eitaa logo
حریم عشق
173 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
23 فایل
°•﷽•° •﴿ۅ هماݩا خدا گفٺ 🕊﴾ •| به نام شهید مدافع وطن امید اکبری|• _کپی به عشق صاحب الزمانمون ، حلالت مومن🌱 ♥️ .. به ما بپیوندید 👇 https://eitaa.com/joinchat/2583363789Ce1e8b17d2f
مشاهده در ایتا
دانلود
💛🌿💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 📜 حرفاشون به جایی رسید که ناخوداگاه شرم کردم هاج و واج نشسته بودم و نگاهشون می کردم وقتی گوش هاشون رو به روی شنیدن واقعیت بسته بودن و نمیخواستن بشنون و نمیذاشتن حرف بزنم باید چیکار می کردم ؟ چاره ای جز اینکه ساکت بشینم و بذارم بحثشون رو پیش ببرن ؛ نداشتم زمانی بهتم زیاد شد که بحث رو به دیدن امیرمهدی کشیدن و من نتونستم بحث پیش رفته تا ناکجا آباد رو به مسیر اصلی برگردونم سمیرا خیلی حق به جانب رو به من گفت سمیرا - بالا بری ؛ پایین بیای باید شوهرت رو به ما نشون بدی مرجان - نکنه از بس خوشگله قایمش کردی ؟ سمیرا - فکر دو دره کردن هم به سرت نزنه که حواسمون هست مرجان - سمیرا شاید باید وقت قبلی بگیریم آره مارال ؟ سمیرا - از الان داریم وقت می گیریم دیگه مرجان - زود بگو کی بیایم برای دیدنش ؟ مستأصل نگاهشون کردم و اولین چیزی که به ذهنم رسید رو گفتم من -الان که نمیشه مرجان - چرا ؟ نکنه چون ماه رمضونه ؟ سمیرا - آره دیگه الان داره عبادت میکنه وقت نداره و هر دو زدن زیر خنده مرجان میون خنده گفت مرجان - بعد ماه رمضون چی ؟ اون موقع که دیگه در حال کله تو قرآن فرو بردن نیست ؟ سمیرا - بابا اینجور آدما خودشون یه پا قرآنن مثل طوطی برات آیه به آیه می خونن باور کن یه کلمه هم نمیفهمن یعنی مغزشون نمی کشه بهم برخورد حق نداشتن درباره ی هیچ کس اینجوری حرف بزنن یعنی یه روزی منم اینجوری بودم ؟! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛