eitaa logo
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
824 دنبال‌کننده
29 عکس
4 ویدیو
21 فایل
📖 آموزش و تمرین متن خوانی متون عربیِ روز(کتاب، رمان و..) 📑 پیش نیاز: آشنایی نسبی با صرف و نحو، دستور زبان و عربی کلاسیک. 🤝 معرفی کتاب های خوب برای ترجمه 🕌 انگلیسی با رمان: @LearnViaReading 🆔 @adyan10 دوره های آموزشی: 🌏 https://andishejadid.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🔔 نکته: یکی از رشته های مهم در یادگیری زبان عربی، ترجمه است. در ترجمه یکی از مهمترین توانایی های فرد این است که گنجینه واژگانی قوی ای داشته باشد. طبق استاندارد های بین المللی ، قاعده این است که هر فردی که می خواهد زبانی را کار کند، روزانه بیست واژه را حفظ کند(به علاوه مرور واژه هایی که روزهای قبل حفظ کرده). این بیست واژه به تناسب استعداد فرد و وقتی که صرف می کند، می تواند کم و زیاد شود، اما به طور میانگین همین مقدار توصیه می شود. حال کسی که می خواهد در متن خوانی و فهم متون جدید عربی توانایی عالی داشته باشد، باید نسبت به تقویت گنجینه واژگانی خود اهتمام داشته باشد. حتی کسانی که در مکالمه حرفه ای هستند هم به این کار نیاز دارند. پیشنهاد ما این است که شما متن هایی که در کانال قرار می دهیم و واژه هایی که معنی آن را تقدیمتان می کنیم را وارد نرم افزار انکی دروید کنید و هر روز بیست واژه جدید کار کنید. البته واژه های قبلی را نیز انکی دروید به صورت خودکار، به شما پیشنهاد می کند تا مرور کنید. وقتی معنی هر واژه ای برای شما کاملا ملکه شد، به تدریج انکی دروید آن را از فهرست واژگانی مرور شما، کنار می گذارد و واژه های سختِ لازم المرور دیگر را جایگزینش می کند(شبیه جعبه لایتنر+ لینک اموزش تصویری انکی، در ابتدای کانال است). اگر در برنامه ریزی خود جدی و ثابت قدم باشید، شما در یک سال می توانید بیش از هفت هزار واژه جدید عربی را یاد بگیرید. این یعنی یک تسلط فوق العاده بر متون جدید عربی فقط در یک سال. فوت کوزه گری کار این است که لغاتی که یاد می گیرید را با توجه به متن کار کنید. معنی واژه را در جمله به ذهنتان بسپارید. برایش تصویر ذهنی درست کنید تا به یادتان بماند. حفظ فله ای واژه ها توصیه نمی شود. هیچ کس یک فرهنگ لغت را بر نمی دارد به ترتیب شروع کند کلماتش را حفظ کند. هدف ما در این کانال هم همین است که واژه های کاربردی معاصر را با توجه به متن در اختیار شما قرار بدهیم. از نظرات و پیشنهادات شما عزیزان هم استقبال می کنیم.
✅ رمان اعتقادی شیعی «قندیل محجوب» از زهرة نصر الله، نشر دار الولاء: وتحسب أنك جرمٌ صغير .. وفيك انطوى* العالم الأكبر[جهانی سترگ تر به درون داری. دنیایی بزرگ تر در درون داری]. كيف لهذا الجرم الصغير أن يحتوي كل هذه الحياة .، هل لهذا يخاف الإنسان من أن يواجه حقيقة هذه الحياة ؟! يعيش مع أناس يشبههم في كل شيء .، في المنزل والمدرسة والأكل والشرب وتنفس الحياة وفي كل شيء .، ثم يصلون إلى أعلى المراتب الإنسانية ويبقى هو من أترابه [جمع تِرب. به معنی هم سن و سال. هذه تِربُ فلانة »: اين زن همسال فلانه است. با تُراب به معنی خاک اشتباه نشود. جمع تراب، اتربه یا تربان است، نه اتراب.]، جائعاً يظل يتوهم الشبع حتى يراه .! هكذا كانت - البطلة - بأفكارها المشتتة .، تفكر .، كانت ممرضة[پرستار] في إحدى المستشفيات[در بیمارستانی] في بيروت .، قسّمت فصول روايتها حسب رقم غرف مرضاها .، كانت من كل غرفة ومريض تعود بأفكارها التي تجعلها تعيد التفكير مرات ومرات .، في الخالق وفي الكون .، في قوى الخير والشر .، في الحياة والموت .، ترى حالات مرضاها وكأنها دروس لها في هذه الحياة .، تجعلها أكثر تعمقاً في تفكيرها .، لماذا يمرض الإنسان ؟! ولماذا لا يريد الله شفاءه ؟! لماذا نتألم لفقدان من نحب. لماذا لا نموت جميعنا في نفس الوقت وهو يوم القيامة؟! ولماذا ولماذا والكثير من هذه الـ لماذا تتقافز[می پرد، جست و خیز می کند. وخيول تتقافز من خلال عاصفة من الفضة: اسب هایی که میان طوفانی از نقره جست و خیز می کنند..] أفكارها في ذهن هذه الممرضة الشابة .، تعود لشُرفَة[بالکن] شِقَّتها[آپارتمانش.أما بقيّتكم ففتّشوا شقّتها: اما بقیه شما آپارتمانش را تفتیش کنید. حاولتُ لكن شقتها فارغة: سعی کردم ولی آپارتمانش خالیه] متعبة لتلتقي بذلك العجوز مع عصفوره الكنار[قناری. البته در اغلب موارد الکناری بدون عصفور به کار می رود.] ليجيب على كل تساؤلاتها .! ترى نفسها «قنديل محجوب» .، في كل زُفرَة[نفس عمیق کشیدن] .، وفي كل نبضة .، شعلة حياة .، تحسس قلبها من جديد .، تلوم نفسها كيف ستواجه ربها إن باغتها[باغَت: غافلگیرش کرد. قبلا هم این واژه را داشتیم. الردود المباغته رو به یاد بیارین] الرحيل؟! أي عذرٍ تملكه ؟! وجميع أجوبتها أوصلها الله لها جاهزة وفي كل مرة تدير[*دایر کردن، اداره کردن] ظهرها وتذهب في البحث بعيداً حتى تتوه[گم شد. ديفيد كسر ساق إحدى خرافة ليحميها من أن تتوه: داوود پای یکی از بره ها را شکست تا جلوی گم شدنش را بگیرد☺️] كأنها طفلة صغيرة تبكي في الظلام .، ويعود ليضيء لها قنديلاً على الطريق لتهتدي .، لم تكن بحاجة لكل هذه القناديل .، فهي لا تريد أن تواجه الله جلّ وعلا ناكرة الجميل[ناسپاسانه، حق ناشناسانه. أنت ناكرة للجميل،ناكرة للجميل: تو حق ناشناسی، ناسپاسی. كم أنت ناكرة للجميل: تو چقدر نمک به حرومی].، تريده أن يحبها .، أن يفتخر بها .، أن يباهي بها خلقه .، لا تريد أن تقابله خاوية اليدين[تهی دستانه] .، سوف تتخيل ابتسامته كقوس قزح بعد المطر تتلون فيه السماء وتبتسم معه الأرضون .، فيكفيها بعد هذه الدنيا قوس قزح .! 🔅 انطوی: به درون رفتن، گرایش به درون. اِنطَوائي: درون گرا. به همین دلیل معانی آن در همین بستر مفهومی است. مثلا انطوى على نفسه وانعزل یعنی در لاک خودش فرو رفت و عزلت گزید. به معنی کناره گیری هم می آید. مثلا : طوى احمد صفحتك وأنا كذلك: احمد ديگه با تو کاري نداره، منم همينطور. 🔅 يدير: اداره می کند. در اینجا می توان ترجمه کرد: هر بار که کمرش را صاف می کند(خودش را جمع و جور می کند).. یدیر هم به معنی منفی به کار می رود: انه يدير الأعمال: همه چیز رو به گند کشیده. هم به معنی مثبت: انا من یدیر الامور هنا: اینجا افسار کار دست منه/ اینجا من رئیسم./ اینجا من همه کاره ام. من الذي يدير الكاميرا: کی داره فیلمبرداری می کنه؟
رواية بين القصرين نجيب محفوظ.pdf
حجم: 8.6M
روزنامه گاردین،1000 تا رمان معرفی کرده که از حیث ساختار قوی و از حیث ادبی، توصیه کرده همه لازمه این ها رو بخونن. یکی از این رمان ها ، رمان «بین القصرین» نجیب محفوظه. انصافا هم از منظر ادبی(تاکید می کنم فقط ادبی) رمان بسیار زیبا و خوندنی ای هست. پیشنهاد من برای عزیزانی که می خوان ترجمه شون قوی بشه اینه که ده صفحه با انتخاب تصادفی از جاهای مختلف این رمان رو وقت بذارن و ترجمه کنن محض تمرین و آشنایی با سبک نوشتاری نجیب محفوظ و واژه ها و اصطلاحاتش. نجیب محفوظ از کسانی هست که برنده جایزه نوبل ادبی شده(البته آدم به این صلح نوبلی ها از نظر محتوایی نباید اعتماد کنه) و یکی از بزرگترین داستان نویسان جهان عربه. ما در این معرفی تمرکزمون بر جنبه های ادبی این رمانه. از حیث محتوایی، این رمان، با نگرش فمینیستی نوشته شده و هدفش به نمایش کشیدن ستم هایی هست که بر زنان مصر توسط مردان رواداشته می شه با یه مقدار پیازداغ بیشتر. لذا محتواش رو تایید نمی کنیم. به همین دلیل مطالعه کل رمان رو توصیه نمی کنیم. یه قسمت هاییش رو محض تمرین ترجمه، کار کنین.
تمرین روز جمعه: نقدا برای جمعه این صفحه رو تمرینی، از رمان بین القصرین ترجمه کنین. ترجمه تون رو برام بفرستین اگه راهنمایی لازم داشت ، توضیحات لازم رو تقدیمتون کنم.
مع الشباب.pdf
حجم: 12.2M
خبر خوش این که شماره جدید مجله مع الشباب مرکز مطالعات راهبردی قمر بنی هاشم علیه السلام منتشر شد. این مجله را نمایندگی ما در لبنان منتشر کرده که فایل پی دی اف مجله رو به طور کامل تقدیمتون می کنم. این مجله در کشورهای عربی مورد استقبال خوبی قرار گرفته.
قصه یکی از عملیات های حزب الله در اسرائیل: برج الدبابة يتهاوى* في الجهة المقابلة، كان مسؤول السرية الإسرائيلية قد رفع تقريراً إلى قيادة الكَتيبة[گردان] أنه سمع نداء «تعرضنا لهجوم» من الجندي الذي هرب[گریخت]. عبثاً حاولوا إيجاد اتصال بالدورية[تیم گشت]. الساعة 9.27، أي بعد 26 دقيقة، بعث قائد الكتيبة ببلاغ «هنيبعل» إلى قيادة الفرقة[فرماندهی دسته/ فرماندهی لشکر] لإطلاق وابلٍ[رگبار گلوله/ تیرباران] من الرصاص الكثيف[انبوه] في محيط المنطقة ودائرتها، التي يشتبه في أنه فيها جرت عملية الأسر، ومنع القوة المعادية من التحرك بعيداً عن منطقة الاشتباك*[حمله]، والتمكن من إخفاء الأسرى وتأمينهم. أخذ الإسرائيلي قرار الدخول والسعي وراء الخاطفين[ربایندگان] في منطقة عيتا الشعب. أرسل دبابة[تانک] إلى موقع «قبة العلم»، تحركت الدبابة على مسار جانبي خوفاً من المرور فوق ألغام[مین ها] يمكن أن تكون قد زرعتها[کاشته باشند آن ها را ] المقاومة في مكان العملية. احتاط الإسرائيليون، لكن قيادة المقاومة حسبت هذه الخطوات بحذافيرها[همه جانبه]. وضع المقاومون عُبوة[مین] في المكان الذي افترضوا فيه أنه إذا قرر الإسرائيلي ملاحقتهم، فسوف يمرّ بمسار مختلف. بناءً عليه، كانت مجموعات من المقاومة قد زرعت، بالتخفي، عبوةً تحت أعين الكاميرات[دوربین ها] الإسرائيلية. تقدير مسبق تبين نجاحه[نجاح: موفقیت] سريعاً. الساعة 11:00، كانت غرفة قيادة الأركان[ستاد مشترک. رئيس الأركان المسلحة: رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح] في تل أبيب تضج[همهمه، شلوغ، هیاهو] بحضور وزير الدفاع عمير بيرتس ورئيس الوزراء إيهود أولمرت، وقادة الأذرع[بازوهای] العسكرية، لمتابعة مجريات تطور العملية في بثّ مباشر[پخش مستقیم] على الشاشات[صفحات تلویزیون] أمامهم. انطلقت دبابة ميركافا 4 إلى داخل الحدود اللبنانية، في طريقها نحو هضبة[تپه، ارتفاع، بلندی] تُشرف على طريق يُحتمل حسب تقديرهم أن يستخدمه مقاتلو «حزب الله» للانسحاب[عقب نشینی]. تقدمت 5 أمتار، وانفجرت بها عبوة ناسفة[تله انفجاری/ مین انفجاری]. تهاوى جبروت المدرعات[تانک ها/ زره پوش های] الإسرائيلي، حين ارتفع برج الدبابة في الهواء وغرق جسمها في الأرض، على مرأى من قادة الكيان[رژیم]. وفي الوقت الذي كان الإسرائيلي لا يزال تحت تأثير صدمة الميركافا 4، كانت المقاومة قد أخلت الأسرى بنقلهم من موقع إلى آخر. الأسيران كانا بوضع ميؤوس منه[وضعیت مایوس و ناامیدانه]، ولم تفلح محاولات مجاهدي الإسعاف[امدادی] الحربي في إعادة الحياة إليهما. 8 قتلى وأسيران و4 بنادق[اسلحه]، كانت تلك الحصيلة التي أقرّ بها العدو نتيجةً لعملية «الوعد الصادق». عملية لم تتجاوز مدتها 6 دقائق. 6 دقائق غيّرت مسار[خط مشی، روند، مسیر] منطقة، لا بل أسقطت مخطط «الشرق الأوسط الجديد». 🔅 تهاوی: سقوط، از هم پاشیدن، متلاشی شدن، بعد الكساد، كل شيء تهاوى: بعد از رکود، همه چیز از هم پاشید. رأيت رأسه يتهاوى متراخيا للأمام: دیدم سرش کنده شد افتاد جلو.. 🔅 اشتباک: حمله. ماذا عن قواعد الاشتباك: دستورات حمله ی من چیه؟ الاشتباك مع الهدف: هدف منهدم شد. إنهم لا يحترمون قواعد الاشتباك: اون ها به هیچ اصولی پایبند نیستند.
نوستالوژی فی احد الایام وقف غراب اسود الریش ذو منقار اصفر رفیع وجسم ممتلئ،تبدو علیه علامات الطیبه، وقف على شجره عالیه کثیره الاغصان[پر شاخ و برگ، پرشاخسار] فی وسط حدیقه جمیله اشجارها کثیفه[کثیف: متراکم] وارضها فسیحه[وسیع/ فراخ] خضراء تکثر فیها الطیور المغرده[پرنده های آواز خوان] و الزهور الملونه و قد وضع فی فمه قطعه جبن صفراء و فی تلک الاثناء مر ثعلب رمادی[خاکستری] الفِراء[خز/پوست] عیناه غائرتان*[گود] وفکه کبیر و اسنانه حاده و جسمه نَحیل من شِدّه الجوع، یبدو علیه المکر و الحیله و الدَهاء[کلک، حقه، زیرکی]. اراد الثعلب خداع الغراب للحصول على قطعه الجبن ولأنه یعلم ان الشجره عالیه،وهو لا یستطیع الطیران للوصول الى الغراب طلب منه ان یغنی لیستمتع بصوته الجمیل وما ان فتح الغراب فاه حتى وقعت قطعه الجبن فی فم الثعلب الذی جرى و هو یشعر بالفخر و الانتصار. غائر: عمیق، گود. عیناه غائرتان: چشمانش گودافتاده بود. البته چشم نافذ هم معنی می دهد. أصيبت بجرح غائر في الرأس : ضربه ای عمیق (محکم هم درست است) به سرش خورد. شعر فارسیش رو کیا هنوز یادشونه؟ ☺️ زاغکی قالب پنیری دید..
وصلت مجموعة الانقضاض*[حمله، هجوم] إلى الهامر[نام نوعی ماشین نظامی] الأول الذي كان قد بقي فيه الجنديان إيهود غولد فاسر وإلداد ريغيف[اسامی دو سرباز اسرائیلی]. سحبهما[عقب کشیدنشان] المجاهدون. حملوهما من أكتافهما من جهة، ومن أقدامهما من جهة أخرى. ركضوا بهما[فرار کردند با آن ها، دویدند با آنها، به سرعت رفتند] نحو السياج[دیوار]، وبقي مجاهد أخير، وضع عبوة[مین] داخل الهامر، ثم فجرها بصاعق زمني[چاشنی زمان دار] لمسح أي دليل قد يساعد العدو في كشف ما حصل أو معرفة مصير الأسرى. جرى الانسحاب[عقب نشینی] سريعاً. توجه المقاومون نحو السياج، وخرجوا باتجاه السيارة التي تنتظرهم. في غضون دقائق[در این اثناء/ در این بین]، اختفوا من الوجود تماماً. حصل كل ذلك تحت إسناد قوات الانقضاض بقيادة محمد عسيلي (ذو الفقار. استشهد في معركة مارون الراس في تموز 2006). الساعة 9.06، رفع الحاج قاسم السماعة[گوشی] مرةً أخرى. هذه المرة اتصل بغرفة القيادة: «بلغ صاحبنا، الأمانة صارت عنا». أُبلغ الأمين العام السيد حسن نصر الله أن العملية جرت بنجاح، دون وقوع شهداء أو جرحى للمقاومة؛ وعن الأسرى: «جنديان غائبان عن الوعي[سربازها بی هوشند]». انتقلت غرفة العمليات المركزية للمقاومة إلى غرفة متابعة الحوادث الطارئة[اضطراری/ استثنائی] التي كانت مشخصة مسبقاً. استدعي المعنيون جميعاً، وقُسم العمل إلى ثلاثة أقسام: قسم لمتابعة العملية، قسم لمتابعة ردود فعل العدو، وقسم للاستنفار[بسیج، آماده کردن، اِستِنفار الشعب: بسیج کردن مردم/ آماده کردن مردم] والجاهزية. ارتَأى[ملاحظه کرد/ مشاهده کرد] السيد نصر الله أن لا داعي لاستنفار علني لجميع الوحدات العسكرية، بل فقط للفريق المعني بالمتابعة. 🔅 الانقضاض: هجوم، حمله، بر سر چیزی خراب شدن، لقد كدتُ أقوم بانقضاضٍ أماميّ لإنقاذكِ: می خواستم برای نجات تو، حمله کنم. 🔅 استنفار: بسیج کردن. برای بسیج به معنی بسیج اصطلاحی کلمه حشد الشعبی بیشتر به کار می ره. استنفار به معنی بسیج با مفهوم آماده سازی استفاده می شه. اِستِنفار الشعب: بسیج کردن مردم/ آماده کردن مردم. واژه ها رو همراه با متن، وارد انکی دروید کنین و به خاطرتون بسپارین. خاطره هیجان انگیز واقعی و بسیار قشنگی از گرفتن دو تا اسیر اسرائیلی توسط شیر بچه های حزب اللهه. یا علی.
قشقرق مطران الیاس عوده، در لبنان و جواب دندان شکن رهبر مسیحیان ارتدوکس لبنان به ایشون: كتبت صحيفة[روزنامه] "الأخبار" تحت عنوان "مطران* القدس يردّ على عودة: الكنيسة ليست مكاناً للتحريض": "عمد متروبوليت بيروت وتوابعها للروم الأرثوذكس المطران الياس عودة إلى تحميل المقاومة تبعات الأزمات التي يعيشها اللبنانيون. وقال إن "البلد يُحَكّم من جماعة تحتمي بالسلاح". ولفت، خلال ترؤسه قداساً وجنازاً لمناسبة الذكرى[یادبود، جشن، یادواره] السنوية الرابعة عشرة لاستشهاد النائب جبران تويني، في كاتِدْرائِيَة [کلیسای اسقفی] القديس جاورجيوس، وسط بيروت، إلى أن "ما أخاف المسؤولين ولا يزال يخيفهم، هو صوت الحق والحقيقة، صوت الشعب الجائع والمتألم، صوت كلّ محبّ للوطن". وسأل عودة: "ألا تسمعون ما يُطالب به أبناؤنا في الشارع اليوم؟ يُطالبون بأن يلتفت المسؤولون إلى مطالبهم المحقة، يصرخون[فریاد می زنند] قائلين إنّ احتجاجاتهم سلميّة وستبقى كذلك، ولكن هناك من يحاول[کسانی هستند که سعی می کنند..] تشويه سلميّة احتجاجاتهم"، مضيفاً: "أين الثقافة؟ أين العلم؟ أين المستوى اللبناني الذي نفتخر به؟ شخص لا نعرف ماذا يَعرف، يحكم بنا؟". كلام عودة استدعى رداً سريعاً من حزب الله، الذي وضع كلامه في سياق ما يجري من محاولات لاستهداف[هدف قرار دادن/ متعرض شدن] المقاومة. وقال النائب محمد رعد، خلال احتفال أقامه حزب الله بذكرى الشهيد حسّان اللقيس في بعلبك، إن "هناك من يطلع[کسانی هستند که وانمود می کنند..] ليقول إن البلد يحكم من رجل واحد وبقوة السلاح مع احترامنا لهذا الرجل وحكمته، ولأنه حكيم فهو لا يسمح لنفسه[به خودش اجازه نمی دهد] بحكم البلاد وفيها عقول ومكونات أخرى". واعتبر أن "هذا الكلام يصدر عمن يحاول أن يجهّل الاسباب الحقيقية للأزمة[أَزمَة: بحران] ويحاول أن يعطي ويبرر[توجیه کند] استهداف المقاومة في لبنان، وهذا الكلام ليس بريئاً[درست به نظر نمی رسد] ومن يقوله ليس بريئاً". كذلك كان لافتاً أن أحد أبرز الردود جاء من فلسطين ومن قلب الكنيسة الارثوذوكسية. فاعتبر رئيس اساقفة سبسطية للروم الارثوذوكس في القدس المطران عطاالله حنا أن تصريحات مطران بيروت غير مبررة[توجیه پذیر نیست] وغير مقبولة. وقال حنا إن "سماحة السيد وحزب الله كان لهما دور[نقش] في الدفاع عن الحضور المسيحي في سوريا وفي أكثر من موقع في هذا المشرق، ونحن نرفض التطاول[حمله، تعدی] على مقام سماحة السيد وعلى حزب الله. وإذا ما كانت هنالك تحفظات[تَحَفُّظ: ایراد، ملاحظه] على بعض الامور، فلا أعتقد أن الكنيسة ومنبر الكنيسة هما المكان اللائق للتعبير عن مثل هذه التحفظات. إذا كانت هنالك تحفظات، يمكن أن تترك للقاءات خاصة، لاجتماعات معينة، لكي يتم فيها التداول في مثل هذه الامور. أما استعمال منبر الكنيسة من أجل التطاول على حزب لبناني وعلى شخصية لبنانية مرموقة*[بارز/ برجسته] لها مكانتها ولها احترامها، فهذا موقف مرفوض ولا يمثلنا كمسيحيين ولا يمثلنا كأرثوذوكس، لا في لبنان ولا في فلسطين ولا في هذا المشرق العربي". من جهته، رد وزير الدفاع الياس بوصعب على عودة، من دون أن يسميه، بالقول: "مؤسف ما سمعناه اليوم من كلام سياسي غير جامع وتخطّى المطالب الاجتماعية للمواطنين، فزاد اقتناعنا بأن لا خلاص للبنان إلا بدولة مدنية، فيكون هناك فصل للدين عن الدولة". 🔅 مطران: در کلیسای کاتولیک، بالاترین مقام معنوی پاپ است. در کلیسای ارتدوکس، بالاترین مقام معنوی پاطریارک است. مِطران، مقامی مختص کلیسای ارتدوکس است که یک درجه از پاطریارک پایین تر است و یک درجه از اسقف بالاتر. 🔅 تحَفُّظ: ایراد، ملاحظه. و أنا أشهد له بدون تحفظات: شخصا بدون هیچ اشکالی ضمانتشو می کنم. سيّدي، أعرف أنّ لك تحفظات على الموضوع: قربان متوجهم که شما یه ملاحظاتی دارین/ به یه اصولی پایبندین. 🔅 شخصية مرموقة: شخصیت عالی رتبه، شخصیت بارز، شخصیت برجسته، شخصیت مهم.
سلسلة «دراسات نقدية في أعلام الغرب»، ضمن هدفها الأساسي الذي يتمحور حول الدراسات النقدية للفكر الغربي في إطار بحوث تحليلية نقدية للمنظومات الفكرية لفطاحل الفكر الغربي و رُوّاده[بزرگان، طلایه داران، پیشگامان] الذين أنشؤوه بفضل جهودهم الفكرية، تتمحور مواضيعها حول بيان الهَواجس والتساؤلات المطروحة بخصوص ما ذكر.. 🔅فطاحل: فطحَل: شتر درشت. فطاحل العلما: بزرگان علم، اندیشمندان برجسته و بزرگ . در اینجا نیز فطاحل الفکر الغربی یعنی بزرگان اندیشه غربی. 🔅هواجس جمع هاجس: اندیشه هایی که به ذهن خطور می کند، دغدغه، دلهره، مشغله فکری، اضطراب. عنده هواجس متعلقه بالرقم 110: شیفتگی خاصی نسبت به عدد 110 دارد. لقد قارب ان يصبح هذا هاجس: داره یه دغدغه روحی همیشگی می شه. عندي هاجس بأنه هذه الأمور تحدث لك دائماً: احساس می کنم که این اتفاقا همیشه برای تو پیش میاد.. للمرشحين الذين لديهم هاجس: کاندیداهایی که رویاهایی دارند.. 🔅التساؤلات: تساؤل در اینجا یعنی زیر سوال بردن.
📖 نصوص العربية الفُصحی الحَديثَة
🔅 تفوّق: پیروزی، غالب شدن در رقابت با دیگران. لقد تفوق عليَّ جيداً: خوب منو گیر انداخت.. إنّها تفوق الوصف: خیلی خیلی خوبه. فی حوش بیتنا: در اطراف خانه مان، حیاط. 🔅 مناکف: حاضر جوابی و جواب حرف کسی رو دادن. ناکَفَ الکلام: مقابله به مثل کرد و حرفش را به خودش برگرداند. به درگیری و مجادله لفظی هم گفته می شه. 🔅 تنتفض: از جا می پرد.. انتفاضه به معنی قیام هست ولی اینجا به معنی یهویی از جا پریدن معنا می ده. 🔅 ارتطم:تصادف و برخورد کرد. با معنی منفی. مثلا ارتطم فی الامر: یعنی در کار گرفتار شد. إرتطم بالنافذه، وكُسِرت رقبته: خورد پنجره و گردنش شکست. هل إرتطم رأسه بالرصيف: سرش به آسفالت خورد؟ 🔅 دویّ: طنین. تردد دویه فی الشارع: طنینش در خیابان پیچید. به صورت کنایی هم معنی خالی می دهد. مثلا ما في الدار دُوِيٌّ: در خانه كسى نيست. به آدم احمق هم از این جهت که چیزی در چنته نداره، دَوی گفته می شه. 🔅 تتسمَّر: تتسمر امام التلفزیون لساعات..: میخ می شود جلوی تلویزیون. شب زنده داری و بیداری برای مدتی طولانی. 🔅 تترقَّب: دنبال می کند.. المدينة باكملها تترقب علی الليلة: همه شهر امشب علی را می بینن. جميع الكائنات الشريرة سواء بالجحيم أو على الأرض تترقّب ظهوري: همه شياطين جهنم و زمين دنبالِ من هستن. 🔅 تقضم: جویدن. با دندان شکستن و خوردن، کندن و کوتاه کردن ناخن با دندان. بينجامين، لا تقضم أضافرك: بنيامين ناخن هاتو نجو. قضمة واحدة فقط، قضمة واحدة: یه گاز فقط، یه گاز. إذا كنت تشك في ذلك , اقضم قضمة: اگه شک داري يه گاز ازش بزن. 🔅 تغَمغَمَ: وقتی کسی زیر آب می رود و آب درون حلقش می رود ، غلغل می کند، طوری که حالت خفگی به او دست می رود، این واژه برایش به کار می رود. كف عن الغمغمة: من و من نکن. حسناً اعني احيانا انت تغمغم: آره. منظورم اینه که گاهی تو مرددی. 🔅 ترملت: بیوه شده. لقد ترمّلت في (مانشيستر): در منچستر بیوه شده.