𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎"
| 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 |
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟕𝟖
حامی جلوی راهمو گرفت
حامی: باز شروع کردی آتشپاره؟
+من کاری نکردم، شما چرا اینقدر عصبیای؟
حامی: من عصبی نیستم
+از صورتت مشخصه
حامی: تو بهتره قبل از اینکه دربارهی صورت من نظر بدی، یه نگاهی به رفتار خودت بندازی
+رفتار من چه ایرادی داره؟
حامی: اینکه هر جا میری، یه نفر باید دنبالت بیاد جمعوجورت کنه
༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯
ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ בارב✧
ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه
ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه
𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎"
| 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 |
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟕𝟗
+به تو ربطی نداره ، برج زهرمار
حامی ابروشو بالا انداخت
حامی: خیلی به لقبی که برای من انتخاب کردی وابسته شدی
+چون کاملا برازندته
حامی: آتشپاره هم دقیقا برازندهی توئه
+حداقل من وانمود نمیکنم آدم خونسردیام
حامی: وانمود؟
+آره مخصوصا وقتی یه چیزی مطابق میلت پیش نمیره
حامی چند لحظه نگام کرد
༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯
ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ בارב✧
ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه
ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه
𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎"
| 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 |
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟖𝟎
حامی: منظورت چیه؟
+هیچی... مثلا وقتی میبینی یکی با من حرف میزنه
حامی: من برای حرف زدن تو با بقیه مشکلی ندارم
+مطمئنی؟
حامی: کاملا
+پس چرا از وقتی آرمان صدام زد، قیافت این شکلی شده؟
حامی با خونسردی گفت:
حامی: چون صدای تو از اون سر سالن هم به اندازه کافی روی اعصابه
+آهان... پس مشکل صدای منه
حامی: دقیقا
༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯
ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ בارב✧
ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه
ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه
𝑵𝑶𝑽𝑬𝑳 "𝒓𝒐𝒉𝒂𝒂𝒎"
| 𝒇𝒂𝒔𝒍 1 |
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟖𝟏
+خیله خب برج زهرمار، باور کردم
از کنارش رد شدم
صدای حامی پشت سرم اومد:
حامی: ماهلین
برگشتم:
حامی: زیادی مطمئنی که میتونی حرص منو دربیاری
لبخند زدم
+چون میتونم
حامی چیزی نگفت
فقط با همون اخم همیشگی نگام کرد
༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯༻✯
ᴛᴏ ʙᴇ ᴄᴏɴᴛɪɴᴜᴇᴅ ..... ✧اבامهـ בارב✧
ᴄᴏᴘʏ?ɴᴇᴠᴇʀ! کپی؟بـہ هیچ وجه
ᴡʀɪᴛᴇʀ; ᴘᴀɴᴀʜ بـہ قلم: پناه
هدایت شده از 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
رمان عشق پنهان
عشقی که هیچ کس فکرشو نمیکرد...
____
قسمتی از رمان:
حامی: خب کجا بریم؟
کیوان: من یه کافه میشناسم
کمند: رفتم سمت میزشون
فرید: اوووو دادا حامی ما عاشق شدهههه
ساغر: حالا کی هست؟
باران: مبارک باشهههه
برای ادامهی رمان بیاین چنل زیر:
https://eitaa.com/AlaSj1393