کاش میتونستم به آدما یاد بدم کمتر حرف بزنن و بیشتر به خودشون نگاه کنن، شاید واقعا روی مخ باشن.
اویمن;
این روزا اونقد عصبیام، که شیشهی آبم زنگِ اول تموم نشده، ته میکشه.
دلم میخواد سلیطهبازی در بیارم ولی حوصله ندارم.
-میدونی کیومرث، فشار اونجایی آدمُ نصف میکنه که میبینه باز همون چیزی که برای شونصدهزارمین بار پذیرفته بوده و گفته بوده مهم نیست، داره از هم گسستهش میکنه :))