فاصله بین دغدغه تا عمل.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
این ویس رو بفرست برای رفقایی که همیشه حرف های خوب میزنن❗
ولی حس میکنن کار ها جلو نمیره❌
ازشون بپرس:
بنظرت چی کم بوده که از حرف
برسید به عمل؟
🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻ج) نبودن در یک «نقشه بزرگتر» خیلی از گروهها، کارشون خوبه، اما به هیچ شبکه و طرح و برنامهی بزر
🔻د) نبود یک همراه مطمئن و باشهامت
خیلیوقتها، گروهها فقط یک چیز کم دارند: یک مجموعهای که مسیر رو بلد باشه، تجربهی شکست و موفقیت داشته باشه، و با آنها، قدمبهقدم و صبورانه بیاد جلو. نه اینکه فقط یک دوره آموزشی بگذاره و بره، بلکه واقعاً کنارشان بایستد.
۳. نتیجه این وضعیت چیه؟
– دغدغه میمونه،
– حرفهای قشنگ تکرار میشه،
– جلسهها زیاد میشن،
– اما کار جدی راه نمیافته.
بعد از چند سال،
خستگی و بیاعتمادی میمونه؛
اینکه:
«ما کلی حرف زدیم،
اما انگار هیچوقت نوبت عمل نرسید.»
🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻تو شهرها و روستاهای ما، کم نیستن گروهها و آدمهایی که واقعاً پای کارن؛ – جوونهایی که کار تولید
🔻دغدغه داریم، ولی راهش رو نه!
خیلیها هستن که برای محلهشون،
برای اقتصاد شهرشون،
برای رونق یک کار تولیدی،
کلی ایده و انگیزه دارن؛
اما وقتی پای «عمل» میاد،
نمیدونن از کجا شروع کنن،
با کی مشورت کنن،
و چه مسیری رو قدمبهقدم برن.
متنی که ریپلای کردیم رو خوندید با دقت؟!
اگه تو و رفقات، تا حالا نشستین و کلی حرف خوب زدین، ولی بعدش هیچ چیز جدی جلو نرفته؛
دوست داریم تجربه تون رو برامون تعریف کنید...
اینجا برامون بنویسید 👇🏻
@oboor_ad
🆔 @obooracc
🔻این روزها، کم نیستن جوانها و گروههای مردمی که دغدغه اقتصادی دارن:
– دغدغه کارآفرینی برای خودشون و رفقاشون،
– دغدغه کمک به کشاورزها و تولیدکنندههای محلی،
– دغدغه راه انداختن یک کار تمیز و منصفانه.
دور هم میشینن، ساعتها حرف میزنن، ایده میدن، هیجان میگیرن؛ اما وقتی جلسه تموم میشه، میگن: «حالا از کجا شروع کنیم؟»
🆔 @obooracc
🔻 ۱. فاصله بین «دغدغه» تا «عمل»
داشتن دغدغه یعنی:
– درد رو میفهمیم،
– وضع موجود راضیمون نمیکنه،
– دلمون میخواد کاری بکنیم.
اما برای تبدیل شدن این دغدغه به «کار واقعی»،
چند چیز لازم داریم:
– نقشهی راه،
– الگو،
– تجربهی قبلی دیگران،
– و یک همراه که بلد باشه این مسیر رو چطور باید رفت.
وقتی اینها نباشه، نتیجه این میشه که جلسهها زیاد میشه، حرفها قشنگتر میشه، اما حرکت جدی شکل نمیگیره.
🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻 ۱. فاصله بین «دغدغه» تا «عمل» داشتن دغدغه یعنی: – درد رو میفهمیم، – وضع موجود راضیمون نمی
🔻۲. چندتا از گرههای اصلی
الف) معلوم نبودن «قدم اول» خیلیها دقیقاً نمیدونن قدم اول چیه:
– از بازار شروع کنن یا از تولید؟
– اول تیم جمع کنن یا اول پول؟
– از کار کوچیک شروع کنن یا دنبال پروژه بزرگ باشن؟
این ابهام، باعث میشه همیشه بگن «هنوز زوده، بذار بیشتر فکر کنیم».
ب) نداشتن الگوی روشن
اگر آدم نمونه و تجربه موفق شبیه خودمون نبینیم، سختتر اعتماد میکنیم که «این مسیر جواب میده».
الگو، فقط یک داستان قشنگ نیست؛ یه نقشهی واقعی برای حرکت کردنه.
ج) ترس از اشتباه و شکست
خیلیها میگن: «اگر بریم جلو و خراب کنیم چی؟ اگر پول مردم بسوزه چی؟ اگر آبرو وسط باشه چی؟»
این ترس، وقتی کنار نبودن یک همراه باتجربه میآد، آدم رو کاملاً متوقف میکنه.
د) نبود یک همراه مطمئن و باشهامت
خیلیوقتها، گروهها فقط یک چیز کم دارند: یک مجموعهای که مسیر رو بلد باشه، تجربهی شکست و موفقیت داشته باشه، و با آنها، قدمبهقدم و صبورانه بیاد جلو. نه اینکه فقط یک دوره آموزشی بگذاره و بره، بلکه واقعاً کنارشان بایستد.
🆔 @obooracc
آنچه تا الان در عبور راجبش حرف زدیم؛
پوستر🏙 زحمت از ما، سود واسه دلال
پوستر🏙 تنهایی نمی شه؛ هر کی تنهاست، گیر میافته
پوستر🏙 پای کاریم، ولی دیده نمی شیم
پوستر🏙 دغدغه داریم، ولی راهش رو نه!
ویدیو🎞 زحمت از ما سود برای دلال؟
ویدیو🎞 کار اقتصادی بازی تک نفره نیست
ویدیو 🎞عبور جایی برای موفقیت گروه های جهادی
ویدیو 🎞 از دورهمی پر از حرف، تا بن بست عمل
ویس🎙 زحمت از ما سود برای دلال؟
ویس🎙 تنهایی تو کار
ویس🎙 پای کاریم، ولی دیده نمی شیم
ویس🎙 فاصله بین دغدغه تا عمل
متن تحلیلی📝 زحمت از ما سود واسه دلال
متن تحلیلی📝 تنهایی نمیشه ، تنهایی گیر میوفتیم
متن تحلیلی📝 پای کاریم و دیده نمیشیم
متن تحلیلی📝 دغدغه داریم ولی راهش رو نه
به جای تماشا ؛ عبور کن...
🆔@obooracc
اگر عضو گروه های جهادی یا مردمی دغدغه مند هستی
ازت یه سوال داریم ؛
چند سال کار جهادی کردی… تهش دقیقاً چی شد؟»
بذار بیتعارف بپرسیم:
چند سال اردو جهادی رفتی، جلسه گذاشتی، بسته ارزاق پخش کردی، پیگیری کردی، دوندگی کردی، اینهمه فعالیت و تلاش انجام دادی
آخرش برای خودِ اون محله و مردمش چی موند؟
🔸اگر فردا تو و تیمت دیگه نرید،
اون محله هنوز میتونه یک قدم جلو بره؟
یا همهچیز دوباره برمیگرده به همون نقطهای که ازش شروع کرده بودید؟
این سؤال تلخیه، ولی واقعیته.
خیلی از ما اسمش رو گذاشتیم «کار جهادی مداوم»،
در حالی که داریم یک چرخهی تکراری از زحمت زیاد + اثر کمدوام تولید میکنیم.
🔻مسئله این نیست که نیتها خالص نیست.
🔸مسئله اینه که مدل کار اقتصادی درست نداره.
🔸شتابدهنده «عبور» از همین سؤال شروع میکنه:
چطور میشه کاری کرد که اثرِ کار جهادی، وابسته به حضورِ دائمِ ما نباشه؟
چطور میشه در خودِ محله، یک موتور اقتصادی ساخت که بعد از ما هم بتونه کار کنه باعث رشد زندگی مردم اون منطقه بشه؟
اگر این سؤال برات دغدغه شده،
بدون که اینجا برای تو ساخته شده...
بیا و بجای تماشا ،عبور کن
🆔 @obooracc
🔻به عنوان مردم دغدغه مند که آینده کشور و اقتصادش براش مهمه یه سوال ازت داریم ؟
🔸از وضعیت اقتصاد خستهای؟
خب معلومه که همه خستهایم.
اما یه سوال ساده ازت دارم: این خستگی تا کی قراره فقط توی دلت بمونه و هیچ تغییری توی زندگیت ایجاد نکنه؟
🔻ما عادت کردیم به این مدل زندگی:
صبح تا شب کار کنیم، شب خسته برگردیم، اخبار رو چک کنیم، حرص بخوریم، و فردا دوباره همین چرخه.
این وضعیت داره عمر ما رو هدر میده.
🔸مشکل این نیست که تو عرضه نداری؛
مشکل اینه که «مدلِ بازی» رو بهمون اشتباه یاد دادن.
🔻بهت یاد دادن فقط یک مصرفکنندهی منفعل باشی.
اما اگه یاد بگیری که اقتصاد، صرفاً اعدادِ رویِ کانالهای خبری نیست، بلکه «تعاملاتِ واقعیِ تو با اطرافیانت» در همین کوچه و خیابونه، اونوقت میفهمی چقدر قدرت ساختن آینده دستِ توئه.
«عبور» قراره این دیدگاه رو بهت بده که :
چطور از این خستگی، یک «انرژیِ کنشگرانه» واقعی بسازی
🔻ما اینجا از راهکارهایِ پیچیده و دور از ذهن حرف نمیزنیم.
ما از تجربه های موفق دیگران و از فرصتهای کوچکی حرف میزنیم که دقیقاً همین الان دور و برمون هستن و تو داری نادیدهشون میگیری.
اگه دیگه نمیخوای «تماشاچیِ سقوطِ کیفیتِ زندگیت» باشی و بجاش میخوای نقش «ناجی زندگیت» رو داشته باشی،
🔻همین الان پستهای سنجاقشده رو با دقت ببین .
🔸اینجا قرار نیست فقط غر بزنیم، قراره عملگرا باشیم
بجای تماشا ، عبور کن
🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻دغدغه داریم، ولی راهش رو نه! خیلیها هستن که برای محلهشون، برای اقتصاد شهرشون، برای رونق
خب بریم برای ادامه مسیر این چند روز 👆🏻
🔻از همینجا هم میشه بلند شد
وقتی زیاد از مشکل و دلال و بیعدالتی حرف میزنیم، کمکم یه حس بد درست میشه:
«ولش کن… از دست ما که کاری برنمیآد.»
اما اگه یه کم دقیقتر دور و برمون رو نگاه کنیم، میبینیم همین چند سال اخیر، تو همین شمال، بعضیها از دل همین اوضاع،
یه کار اقتصادی حسابی راه انداختن. نه سرمایهدار بودن، نه آشنا بالا سر کار داشتن؛ چند تا آدم معمولی، که تصمیم گرفتن به جای غر زدن، با هم بشینن، حسابوکتاب کنن و کار رو جمع کنن.
🆔 @obooracc
🔻برای مثال چند تا کشاورز برنج در یک روستای مازندران
فرض کن یه روستا نزدیک بابل. ده تا خانواده سالهاست برنج میکارن؛ هر کدوم جدا جدا:
– هر کسی خودش کود و بذر میخَره،
– خودش دنبال کارگر و ماشین میره،
– آخر فصل هم، هر کدوم جدا میرن سراغ واسطهها. نتیجه؟
– قیمت رو دلال میگه،
– هر کسی مجبور میشه به همون قیمت راضی بشه،
– هزینهها هم سرِ خودش.
🆔 @obooracc