eitaa logo
| رمان‌جوجه‌من |
253 دنبال‌کننده
106 عکس
5 ویدیو
0 فایل
به نام خالق🫀☁ تولد چنل: 1404/10/2 اگه دنبال حاشیه ای نیا 🥰🔪 برای رشد چنلت☁🐋 https://eitaa.com/joinchat/664012217Cd2ce5616af اگه انتقاد یا حرفی داری https://daigo.ir/secret/41950343996 ادمین👀 https://daigo.ir/secret/62003007865
مشاهده در ایتا
دانلود
«آرامشت، تلاوت یک دریاست.» و صبح بخیر.🤍🌿
بچه ها برای پارت خواب بودم😂🤌🏻 الان میزارم😌🙌🏻
ساغر: جییییییییییییییغ ولم کننننن آخخخخخخخ مامان: زشته بچه ها بی سر صداااااا سبحان: مامان این از قصد زدههههه ساغر: نه به خداااااااااا یهو لپمو یه گاز محکم گرفت که مساوی شد با جیغ من شروع کردم به گریه کردن اول که فکر کرد دارم الکی گریه میکنم _این مسخره بازیا دیگه خز شده ساغر پاشو جوابشو ندادم، مامانم همینجوری تماشا میکرد؛) کپ کرده بود تاحالا دعواهای مارو ندیده که سبحان اومد سرمو بغل کرد سبحان: آبجی جونم ببخشید ساغر: گمشو سگگگگگ خیلی سگی سگگگگگ تقصیر منه دیشب بغلت کردم تقصیر منه دیشب تشک پهن کردم برات باید میزاشتم یخ بزنی سبحان: ببخشید آبجییییییییی ساغر: نمیخوااااام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سبحان: اگه آشتی کنی قول میدم برات پک لواشک بگیرم سریع نگاش کردم و با خنده گفتم ساغر: میشه یه عرثسکم بگیری برام سبحان: چشممممم سریع گرد نشستم رو به روش ساغر: پس آشتی سبحان: بوس ما کو بوسه محکم به لپش زدم و پاشدم کنار مامان نشستم اونم محکم بوسش کردم ساغر: قربونه مامان قشنگم بشم مامان: خدانکنه دخترم خیلی خوشحالم واقعا خیلی امیدوارم خدا هیچوقت هیچوقت این خوشی رو ازم نگیره خدایا شکرت یهویی دلم هوای کیهانو کرد:)))) تشکارو جمع کردم خونه رو تمیز کردم قرار بود امروز مامان برامون قرمه سبزی درست کنه
پارتا کوتاهه میدونم دستم بنده ببخشید💁🏻‍♀
منو سبحان رفتیم بیرون تا به قولش عمل کنه منم یسری خرید کنم برای خونه _خب قرار شد راجب کیهان بگی +الان؟ _اره پس کی +اوکی از اول اول تعریف کردم براش با اینکه داستان بیهوش شدنمو قبلا بهش گفته بودم حتی حسی که از همون اپل بهش داشتمو گفتم یا موقعی که بهم خلقه داد یا دعوای سعید یا عروسکی که برام خرید....:) سبحانم لا دقت و جدی گوش میداد خیلی ب دقت یجوری گوش میداد که اصلا دلم نمیخواست بهش دروغ بگم؛ یعنی آدم دروغگویی هم نبودم رک بودم خیلی _چرا از همون اول بهم نگفتی +نمیدونم شاید وقت نشد _قول میدی دیگه تکرار نشه؟ +چی _اینکه هرچی شد بهم بگی حتی اگه دلت گرفت +چشم _آفرین قشنگم +وای سبحان سبحانننن _چیههههه +نگا این عروسکه روووووو من میخواممممم وی خدا چه نازهههههههه _خیلخوب صبر کن بریم بخرم برات
سبحان رفت پایین منم با ذووووووق به عروسکم نگاه میکردم؛ اهوووع عروسکمممممممم خیلی ناز بودددددددد خازامژمامژنغبهزففلتلتر>>>>>> از ذوق نمیدونستم باید چیکار کنم، من عاشق عروسکم خیلی دوس دارم.... هروقت حالم بد بود سبحان یا عروسک میخرید برام یا گل گلم خیلی دوست دارم:))))) سبحان اومد دستشو پشتش گرفته بود من نبینمممم وایییییی پسر قلب منو آزار ندههههههه وااااااای اومد نشست تو ماشین ولی من هنوز نمیتونستم ببینن عروسکموووو _خببب چشاتو ببندددد +وای سبحان اذیتم نکن _ببند چشای قشنگتوووووو +چشممممممم چشامو بستم و منتظر موندم بگه باز کنم _سه.... دو.... یک... باز کن چشاتوووو چشامو باز کردم و با یه صحنه خیلییییییی گوگولی مواجه شدم +جیغغغغغغغغغغغغغ وای ننههههههه چه نازهههههههه قربونت بشم داداشیییییییییییییی
اینم از پارت یهویی... 🤡
عروسکی که سبحان به ساغر داد دقیقا همینجوری بود🥲💕