هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
دیدید میگویند که اگر دلتنگ چیزی باشی و اون رو ازت بگیرند، تو تا مدت ها همان بو را میدهی.
مثل ماهی، وقتی از دریا بگیریش تا مدت ها بوی دریا میده.
مثل زینب که تا لحظه آخر بوی حسین ع میداد.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی
#مولانا
امسال محرم قلبم خیلی یادِ
شلمچه و طلائیه و دوکوهه میکرد.
دلم اندازه نقطه شده برای اونجا.
خیلی وقت بود آهنگ عربی
رو با ترجمه نگذاشته بودم....💔
خیلی دلی امشب غرق یکی
دیگه از آهنگ های محمد جعفر
غندور شدم...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
كل مرة لما أنا على الجبهة تحكيني إنك حترجع
هر بار که من در خط مقدم بودم، با من حرف میزدی و وعده بازگشت میدادی.
هالمرة قررت الوجهة على جنب سيف وورود
اما این بار مقصدت را در کنار شمشیر و گلها انتخاب کردی.
* ترکیب «شمشیر و گل» استعارهای از مرگ شهیدانه است...
جنتنا لما بتندس ما يِسجَر والله وردة
بهشت ما وقتی کسی در آن دفن میشود، نمیسوزد؛ به خدا قسم، گلستان میشود.
* «نمیسوزد» یعنی با رفتن این شهید، نابودی یا افسوس نیست؛ بلکه بهشت او شکوفا میشود.
من دون أصحاب العباس وأبطال الحشد الشهداء
اما بدون یاران عباس و قهرمانان شهیدِ حشدالشعبی آن بهشت، بهشت نیست..
أنا ما فيني يا عيني غمّة كل ما تشوفوني
من نمیتوانم غم را نگه دارم، ای چشمم
هر بار که مرا میبینی، اشک در دیدههایم هویداست
ويغنوا عشوه فوق ويمشوه وعلى الوضا راح يودوه
برای او از حماسه ها میخوانند، تشییعش میکنند، و او را بر تخت شهادت میبرند.
إيدي الهو ما تنساني وإيدي بوه
ای دستی که او را در آغوش گرفت، فراموشم نکن...
ويسلوه الإيدي آخر واحد، شو بكاني لما نادى له يا حسين
وقتی دستها پیکر را رها کردند، آخرین نفری که او را گریاند، کسی بود که فریاد زد: یا حسین.
*شرح لحظه شهادت...
آخر نظرة بعد مطرة غطّت إحساس الدمعة
آخرین نگاه، پس از انتظار فراوان، این اشکها را پوشاند..
يمكن بكرا أو شي مرة ترجع تتلاقى النظرات
شاید فردا، یا روزی دیگر، نگاهها دوباره تلاقی کنند.
* امید به دیدار دوباره در عالمی دیگر.
جفني يحضر لك لشفور ترجع توعدني برجوع
پلکهایم برای بازگشت تو آماده میشوند، تو به من قول بده که برگردی
بس هالمرة رح تكون بدلي حمرا وفوا دُموع
اما این بار، جای تو فقط یک شال سرخ خواهد بود و چشمانی لبریز از اشک.
*«بدلي حمرا» یعنی یادگاری خون، و اشکها نمادی از سوگِ بازماندهاند.
أجمل ذكرى هي السهرة مع نورك لما نشوفه
زیباترین خاطره، آن شبنشینیها با نورت بود، وقتی تو را میدیدیم.
تحكي ونعِد بَلَكِي تعاد، تعرف قلبي وظروفه
تو حرف میزدی، ما وعده میدادیم شاید دوباره تکرار شود؛ دلت از دل من باخبر بود..
إنه تعلق فيك وداب، وحياتك لا مش ناسي
این دل به تو وابسته شد و آب شد، اما به خدا، فراموشت نکردم.
كل ليلة اسمك مقام، ومع كل صَدر عم نسميه
هر شب نامت را میخوانم، و با هر نفس آن را صدا میزنم.
* یاد شهید، ذکر شبانهٔ بازماندگان است. «اسمک مقام» یعنی اسمت، جایگاه توست؛ نامت مثل دعایی است که مدام تکرار میشود.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
پرسیدند: یاعلی؛
قوی ترین آفریدهی پروردگار چیست؟!
فرمود: کوه!
اما آهن بر آن غالب است،
آهن هم مغلوب آتش است،
آتش نیز مغلوب آب است،
خودِ آب هم که مغلوب باد است،
انسان هم بر باد غلبه دارد
و آن را رام میکند؛
بنابراین از باد قویتر است.
اما؛
انسان خودش مغلوبِ غم است!
پس #غموغصه؛
قویترین آفریدهی خداوند است...
| الغارات ج۱،ص۱۸۲