eitaa logo
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
824 دنبال‌کننده
29 عکس
4 ویدیو
21 فایل
📖 آموزش و تمرین متن خوانی متون عربیِ روز(کتاب، رمان و..) 📑 پیش نیاز: آشنایی نسبی با صرف و نحو، دستور زبان و عربی کلاسیک. 🤝 معرفی کتاب های خوب برای ترجمه 🕌 انگلیسی با رمان: @LearnViaReading 🆔 @adyan10 دوره های آموزشی: 🌏 https://andishejadid.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 فایل یک کتاب خیلی خوب، برای ترجمه به یکی از اعضای خیلی خوب و فعال و جهادی کانال تقدیم شد. عزیزان دیگری هم که علاقمند به ترجمه جهادی هستند، بسم الله. این کار به خصوص در فرایند تقویت توان ترجمه شما، می تونه بسیار بسیار موثر باشه. ☺️
سایر کلاس ها و دوره های ما: 1️⃣ آموزش مهارت تایپ سریع: فقط در ایتا. 2️⃣ اسلام و مسیحیت مقایسه ای: در ایتا و تلگرام. 3️⃣ کارگاه تربیت اعتقادی: در ایتا و تلگرام. 4️⃣ شبهه شناسی: در ایتا و تلگرام. 5️⃣ متن خوانی عربی جدید(ویژه طلاب): فقط در ایتا. 6️⃣ تعبیر خواب: فقط در تلگرام 7️⃣ تحول: فقط در تلگرام 8️⃣ راهنمای مقایسه ای ایمان: فقط در تلگرام. ✅ جزئیات دوره ها جهت عضویت رایگان: www.channel313.ir
یه رمان جدید فوق العاده زیبا اثر خانم میرزاده به زبان عربی رو بهتون معرفی می کنم. البته فایلش رو ندارم که تقدیم کنم. ولی حرفه ای ها، حتما تو برنامه مطالعاتیشون قرارش بدن.
التحليق[پرواز، اوج گرفتن، صعود] مع «الطائرة الثالثة» آداب وفنون، عباس خامه يار، السبت 30 تشرين الثاني 2019 خلال الأيام الماضية، ووسط الأجواء السياسية المتشنجة التي خيمت على كل أنحاء لبنان، التقى عدد من الكتّاب ورواد[جمع رائد. پیشگامان] الثقافة والأدب في ركنٍ[گوشه ای] من «حارة حريك» (ضاحية بيروت الجنوبية)، في ليلة من ليالي العمر، ليشاركوا في توقيع ونقد المجموعة القصصية الجميلة «الطائرة الثالثة» لابنة الوطن، مريم ميرزاده في دار ومكتبة «فيلوسوفيا». الجو الجميل والتصميم الملفت[جالب. الملفت للانتباه: جالب توجه.. جالب اینجاست..] والترتيب الفني لمئات المجلدات والكتب، الذي ساهمت به أيادي هذه الكاتبة صاحبة الذوق الرفيع، جعل هذا الاحتفال[جشن] وهذه «الكعدة» الأدبية أكثر شاعريةً ودفئاً. «الطائرة الثالثة» هو الأثر القيم الجديد لهذه السيدة الإيرانية، الذي نُشر باللغة العربية. صدرت لها قبل هذه المجموعة أعمال أخرى مثل روايتي[دو رمانِ] «عروس الحرب» و«الشاي الأخير»، والمجموعتين الشعريتين «أنا لا أذكر... لقد كان حلماً» و«صلاة الوردة». وقد كانت لمريم مذكرات[خاطرات روزانه، یادداشت روزانه] ومقالات أدبية وترجمات متعددة أخرى. بالإضافة إلى ترجمة كتاب «نحن وإقبال»، ترجمت كتاب «هبوط» للدكتور علي شريعتي، الذي صدر أخيراً عن «دار الأمير» في لبنان، وأُطلق بحضور نخبة من المثقفين والكتّاب والإعلاميين. كلمة هذه السيدة الفنانة في هذا المجلس العظيم، كلمتها العربية والفارسية الحكيمة والأدبية، أدهشت[متحیر کرد] الحضور[حاضران، بینندگان و شنوندگان]، فوقف الجميع في نهاية المجلس احتراماً لها. هي تتقن بمهارة اللغات الثلاث: الفارسية والعربية والإنكليزية، ويتدفق*[تراوش می کند، جاری می شود] قلمها البليغ بقوةٍ في هذه المجالات الأدبية الثلاثة. حضر بين الجمع برفقة زوجته، السيد نور الدين ميرزاده، والد مريم، الذي كان له دور في نهضة الترجمة خلال سنواتٍ طوال، وخدمات قيّمة في تعريف الثقافة والحضارة والأدب الفارسي إلى المجتمعات العربية، وقد غمره الحبور[خوشحالی، مسرت] أمام مواهب ثمرة عمره الأدبية. معظم النقد كان فنياً، واحترافياً، وودياً، وبنّاءً... النقاد الذين كانوا بمعظمهم من السيدات الكريمات، كانوا قد قرأوا رواية ميرزاده من قبل وشاركوها الطريق والفكر. بطلبٍ من الحضور، قدّمت بدوري نقداً على النقد، وعبّرت بعباراتٍ مقتضبة[موجز و مختصر] طبعاً: «إنه ليسعدني أن أشارك في ظلّ هذه الظروف الصعبة والمأزومة[بحران زده] في مجلس الأدباء والمثقفين هذا. أبارك لأبناء حارة حريك، وإني أعتبر هذا النشاط علامةً على ثقافتهم العالية. إني لا أعتبر مريم مترجمة وكاتبة مقتدرة فحسب، وإنما قارئة أكثر اقتداراً ومطالعة عميقة ومتبحرة. ورغم رأي عباس فقيه، صاحب «فيلوسوفيا» الفاضل، أرى هوية الرواية العابرة للأوطان نقطة قوة لها. وإني أؤمن أن لنا هوية واحدة، تماماً مثل الغرب والمسيحيين والآخري. 🔅 یتدفق: جاری می شود.. کان یتدفق من الطرق الریفیه الخلفیه: از پس کوچه های روستا جاری شده اند.. الدم الذی یتدفق خلال عروقک: خونی که در رگ هایت جاری می شود..
🔔 نکته: یکی از رشته های مهم در یادگیری زبان عربی، ترجمه است. در ترجمه یکی از مهمترین توانایی های فرد این است که گنجینه واژگانی قوی ای داشته باشد. طبق استاندارد های بین المللی ، قاعده این است که هر فردی که می خواهد زبانی را کار کند، روزانه بیست واژه را حفظ کند(به علاوه مرور واژه هایی که روزهای قبل حفظ کرده). این بیست واژه به تناسب استعداد فرد و وقتی که صرف می کند، می تواند کم و زیاد شود، اما به طور میانگین همین مقدار توصیه می شود. حال کسی که می خواهد در متن خوانی و فهم متون جدید عربی توانایی عالی داشته باشد، باید نسبت به تقویت گنجینه واژگانی خود اهتمام داشته باشد. حتی کسانی که در مکالمه حرفه ای هستند هم به این کار نیاز دارند. پیشنهاد ما این است که شما متن هایی که در کانال قرار می دهیم و واژه هایی که معنی آن را تقدیمتان می کنیم را وارد نرم افزار انکی دروید کنید و هر روز بیست واژه جدید کار کنید. البته واژه های قبلی را نیز انکی دروید به صورت خودکار، به شما پیشنهاد می کند تا مرور کنید. وقتی معنی هر واژه ای برای شما کاملا ملکه شد، به تدریج انکی دروید آن را از فهرست واژگانی مرور شما، کنار می گذارد و واژه های سختِ لازم المرور دیگر را جایگزینش می کند(شبیه جعبه لایتنر+ لینک اموزش تصویری انکی، در ابتدای کانال است). اگر در برنامه ریزی خود جدی و ثابت قدم باشید، شما در یک سال می توانید بیش از هفت هزار واژه جدید عربی را یاد بگیرید. این یعنی یک تسلط فوق العاده بر متون جدید عربی فقط در یک سال. فوت کوزه گری کار این است که لغاتی که یاد می گیرید را با توجه به متن کار کنید. معنی واژه را در جمله به ذهنتان بسپارید. برایش تصویر ذهنی درست کنید تا به یادتان بماند. حفظ فله ای واژه ها توصیه نمی شود. هیچ کس یک فرهنگ لغت را بر نمی دارد به ترتیب شروع کند کلماتش را حفظ کند. هدف ما در این کانال هم همین است که واژه های کاربردی معاصر را با توجه به متن در اختیار شما قرار بدهیم. از نظرات و پیشنهادات شما عزیزان هم استقبال می کنیم.
✅ رمان اعتقادی شیعی «قندیل محجوب» از زهرة نصر الله، نشر دار الولاء: وتحسب أنك جرمٌ صغير .. وفيك انطوى* العالم الأكبر[جهانی سترگ تر به درون داری. دنیایی بزرگ تر در درون داری]. كيف لهذا الجرم الصغير أن يحتوي كل هذه الحياة .، هل لهذا يخاف الإنسان من أن يواجه حقيقة هذه الحياة ؟! يعيش مع أناس يشبههم في كل شيء .، في المنزل والمدرسة والأكل والشرب وتنفس الحياة وفي كل شيء .، ثم يصلون إلى أعلى المراتب الإنسانية ويبقى هو من أترابه [جمع تِرب. به معنی هم سن و سال. هذه تِربُ فلانة »: اين زن همسال فلانه است. با تُراب به معنی خاک اشتباه نشود. جمع تراب، اتربه یا تربان است، نه اتراب.]، جائعاً يظل يتوهم الشبع حتى يراه .! هكذا كانت - البطلة - بأفكارها المشتتة .، تفكر .، كانت ممرضة[پرستار] في إحدى المستشفيات[در بیمارستانی] في بيروت .، قسّمت فصول روايتها حسب رقم غرف مرضاها .، كانت من كل غرفة ومريض تعود بأفكارها التي تجعلها تعيد التفكير مرات ومرات .، في الخالق وفي الكون .، في قوى الخير والشر .، في الحياة والموت .، ترى حالات مرضاها وكأنها دروس لها في هذه الحياة .، تجعلها أكثر تعمقاً في تفكيرها .، لماذا يمرض الإنسان ؟! ولماذا لا يريد الله شفاءه ؟! لماذا نتألم لفقدان من نحب. لماذا لا نموت جميعنا في نفس الوقت وهو يوم القيامة؟! ولماذا ولماذا والكثير من هذه الـ لماذا تتقافز[می پرد، جست و خیز می کند. وخيول تتقافز من خلال عاصفة من الفضة: اسب هایی که میان طوفانی از نقره جست و خیز می کنند..] أفكارها في ذهن هذه الممرضة الشابة .، تعود لشُرفَة[بالکن] شِقَّتها[آپارتمانش.أما بقيّتكم ففتّشوا شقّتها: اما بقیه شما آپارتمانش را تفتیش کنید. حاولتُ لكن شقتها فارغة: سعی کردم ولی آپارتمانش خالیه] متعبة لتلتقي بذلك العجوز مع عصفوره الكنار[قناری. البته در اغلب موارد الکناری بدون عصفور به کار می رود.] ليجيب على كل تساؤلاتها .! ترى نفسها «قنديل محجوب» .، في كل زُفرَة[نفس عمیق کشیدن] .، وفي كل نبضة .، شعلة حياة .، تحسس قلبها من جديد .، تلوم نفسها كيف ستواجه ربها إن باغتها[باغَت: غافلگیرش کرد. قبلا هم این واژه را داشتیم. الردود المباغته رو به یاد بیارین] الرحيل؟! أي عذرٍ تملكه ؟! وجميع أجوبتها أوصلها الله لها جاهزة وفي كل مرة تدير[*دایر کردن، اداره کردن] ظهرها وتذهب في البحث بعيداً حتى تتوه[گم شد. ديفيد كسر ساق إحدى خرافة ليحميها من أن تتوه: داوود پای یکی از بره ها را شکست تا جلوی گم شدنش را بگیرد☺️] كأنها طفلة صغيرة تبكي في الظلام .، ويعود ليضيء لها قنديلاً على الطريق لتهتدي .، لم تكن بحاجة لكل هذه القناديل .، فهي لا تريد أن تواجه الله جلّ وعلا ناكرة الجميل[ناسپاسانه، حق ناشناسانه. أنت ناكرة للجميل،ناكرة للجميل: تو حق ناشناسی، ناسپاسی. كم أنت ناكرة للجميل: تو چقدر نمک به حرومی].، تريده أن يحبها .، أن يفتخر بها .، أن يباهي بها خلقه .، لا تريد أن تقابله خاوية اليدين[تهی دستانه] .، سوف تتخيل ابتسامته كقوس قزح بعد المطر تتلون فيه السماء وتبتسم معه الأرضون .، فيكفيها بعد هذه الدنيا قوس قزح .! 🔅 انطوی: به درون رفتن، گرایش به درون. اِنطَوائي: درون گرا. به همین دلیل معانی آن در همین بستر مفهومی است. مثلا انطوى على نفسه وانعزل یعنی در لاک خودش فرو رفت و عزلت گزید. به معنی کناره گیری هم می آید. مثلا : طوى احمد صفحتك وأنا كذلك: احمد ديگه با تو کاري نداره، منم همينطور. 🔅 يدير: اداره می کند. در اینجا می توان ترجمه کرد: هر بار که کمرش را صاف می کند(خودش را جمع و جور می کند).. یدیر هم به معنی منفی به کار می رود: انه يدير الأعمال: همه چیز رو به گند کشیده. هم به معنی مثبت: انا من یدیر الامور هنا: اینجا افسار کار دست منه/ اینجا من رئیسم./ اینجا من همه کاره ام. من الذي يدير الكاميرا: کی داره فیلمبرداری می کنه؟
رواية بين القصرين نجيب محفوظ.pdf
حجم: 8.6M
روزنامه گاردین،1000 تا رمان معرفی کرده که از حیث ساختار قوی و از حیث ادبی، توصیه کرده همه لازمه این ها رو بخونن. یکی از این رمان ها ، رمان «بین القصرین» نجیب محفوظه. انصافا هم از منظر ادبی(تاکید می کنم فقط ادبی) رمان بسیار زیبا و خوندنی ای هست. پیشنهاد من برای عزیزانی که می خوان ترجمه شون قوی بشه اینه که ده صفحه با انتخاب تصادفی از جاهای مختلف این رمان رو وقت بذارن و ترجمه کنن محض تمرین و آشنایی با سبک نوشتاری نجیب محفوظ و واژه ها و اصطلاحاتش. نجیب محفوظ از کسانی هست که برنده جایزه نوبل ادبی شده(البته آدم به این صلح نوبلی ها از نظر محتوایی نباید اعتماد کنه) و یکی از بزرگترین داستان نویسان جهان عربه. ما در این معرفی تمرکزمون بر جنبه های ادبی این رمانه. از حیث محتوایی، این رمان، با نگرش فمینیستی نوشته شده و هدفش به نمایش کشیدن ستم هایی هست که بر زنان مصر توسط مردان رواداشته می شه با یه مقدار پیازداغ بیشتر. لذا محتواش رو تایید نمی کنیم. به همین دلیل مطالعه کل رمان رو توصیه نمی کنیم. یه قسمت هاییش رو محض تمرین ترجمه، کار کنین.
تمرین روز جمعه: نقدا برای جمعه این صفحه رو تمرینی، از رمان بین القصرین ترجمه کنین. ترجمه تون رو برام بفرستین اگه راهنمایی لازم داشت ، توضیحات لازم رو تقدیمتون کنم.
مع الشباب.pdf
حجم: 12.2M
خبر خوش این که شماره جدید مجله مع الشباب مرکز مطالعات راهبردی قمر بنی هاشم علیه السلام منتشر شد. این مجله را نمایندگی ما در لبنان منتشر کرده که فایل پی دی اف مجله رو به طور کامل تقدیمتون می کنم. این مجله در کشورهای عربی مورد استقبال خوبی قرار گرفته.
قصه یکی از عملیات های حزب الله در اسرائیل: برج الدبابة يتهاوى* في الجهة المقابلة، كان مسؤول السرية الإسرائيلية قد رفع تقريراً إلى قيادة الكَتيبة[گردان] أنه سمع نداء «تعرضنا لهجوم» من الجندي الذي هرب[گریخت]. عبثاً حاولوا إيجاد اتصال بالدورية[تیم گشت]. الساعة 9.27، أي بعد 26 دقيقة، بعث قائد الكتيبة ببلاغ «هنيبعل» إلى قيادة الفرقة[فرماندهی دسته/ فرماندهی لشکر] لإطلاق وابلٍ[رگبار گلوله/ تیرباران] من الرصاص الكثيف[انبوه] في محيط المنطقة ودائرتها، التي يشتبه في أنه فيها جرت عملية الأسر، ومنع القوة المعادية من التحرك بعيداً عن منطقة الاشتباك*[حمله]، والتمكن من إخفاء الأسرى وتأمينهم. أخذ الإسرائيلي قرار الدخول والسعي وراء الخاطفين[ربایندگان] في منطقة عيتا الشعب. أرسل دبابة[تانک] إلى موقع «قبة العلم»، تحركت الدبابة على مسار جانبي خوفاً من المرور فوق ألغام[مین ها] يمكن أن تكون قد زرعتها[کاشته باشند آن ها را ] المقاومة في مكان العملية. احتاط الإسرائيليون، لكن قيادة المقاومة حسبت هذه الخطوات بحذافيرها[همه جانبه]. وضع المقاومون عُبوة[مین] في المكان الذي افترضوا فيه أنه إذا قرر الإسرائيلي ملاحقتهم، فسوف يمرّ بمسار مختلف. بناءً عليه، كانت مجموعات من المقاومة قد زرعت، بالتخفي، عبوةً تحت أعين الكاميرات[دوربین ها] الإسرائيلية. تقدير مسبق تبين نجاحه[نجاح: موفقیت] سريعاً. الساعة 11:00، كانت غرفة قيادة الأركان[ستاد مشترک. رئيس الأركان المسلحة: رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح] في تل أبيب تضج[همهمه، شلوغ، هیاهو] بحضور وزير الدفاع عمير بيرتس ورئيس الوزراء إيهود أولمرت، وقادة الأذرع[بازوهای] العسكرية، لمتابعة مجريات تطور العملية في بثّ مباشر[پخش مستقیم] على الشاشات[صفحات تلویزیون] أمامهم. انطلقت دبابة ميركافا 4 إلى داخل الحدود اللبنانية، في طريقها نحو هضبة[تپه، ارتفاع، بلندی] تُشرف على طريق يُحتمل حسب تقديرهم أن يستخدمه مقاتلو «حزب الله» للانسحاب[عقب نشینی]. تقدمت 5 أمتار، وانفجرت بها عبوة ناسفة[تله انفجاری/ مین انفجاری]. تهاوى جبروت المدرعات[تانک ها/ زره پوش های] الإسرائيلي، حين ارتفع برج الدبابة في الهواء وغرق جسمها في الأرض، على مرأى من قادة الكيان[رژیم]. وفي الوقت الذي كان الإسرائيلي لا يزال تحت تأثير صدمة الميركافا 4، كانت المقاومة قد أخلت الأسرى بنقلهم من موقع إلى آخر. الأسيران كانا بوضع ميؤوس منه[وضعیت مایوس و ناامیدانه]، ولم تفلح محاولات مجاهدي الإسعاف[امدادی] الحربي في إعادة الحياة إليهما. 8 قتلى وأسيران و4 بنادق[اسلحه]، كانت تلك الحصيلة التي أقرّ بها العدو نتيجةً لعملية «الوعد الصادق». عملية لم تتجاوز مدتها 6 دقائق. 6 دقائق غيّرت مسار[خط مشی، روند، مسیر] منطقة، لا بل أسقطت مخطط «الشرق الأوسط الجديد». 🔅 تهاوی: سقوط، از هم پاشیدن، متلاشی شدن، بعد الكساد، كل شيء تهاوى: بعد از رکود، همه چیز از هم پاشید. رأيت رأسه يتهاوى متراخيا للأمام: دیدم سرش کنده شد افتاد جلو.. 🔅 اشتباک: حمله. ماذا عن قواعد الاشتباك: دستورات حمله ی من چیه؟ الاشتباك مع الهدف: هدف منهدم شد. إنهم لا يحترمون قواعد الاشتباك: اون ها به هیچ اصولی پایبند نیستند.
نوستالوژی فی احد الایام وقف غراب اسود الریش ذو منقار اصفر رفیع وجسم ممتلئ،تبدو علیه علامات الطیبه، وقف على شجره عالیه کثیره الاغصان[پر شاخ و برگ، پرشاخسار] فی وسط حدیقه جمیله اشجارها کثیفه[کثیف: متراکم] وارضها فسیحه[وسیع/ فراخ] خضراء تکثر فیها الطیور المغرده[پرنده های آواز خوان] و الزهور الملونه و قد وضع فی فمه قطعه جبن صفراء و فی تلک الاثناء مر ثعلب رمادی[خاکستری] الفِراء[خز/پوست] عیناه غائرتان*[گود] وفکه کبیر و اسنانه حاده و جسمه نَحیل من شِدّه الجوع، یبدو علیه المکر و الحیله و الدَهاء[کلک، حقه، زیرکی]. اراد الثعلب خداع الغراب للحصول على قطعه الجبن ولأنه یعلم ان الشجره عالیه،وهو لا یستطیع الطیران للوصول الى الغراب طلب منه ان یغنی لیستمتع بصوته الجمیل وما ان فتح الغراب فاه حتى وقعت قطعه الجبن فی فم الثعلب الذی جرى و هو یشعر بالفخر و الانتصار. غائر: عمیق، گود. عیناه غائرتان: چشمانش گودافتاده بود. البته چشم نافذ هم معنی می دهد. أصيبت بجرح غائر في الرأس : ضربه ای عمیق (محکم هم درست است) به سرش خورد. شعر فارسیش رو کیا هنوز یادشونه؟ ☺️ زاغکی قالب پنیری دید..
وصلت مجموعة الانقضاض*[حمله، هجوم] إلى الهامر[نام نوعی ماشین نظامی] الأول الذي كان قد بقي فيه الجنديان إيهود غولد فاسر وإلداد ريغيف[اسامی دو سرباز اسرائیلی]. سحبهما[عقب کشیدنشان] المجاهدون. حملوهما من أكتافهما من جهة، ومن أقدامهما من جهة أخرى. ركضوا بهما[فرار کردند با آن ها، دویدند با آنها، به سرعت رفتند] نحو السياج[دیوار]، وبقي مجاهد أخير، وضع عبوة[مین] داخل الهامر، ثم فجرها بصاعق زمني[چاشنی زمان دار] لمسح أي دليل قد يساعد العدو في كشف ما حصل أو معرفة مصير الأسرى. جرى الانسحاب[عقب نشینی] سريعاً. توجه المقاومون نحو السياج، وخرجوا باتجاه السيارة التي تنتظرهم. في غضون دقائق[در این اثناء/ در این بین]، اختفوا من الوجود تماماً. حصل كل ذلك تحت إسناد قوات الانقضاض بقيادة محمد عسيلي (ذو الفقار. استشهد في معركة مارون الراس في تموز 2006). الساعة 9.06، رفع الحاج قاسم السماعة[گوشی] مرةً أخرى. هذه المرة اتصل بغرفة القيادة: «بلغ صاحبنا، الأمانة صارت عنا». أُبلغ الأمين العام السيد حسن نصر الله أن العملية جرت بنجاح، دون وقوع شهداء أو جرحى للمقاومة؛ وعن الأسرى: «جنديان غائبان عن الوعي[سربازها بی هوشند]». انتقلت غرفة العمليات المركزية للمقاومة إلى غرفة متابعة الحوادث الطارئة[اضطراری/ استثنائی] التي كانت مشخصة مسبقاً. استدعي المعنيون جميعاً، وقُسم العمل إلى ثلاثة أقسام: قسم لمتابعة العملية، قسم لمتابعة ردود فعل العدو، وقسم للاستنفار[بسیج، آماده کردن، اِستِنفار الشعب: بسیج کردن مردم/ آماده کردن مردم] والجاهزية. ارتَأى[ملاحظه کرد/ مشاهده کرد] السيد نصر الله أن لا داعي لاستنفار علني لجميع الوحدات العسكرية، بل فقط للفريق المعني بالمتابعة. 🔅 الانقضاض: هجوم، حمله، بر سر چیزی خراب شدن، لقد كدتُ أقوم بانقضاضٍ أماميّ لإنقاذكِ: می خواستم برای نجات تو، حمله کنم. 🔅 استنفار: بسیج کردن. برای بسیج به معنی بسیج اصطلاحی کلمه حشد الشعبی بیشتر به کار می ره. استنفار به معنی بسیج با مفهوم آماده سازی استفاده می شه. اِستِنفار الشعب: بسیج کردن مردم/ آماده کردن مردم. واژه ها رو همراه با متن، وارد انکی دروید کنین و به خاطرتون بسپارین. خاطره هیجان انگیز واقعی و بسیار قشنگی از گرفتن دو تا اسیر اسرائیلی توسط شیر بچه های حزب اللهه. یا علی.