eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
217 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
503 ویدیو
34 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿
هدایت شده از آرشیو گلچین مداحی
😅بدون شرح و تفصیل🙈
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
😅بدون شرح و تفصیل🙈
وقتی بفکر ازدواج آسان‌ هستید.... حتی تو این شرایط...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وقتی استادم نقل سکانس بادیگارد و نقل حیدر و راضیه رو میکنه.... :)
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- راضیه جان ؟ خوابم میاد … + حیدر ! جانِ راضیه نخواب .. یادته گفتی بازنشسته میشی ، دیگه میشینی حرفهام رو گوش میدی ؟ یادت رفته ؟ .. - راضیه ؟ + جانم ! - سرده … https://t.me/ghesehforush
دیدید؟!
من ؟ من گریه نمیکنم … میسوزم … این چند روز و چند شب ، کلی تکست و پیام خوندم با عنوانِ : ( برایِ … ) پیامهایی که بسیاریش درست و حق بود و برخی نه ! بسیاریش ارزوی همه ی مردم بود با هر عقیده ای . مردم هم لایقش هستن و برخیش کمترین و ساده ترین خواسته های یک انسانه که متاسفانه از سمت دولت حمایت نشده … اما … به هر قیمت و با هر راهی نباید به دست بیاد ! ممکنه قیمتش و بهاش به قدرِ یک وطن باشه … سقوط وطن به هیچ کدوم از اون ( برایِ …) ها نمیرسه … این وسط نه برای نظام نه برای حکومت . بلکه بخاطر یسری ( برایِ ) ها که گم شده و یادمون رفته ، نباید ارزو کنیم که کشور از دست بره و به دست اروپا و امریکا و … بیوفته … برایِ حیدر ها … برای راضیه ها … برای حرفهایی که قرار بود بعد از باز نشستگیشون گوش بدن و نشد … برای همه ی دلتنگی هاشون …💔 برای تمام چشم هایی که تو دامنِ همسرانشون بسته شد … برای دردهای بسیارِ وطن برای بهایِ حفظِ این خاک https://t.me/ghesehforush
خب حالا پلی کنید این اهنگ رو
این متن پایین رو بخونید... و اگر مقدوره با نام نویسنده نشر بدید:)🌿
بی شک حال غریبیست که در حوالی واژگان درد غریبه باشی.تویی که عمریست گران بر مکتب آن سوختی و ساختی و بال و پر گرفته‌ی. حال که پیکر بی جات حیدر را در آغوش میگیرم.... _:راضیه سرده... مثل پتک توی سرم خورد....واژه به واژه اش. تو نباید بری حیدر. قولت یادت رفت آقا.؟!مگه نگفتی مرده و قولش.؟! حیدر جان به نفس،نفست قسم که بی تو می‌میرم در این شهر.... به محاسن جوگندمی غرق به خون‌ت قسم که بی تو نمیتوانم هوای این شهر را نفس کِشم‌... به زخم زخم تن‌ت که زخمی دروان این شهر ست،غریب می‌مانم در این شهر غریبه.... به قدم قدم‌ت آن دم که در بیابان به دنبال گمشده‌ات بودی،همان دم که بر بیشه‌زاران، در میان گلوله ها و موج انفجار مستانه به مصاف درد میرفتی و آن را در آغوش می‌کشیدی... و من همان دم ، پیراهن خاکی ات را به سینه می‌فشردم ... به همان دم که بی تو این شهر را نمیتوانم.... هجمه ها که با شلاق به جان این شهر زنند و من با هر شلاق درد تا مغز استخوان کشم... به لحظه در آغوش کشیدن بدن سردت که بی تو نمیتوانم.... هرگز... مَشت حیدر... بازنشستگی و نقل ماندن و دل به دلم دادن، همه کَشک!؟ باشه گله ای نیست مرد من... گله ای نیست فقط نفس بکش... گله ای نیست...باشد...پس نفس مرا هم بگیر... بگیر و با خود ببر به سمت گمشده‌ات‌‌. بگیر که من از تو خسته ترم حیدر... بگیر که این دنیا را بدون تو ... یعنی با بال و پرپرواز در قفس ماندن... قفس بی تو... یعنی جهنم... راست میگی حیدر... چقدر سرده.... پی‌نوشت: °هجمه ها!؟ اشاره به اتفاقات اخیر:) برای شما... برای ایرانم....