بسیار بسیار خرسندم از اینکه اهل بیخود شلوغ کردن کتابخونهم نیستم، یه کلکسیون چکیده و ناب از چیزهایی که ارزشِ چندبار خوندن دارن تا ابد ترجیحمه.
پسر، دارم میبینم احتمالا مجددا جرئت و قدرتِ انتشار نوشتههام رو از دست دادم :))))) عالیه.
پسر، کاش این آدمیزاد احمق میتوانست هرچه دلش میخواهد را بگوید. بدون زر زر های این مغز بیصاحابش.
اویمن;
پسر، کاش این آدمیزاد احمق میتوانست هرچه دلش میخواهد را بگوید. بدون زر زر های این مغز بیصاحابش.
جداً عصبانی و فشاریام و میخواهم از مبل پرتش کنم*
مودم باز روی آن است که دلم میخواست یک بیکله ی -تماماً- برونگرا و اسکل و راحت و مجدداً برونگرای سگی میبودم و همانطور که دلم میخواست، مثل کوالا که به درختش میچسبد، بهت میچسبیدم.
اویمن;
برا همینه که دلم میخواد آدمایی که بهم حسِ امنیت میدنُ خونه صدا کنم. خونه بودن بهترین توصیفه براشون
[و من دلم میخواست خانهات باشم،که از خستگیهات به من برگردی..]