توی بچگی یه دوربین داشتیم که هر چند وقت یه بار
باهاش عکس می گرفتیم. روزگار خوشی بود. ایام به کام. پوشیدن بهترین لباس واسه وایسادن جلوی یه لنز چه ذوقی داشت.
ژشتای تکراری و ساده.
پیدا کردن قشنگ ترین و پر نورترین جای خونه.
جوری که نه عکس بسوزه نه سیاهی صورتو بپوشونه.
زمان گذشت،زمین چرخید و یهویی همه مدرن شدن.فیلمهای حلقوی جای خودشونو به دیجیتالیای پر زرق و برق دادن.
یاد باد آن روزگاران، یاد باد
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
ما يك عذر خواهى به خودمان بدهكاريم!
براى تمام وقتهايى كه مى دانستيم!قدرمان را نميدانند!
اما باز محبت كرديم!
مى دانستيم حقيقت را نمى گویند!
اما باز وانمود كرديم كه باور مى كنيم تا خجالت نكشند!
ما به خودمان يك عذر خواهى بدهكاريم براى تمام وقتهايى كه سكوت كرديم!
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
#حکایت_قدیمی
قسمت دوم
قسمت اول اینجا کلیک کنید
...قاضى بىدرنگ خواهش بازرگان را پذيرفت و قرار شد پس از فراهم شدن وسايل سفر، همسرش را به دست قاضى بسپارد. چند روز بعد مبلغى پول در اختيار همسرش گذاشت تا در مدت غيبت او بتواند هر چه لازم دارد تهيه کند. سپس او را به خانهٔ قاضى برد و بهدست قاضى سپرد و با چشمى گريان و دلى بريان از او خداحافظى کرد و به سوى کشور هند عزيمت نمود.
زن بازرگان که بسيار صاحب جمال بود، در اتاق مخصوصى که قاضى در اختيارش گذاشته بود تمام اوقات خود را به عبادت و نيايش به درگاه خدا مىگذارنيد. تا آنکه روزى قاضى پرهيزکار احساس کرد که سخت شيفته و فريفتهٔ جمال دلآراى زن بازرگان گشته و از اينکه چنين زنى نصيب بازرگان غريبى شده بسيار ناراحت بود.
قاضى در صدد برآمد که افکار درونى خود را براى زن بازرگان بيان کند ولى حضور همسر خودش در خانه مانع بزرگى محسوب مىشد.
از قضا روزى همسر قاضى براى انجام کارى از خانه بيرون رفت و قاضى هم هر يک از خدمتکاران را به بهانهاى از خانه بيرون فرستاد و جز زن بازرگان کسى در منزل قاضى باقى نماند.
قاضى که اسير هواى نفس و هوسهاى شيطانى خود شده بود، سرزده به اتاق زن جوان داخل شد و...
قسمت سوم
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبحِ آرامِ زمستان در روستا…
برف نرم روی سقف خانهی کاهگلی نشسته و سکوتی شیرین همهجا را گرفته… ☃️🏡
پیرمرد بعد از بیدار شدن، پارو را برمیدارد و با حوصله برفهای حیاط را کنار میزند…
صدای خشخش برف زیر پارو، موسیقی صبح روستاست… ❄️🧹
در همان لحظه، پیرزن داخل خانه با دستان مهربانش آرد را خمیر میکند…
بوی خمیر تازه در فضای گرم خانه میپیچد… 🍞🤲
بعد از آن، مشتی دانه برای مرغها و خروسها میریزد…
قدقدِ مرغها در حیاط برفی میپیچد و زندگی آرام جریان دارد… 🐔🌾
پیرمرد برفهای روی تنور را کنار میزند، تنور را تمیز میکند و در حیاط روشنش میکند…
شعلههای آتش بالا میگیرد و سرمای زمستان را آرام میکند… 🔥
کمی بعد، چانههای خمیر روی دستهای پیرزن شکل میگیرد…
نان داغ و تازه از تنور بیرون میآید…
بویی که تمام حیاط برفی را پر میکند… 🍞✨
گاهی خوشبختی همینقدر ساده است…
یک خانهی کاهگلی، برفِ آرام، آتشِ تنور و نان تازه… و دلهایی که هنوز با آرامش زندگی میکنند… 🤍
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نظر مياد الگوی اکثر جوانان ما در زمینه تحصیلی اين شعر منتسب به عبید زاکانی بوده اونجا که فرمودند:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs