eitaa logo
پناه 🤍
110 دنبال‌کننده
90 عکس
16 ویدیو
0 فایل
شاید همه نفهمن... ولی بعضی دل‌ها آدرس اینجا رو بلدن.🥲🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
من راهو گم کرده بودم... تو فقط گفتی: «بیا...» همین... همین برای برگشتنم کافی بود...💛 @only_panah
اِی وای اگر امام‌رضایی نداشتم‌... @only_panah
میخوام از امروز یه کم از خودم بگم🌿 نه برای اینکه کسی دلسوزیم کنه... نه برای اینکه بگم چه روزهایی رو گذروندم فقط... میخوام هر وقت سال‌ها بعد برگشتم و این نوشته‌ها رو خوندم.یادم بمونه. که شما توی همه‌ی حال‌وهوای زندگیم بودی،آقای امام رضا...🥺🤍 از روزهایی که فکر میکردم همه‌چیز تموم شده.تا روزهایی که فهمیدم تازه اولِ قصه‌ی من و توئه...✨ بابا رضا... 💛 یادمه بچه که بودم،تقریباً هر بار که مامانم می‌خواست بیاد حرمت، منم همراهش می‌اومدم...🌼 اون موقع نه میفهمیدم زیارت یعنی چی.نه می‌دونستم دردِ دل کردن یعنی چی... فقط یه باورِ قشنگ داشتم...🌙 اینکه اگر یه آرزویی داشته باشم اگر از تهِ دل چیزی بخوام شما حتماً درستش میکنین🌿 همین... همین باورِ ساده تمام دنیای یه دختر کوچولو بود🤍 تا اینکه یه روز یه اتفاقی افتاد... خیلی دعا کردم خیلی منتظر موندم... ولی نشد...💔 اون موقع برای اولین بار دلم شکست من که فقط یه دخترِ کلاس ششمی بودم بلد نبودم حرف دلمو درست بزنم بلد نبودم بفهمم گاهی جوابِ خدا،«نه» نیست «صبره»... 🍃 فقط با دلِ بچگونه‌م قهر کردم... با خودم گفتم: «چرا همه میگن از امام رضا خواستیم و شد ولی مالِ من نشد...؟»🙃 و همون روز فکر کردم قصه‌ی من و شما همون‌جا تموم شد... غافل از اینکه اون تازه اولین صفحه‌ی قصه‌ی من و تو بود...✨ ادامه دارد... @only_panah
به دارو نیازی نیست... وقتی پناهِ دلم تویی...🫀 تمامِ خستگی‌هام زیرِ گنبدِ طلا جا میمونن @only_panah
- ترکیب بلوبری ترین و توت فرنگی ترین اشیا بهشتی رو شاهد هستید. @only_panah
میگن... خدا روزی‌ رسانه راست میگن روزیِ دلِ من شما بودی، بابا رضا...🍃 و چه روزیِ قشنگی وقتی خودت... قشنگ‌ترین نعمتِ خدایی...❤️‍🩹✨ @only_panah
دوست داشتنت... قشنگ‌ترین حسیه که دلم میخواد تا ابد توی قلبم نگهش دارم،بابا رضا🌸 @only_panah
اگه اونی که دلشو شکستی قلبش خونه ی امام رضا بود چی؟! @only_panah
آقای امام رضا میشه امشب دعوتم کنی؟ 🤍 یه مقدار به حرف زدن باهات نیاز دارم. @only_panah
عشق‌ِ بچگیامی امام رضا @only_panah
پناه 🤍
میخوام از امروز یه کم از خودم بگم🌿 نه برای اینکه کسی دلسوزیم کنه... نه برای اینکه بگم چه روزهایی رو
بعد از اون روز... دیگه قهرم شبیه قبل نبود🍂 قهرِ یه بچه‌ای بود که دلش شکسته💔 ولی هنوز تهِ دلش منتظر بود یکی نازش رو بکشه🥲 با مامانم باز هم حرم می‌اومدم.ولی یه چیزی عوض شده بود. دیگه مثل قبل ذوق نمیکردم. وقتی گنبدِ طلایی از دور پیدا میشد.🙃 همه خوشحال میشدن. ولی من فقط نگاهش میکردم. نه میدویدم، نه آرزو میکردم، نه حتی مثل قبل باهات حرف میزدم. سلام‌ هام آروم‌ آروم کوتاه شد.🍃 دعام از چند دقیقه رسید به چند ثانیه. بعضی وقت‌ها فقط میگفتم: «سلام...» و دیگه هیچی نه اینکه دوستت نداشته باشم. نه... فقط نمیدونستم با دلی که شکسته باید چطور دوباره حرف زد...🙂 اون روزها خیلی‌ ها فکر میکردن من همون آیدای همیشگی‌ام. همون که میخنده، همون که همه‌ چی براش خوبه.🥲 ولی.... هیچ‌ کس از اون قهرِ کوچیکی که تهِ دلم لونه کرده بود خبر نداشت🕊️ و شاید خودمم نمیفهمیدم که هر بار یه ذره بیشتر دارم ازت فاصله میگیرم.😔 ادامه دارد...