل حافظ را میخواند 🔹پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟ 🔹گفت : سؤالی داشتم و سپس پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید ؟ 🔹گفتم : خب بله ، صددرصد ... گفت : ولی من اعتقاد ندارم ! 🔹پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد ؟ 💥( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ) 🔹گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می کشید ؟ 🔹گفتم : اگر از دستم بر بیاد، حتما ، چرا که نه 🔹گفت : یک فال برام بگیر 🔹گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم نیست 🔹بلافاصله دیوانی کوچک از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما 🔹مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید 🔹فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمیخوام، میخوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه ؟؟ 🔹برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال 🔹حافظ ...عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چی ؟ 🔹با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوعات پرداخته باشد 🔹متوجه تردیدم شد، گفت : چی شد استاد ؟ گفتم : هیچی، الان 🔹چشمان را بستم و فاتحه ای قرائت و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم : 💥زان یار دلنوازم شکریست با شکایت 💥گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت 💥بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم 💥یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت 💥رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس 💥گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت 💥در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا 💥سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت 💥چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی 💥جانا روا نباشد خونریز را حمایت 💥در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود 💥از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت 💥از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود 💥زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت 💥ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم 💥یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت 💥این راه را نهایت صورت کجا توان بست 💥کش صد هزار منزل بیش است در بدایت 💥هر چند بردی آبم روی از درت نتابم 💥جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت 💥عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ 💥قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت 🔹خدای من این غزل موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نیست، پس چیست ؟ سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل ویژه برا همین مناسبت سروده شده ! 🔹بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی و گریه میکرد، طوری که تمام بدنش می‌لرزید انگار روضه می‌خواندم و او هم پای روضه من بود. ادامه: 👇👇👇 ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🔹متوجه شدم عده ای دارند مارا تماشا میکنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فرا خواند و عذرخواه که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگر میدانستم سخنان خود را چگونه آغاز کنم . 🔹بلند شدم، دستم را گرفت و می خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم . 🔹گفت معتقد شدم، معتقد بودم، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی داد ! 🔹آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند . 🔹پیشنهاد میکنم هر وقت حال خوشی داشتید، این غزل را بخوانید. @noshamim🌹 ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌴 وصیت یک نویسنده! سنگ مزارم را به شکل کتاب سازید و روح مطهرم را شاد سازید! @noshamim🌹