eitaa logo
شتابدهنده عبور
423 دنبال‌کننده
62 عکس
17 ویدیو
0 فایل
ما به گروه های مردمی کمک می‌کنیم از یک گروه دغدغه‌مند، به یک تیم توانمند و فعال در اقتصاد مردمی تبدیل؛ یک حلقه میانی واقعی بشن. با: • آموزش و توانمندسازی کاربردی • راهبری و همراهی میدانی تا رسیدن به خروجی واقعی ارتباط با عبور: 📩 @oboor_ad 📞 09981122084
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر عضو گروه های جهادی یا مردمی دغدغه مند هستی ازت یه سوال داریم ؛ چند سال کار جهادی کردی… تهش دقیقاً چی شد؟» بذار بی‌تعارف بپرسیم: چند سال اردو جهادی رفتی، جلسه گذاشتی، بسته ارزاق پخش کردی، پیگیری کردی، دوندگی کردی، اینهمه فعالیت و تلاش انجام دادی آخرش برای خودِ اون محله و مردمش چی موند؟ 🔸اگر فردا تو و تیمت دیگه نرید، اون محله هنوز می‌تونه یک قدم جلو بره؟ یا همه‌چیز دوباره برمی‌گرده به همون نقطه‌ای که ازش شروع کرده بودید؟ این سؤال تلخیه، ولی واقعیته. خیلی از ما اسمش رو گذاشتیم «کار جهادی مداوم»، در حالی که داریم یک چرخه‌ی تکراری از زحمت زیاد + اثر کم‌دوام تولید می‌کنیم. 🔻مسئله این نیست که نیت‌ها خالص نیست. 🔸مسئله اینه که مدل کار اقتصادی درست نداره. 🔸شتابدهنده «عبور» از همین سؤال شروع می‌کنه: چطور می‌شه کاری کرد که اثرِ کار جهادی، وابسته به حضورِ دائمِ ما نباشه؟ چطور می‌شه در خودِ محله، یک موتور اقتصادی ساخت که بعد از ما هم بتونه کار کنه باعث رشد زندگی مردم اون منطقه بشه؟ اگر این سؤال برات دغدغه شده، بدون که اینجا برای تو ساخته شده... بیا و بجای تماشا ،عبور کن 🆔 @obooracc
🔻به عنوان مردم دغدغه مند که آینده کشور و اقتصادش براش مهمه یه سوال ازت داریم ؟ 🔸از وضعیت اقتصاد خسته‌ای؟ خب معلومه که همه خسته‌ایم. اما یه سوال ساده ازت دارم: این خستگی تا کی قراره فقط توی دلت بمونه و هیچ تغییری توی زندگیت ایجاد نکنه؟ 🔻ما عادت کردیم به این مدل زندگی: صبح تا شب کار کنیم، شب خسته برگردیم، اخبار رو چک کنیم، حرص بخوریم، و فردا دوباره همین چرخه. این وضعیت داره عمر ما رو هدر میده. 🔸مشکل این نیست که تو عرضه نداری؛ مشکل اینه که «مدلِ بازی» رو بهمون اشتباه یاد دادن. 🔻بهت یاد دادن فقط یک مصرف‌کننده‌ی منفعل باشی. اما اگه یاد بگیری که اقتصاد، صرفاً اعدادِ رویِ کانال‌های خبری نیست، بلکه «تعاملاتِ واقعیِ تو با اطرافیانت» در همین کوچه و خیابونه، اون‌وقت می‌فهمی چقدر قدرت ساختن آینده دستِ توئه. «عبور» قراره این دیدگاه رو بهت بده که : چطور از این خستگی، یک «انرژیِ کنشگرانه» واقعی بسازی 🔻ما اینجا از راهکارهایِ پیچیده و دور از ذهن حرف نمی‌زنیم. ما از تجربه های موفق دیگران و از فرصت‌های کوچکی حرف می‌زنیم که دقیقاً همین الان دور و برمون هستن و تو داری نادیده‌شون می‌گیری. اگه دیگه نمی‌خوای «تماشاچیِ سقوطِ کیفیتِ زندگیت» باشی و بجاش می‌خوای نقش «ناجی زندگیت» رو داشته باشی، 🔻همین الان پست‌های سنجاق‌شده رو با دقت ببین . 🔸اینجا قرار نیست فقط غر بزنیم، قراره عملگرا باشیم بجای تماشا ، عبور کن 🆔 @obooracc
🔻از همین‌جا هم می‌شه بلند شد وقتی زیاد از مشکل و دلال و بی‌عدالتی حرف می‌زنیم، کم‌کم یه حس بد درست می‌شه: «ولش کن… از دست ما که کاری برنمی‌آد.» اما اگه یه کم دقیق‌تر دور و برمون رو نگاه کنیم، می‌بینیم همین چند سال اخیر، تو همین شمال، بعضی‌ها از دل همین اوضاع، یه کار اقتصادی حسابی راه انداختن. نه سرمایه‌دار بودن، نه آشنا بالا سر کار داشتن؛ چند تا آدم معمولی، که تصمیم گرفتن به جای غر زدن، با هم بشینن، حساب‌وکتاب کنن و کار رو جمع کنن. 🆔 @obooracc
🔻برای مثال چند تا کشاورز برنج در یک روستای مازندران فرض کن یه روستا نزدیک بابل. ده تا خانواده سال‌هاست برنج می‌کارن؛ هر کدوم جدا جدا: – هر کسی خودش کود و بذر می‌خَره، – خودش دنبال کارگر و ماشین می‌ره، – آخر فصل هم، هر کدوم جدا می‌رن سراغ واسطه‌ها. نتیجه؟ – قیمت رو دلال می‌گه، – هر کسی مجبور می‌شه به همون قیمت راضی بشه، – هزینه‌ها هم سرِ خودش. 🆔 @obooracc
17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻تو همین شمال، در همین چند سال، آدم‌هایی بودن که از صفر با هم، یه کار اقتصادی جدی راه انداختن. حالا چطور تونستن موفق بشن ؟! و اقتصاد شهر و روستا و محله رو سرپا نگه دارن؟! ✅این ویدیو رو با دقت ببینید 🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻برای مثال چند تا کشاورز برنج در یک روستای مازندران فرض کن یه روستا نزدیک بابل. ده تا خانواده سال‌ه
🔻یه سال چند نفر از همین کشاورزا سر همین درد دل می‌کنن که «این‌جوری نمی‌شه ادامه داد.» تصمیم می‌گیرن از سال بعد، چند تا کار ساده اما جدی رو با هم انجام بدن: ۱. خرید مشترک: کود و بذر رو با هم یه‌جا می‌خرن. قیمت پایین‌تر، کیفیت بهتر. ۲. فروش یک‌جا: به جای این‌که هر کسی دو تا گونی، سه تا گونی رو جدا جدا بفروشه، محصول‌شون رو جمع می‌کنن، یک‌جا با یه اسم مشخص می‌ذارن روی میز خریدار. ۳. تقسیم کار: یکی از بین خودشون که حوصله و زبان مذاکره داره، مسئول مذاکره با خریدار می‌شه. بقیه پشتش وایمیستن. نتیجه تو همون یکی دو سال اول: – هزینه‌ی خرید نهاده‌ها پایین‌تر، – مشتری‌های جدی‌تر (مثل فروشگاه‌های بزرگ یا عمده‌فروش‌ها)، – قیمت فروش منصفانه‌تر برای خود کشاورز. کار عجیبی نکردن؛ تنها تفاوتش این بود که با هم تصمیم گرفتن و با هم فروختن. 🆔@obooracc
از همینجا میشه بلند شد_(1).mp3
زمان: حجم: 2.5M
این ویس رو گوش کنید با دقت✅ اگر کسی رو می‌شناسی که از دل همین شرایط تونسته با چند نفر دیگه یه کار اقتصادی جمعی راه بندازه، این ویس رو براش بفرست و بگو: به آیدی زیر پیام بده و قصه اش رو برای ما تعریف کنه؛ @oboor_ad بزودی با شما هم به اشتراک میزاریم✅
🔻مثال ۲ – چند تا جوان در یک شهر بندری (مثلاً بندرگز یا انزلی) تو یه شهر بندری، چند تا جوون دیپلم و لیسانسه، یا بیکار یا شغل نصفه‌نیمه دارن. هر کدوم یه چیزی بلده: – یکی کار با موبایل و ساخت پست و استوری بلده، – یکی حساب‌وکتابش بد نیست، – یکی ارتباط با مردم و بازاری‌ها براش راحته. چند ساله فقط حرف اینه که «یه کاری بکنیم، یه چیزی راه بندازیم.» یه روز می‌شینن روی یک موضوع مشخص: «محصولات همین منطقه رو خودمون جمع کنیم، بسته‌بندی و معرفی کنیم، آنلاین بفروشیم.» شروع کار: – با سه چهار تا تولیدکننده‌ی کوچک محلی صحبت می‌کنن (رب انار، زیتون، ماهی دودی،…)، – ازشون می‌خوان که با اسم و برچسب مشخص، محصول بدن دست این تیم، – یه پیج و چند کانال درست می‌کنن تو اینستاگرام و پیام‌رسان‌ها، – اول به فامیل و دوست و آشنا می‌فروشن، کم‌کم دایره‌ی مشتری‌ها بزرگ‌تر می‌شه.اول راه، فروششون زیاد نیست؛ بسته‌بندی کار داره، ارسال سختی خودش رو داره، بعضی مشتری‌ها ناراضی می‌شن، بعضی‌جاها ضرر می‌دن. اما نکته‌ی مهم اینه که: – ناامید نمی‌شن، – هر ماه می‌شینن، حساب و اشتباهات رو مرور می‌کنن، – کار رو جمع‌وجورتر و حرفه‌ای‌تر می‌کنن. دو سال بعد، همون تیمی که از صفر شروع کرده بود، حالا یه درآمد قابل‌قبول داره، چند تا نیروی ثابت گرفته، و یه اسم مشخص بین تولیدکننده‌های شهر پیدا کرده. این‌ها هم کار غیرعادی نکردن؛ فقط از «حرف زدن» رفتن سمت «شروع کردن و ادامه دادن». 🆔@obooracc
🔻تا حالا بیشتر از سختی‌ها گفتیم؛ این‌که محصول می‌کاری، آخرش سود اصلی می‌ره برای دلال؛ این‌که هر کی تنها کار می‌کنه، یه جایی گیر می‌کنه؛ این‌که کلی گروه دغدغه‌مند هست، ولی کسی نمی‌دونه دقیقاً باید از کجا شروع کنه. 🔸امروز می‌خوایم یه چیز دیگه رو نشون بدیم: تو همین گلستان و مازندران و گیلان، با همین آدم‌های به ظاهر معمولی، می‌شه یه کار اقتصادی جدی راه انداخت. نه با شعار، با چندتا مثال واقعی و شبیه‌واقعی از همین حوالی. 🔸 تو شهر و روستای خودت کسی رو می‌شناسی که از دل همین شرایط یه کار اقتصادی جمعی راه انداخته باشه؟ اسم و قصه‌ش رو، کوتاه برامون به آیدی زیر بنویس تا برای دیگران بازگوش کنیم ...👇🏻 @oboor_ad 🆔 @obooracc
شتابدهنده عبور
🔻مثال ۲ – چند تا جوان در یک شهر بندری (مثلاً بندرگز یا انزلی) تو یه شهر بندری، چند تا جوون دیپلم و
🔻این دو تا مثال، معجزه و داستان تخیلی نیست؛ چیزیه که همین الان تو خیلی از شهرها و روستاهای شمال داره اتفاق می‌افته. نقطه‌ی مشترکشون چیه؟ – تنها نموندن، – پول خردشون رو کنار هم گذاشتن، – وقت و حوصله گذاشتن، – و قبول کردن که اوایل کار، سخت و سخت‌جان‌دار جلو برن. این یعنی: از همین‌جا، با همین مردم، میشه بلند شد؛ به شرط این‌که فقط تماشاچی نباشیم. حالا نوبت توئه: 🔻تو اطراف خودت، قصه‌ی شبیه به این دیدی؟ – تو روستا، – تو شهر، – تو مسجد، – تو دانشگاه، – تو جمع رفقا. اگر دوست داشتی، همین‌جا کوتاه برامون بنویس. این قصه‌ها بعداً خودشون می‌شن الگو برای بقیه... @oboor_ad 🆔 @obooracc
🔸توی شمال، هر کی یه گوشه داره برای خودش می‌جنگه: – کشاورز – دامدار – مغازه‌دار – راننده – جوونی که محتوا می‌سازه، – یا یکی که تولیدی کوچیک خونگی داره. مشکل چیه؟ هر کی «یکی، یکی» برای خودش کار می‌کنه. نتیجه این می‌شه که تو معامله، تو بازار، تو بحران، هر کی تنهاست، زودتر ضربه می‌خوره... امروز می‌خوایم درباره این حرف بزنیم که چرا اگر همین آدم‌ها به هم وصل بشن، داستان عوض می‌شه... همراه ما باشید 🆔 @obooracc