زِنُوبــــــاٰ|𓂆
این روزها توی مجازی خیلی از زبون بچه های مذهبی و خیلی از مردم جهان این رو میبینم: دیدی!!! دیدی خدا ز
خانم ها و آقایونی که این تحلیلها رو میکنید یک نکته مهم دیگه:
چرا عدم مدیریتِ دولت و شهرداری ایالتِ لس آنجلس رو به چالش نمیکشید!؟
چرا این مسئله رو بزرگ نمیکنید؟
نکنه این بازی رسانه ای دیگریست که اینطرف ماجرا جوری کمرنگ شه که انگار همچی چوب خدا و قضا و قدر اللهی بوده!!!
هدایت شده از |maha|
مجاهد گويد: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: #زهد بورزید در اين دنيائى كه احدى پيش از شما از آن بهرهمند نگشته، و براى احدى پس از شما باقى نخواهد ماند، راه شما در اين دنيا همان راه گذشتگان است
📘الأمالي (للمفید) ج ۱، ص ۱۵۹
هدایت شده از حریر عادلی
کامنت های اتش سوزی مردم امریکا رو زیر پست ها و ویدیو هاشون میخوندم
جالب بود که یکی گفته اینهمه مالیات میدیم حالا اب نیست اتیش خاموش کنین پس استعفا بدین
یکی دیگه ریپلای زده حالا همه چیو سیاسی نکن ! رعایت حال مردم رو بکن و نجابت داشته باش !
@hariradeli
+ در یک نگاه کلی بلاگر ها و اینفولنسر ها رو هم چک کردم ،حالت تهوع گرفتم ، مدام به یاد بچه های فلسطینی میفتادم که دیدن اون تصاویر غم انگیز دل کسی رو به درد نیاورد ، حالا این اتیش سوزی آه واویلای همشون رو بلند کرده …
در دنیای دیوانه ها داریم زندگی میکنیم …
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
کامنت های اتش سوزی مردم امریکا رو زیر پست ها و ویدیو هاشون میخوندم جالب بود که یکی گفته اینهمه مال
چند نکته مهم در ادامه نکات دیشب:
•اتفاقی که در آمریکا افتاد قطعا کار یک قدرت خدایی هست.
اما اینکه حکمتش چیه ترجیح میدم سکوت کنم!
چون هزار عامل ممکنه وجود داشته باشه و همونطور که گفتم من علمش رو ندارم.
(ممکنه پاسخ به این سوالهزاران شبهه ایجاد کنه که ما جوابشون رو نتونیم بدهیم)
•تمام این قدرت های تکنولوژی و مدیریتی و ادعای ابرقدرتیشون نتونست جلوی این اتفاق رو بگیره...
این یعنی:
قدرت الهی بالای همه دست هاست...
آمریکا به بن بست مدیریتی رسیده..
آمریکا عرضه جمع کردن خودش رو نداره و داره نظر بیخود ی راجع به جهان میده...
مالیات های مردمش به جای خرج در کشورش بشه داره توی جنگ اکراین و منطقه خرج میشه...
و جهان باید با فکر فرو رود که باید چه کرد....
باید برای همیشه یک خط قرمز روی تمام اعتقادات و حرف های تو خالیِ نظم نوین جهانی بکشن...
و جهان جدیدی رو خلق کنند....
هدایت شده از محمدرضا حدادپور جهرمی
📝 روزنامه کیهان نوشته: آه کودکان مظلوم غزه و مادران فلسططینی دامان آمریکا را گرفت تا وضعیتی مشابه صحنه های آخرالزمانی در غزه بر ایالت کالیفرنیا هم حاکم شود و مصداق این ضرب المثل فارسی باشد که هر که باد بکارد توفان درو میکند.
👈 ضمن احترام به روزنامه وزین کیهان و سردبیر فرهیخته آن
معتقدم که؛
اینگونه ادعاها نه قابل اثبات است و نه قابل رد. حرفهای غیر دقیقی است که شاید به صورت موقت دلمان را خنک کند اما تبعات خطرناکی هم میتواند داشته باشد. فرض بفرمایید خدایی نکرده اگر چنین حادثهای در کشور ما اتفاق بیفتد، باید شروع کنیم آسمان ریسمان کنیم تا ملت فکر بد نکنند و به توجیهات گذشته و آینده ما نخندند.
✔️ دین ما دین عقلانیت و حرف حساب زدن است. نه اینکه هر مشکل طبیعی و یا شبهطبیعی در دنیا اتفاق افتاد، بگیم به خاطر آه و نفرین ما بوده.
حداقل فهم و درک بنده اینجوری قضاوت نمیکند.
#عقلانیت
#دقت_در_گفتار
✍ کانال #حدادپور_جهرمی
@Mohamadrezahadadpour
اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم میزند اِستادهام نُشّاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
امروز حالا غرقهام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بیوفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
#حضرت_سعدی
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
حال این روز ها:
بند شدم به صفحات تاریخی.
دلم شنیدن میخواد.
از روزهایی که گذشت و ندیدم.
از حال و هوای آدم ها،
از سرگذشت و قصه زندگیشون،
از عشق ها و نفرت ها.
بند شدم به صفحات تاریخ.
از طرفی کتابای حماسه حسینی، جاذبه و دافعه علی و... رو تموم میکنم.
از طرفی با زهرا دوران رو میبینیم و با انقلاب های جهان مدتی به فکر فرو میرم.
از طرفی نشستم دارم سریال تاریخی _ کره ای میبینم.
از طرفی با روایت انسان بنده شدم به تاریخ قبل از نگارش تاریخ.
از طرفی تاریخ زندگی خودم و وقایعی که تجربه کردم و دیدم...
اینکه از جون تاریخ چی میخوام مفصله...
اما چیزی که الان متوجه شدم این بود:
با نگاه به این آسمونِ پر از ابر تیره تمام سرگذشت ها از جلو چشمم رد شد.
گویی سوار ماشین زمان شدم و به دوران ها سفر کردم.
گویی در همه زمان زیستم و الان باید تکه آخر پازل رو به روم رو بگذارم سر جاش.
هرچند که زیست در تاریخ آدم هایی که ندیدم سفر هیجان انگیزی بود اما حس غریبی به جونم افتاده...
همیشه تو ماه دی و بهمن گیر میکنم تو این زمانه که:
با این آهنگ دارم خودم رو تصور میکنم تو خونه های حیاط دار قدیمی که یه حوض وسطشونه و با کلی درخت میوه.
یه پنجره سراسری و پنجره حریری که پوشونده اون رو و یه لامپ کم سو ....
و من در حال نگارش و نوشتن سرگذشت ها...
نوشتن مقاومت و شجاعت...
نوشتنِ جهان و تاریخ...
هیجان انگیز نیست؟