پسر، کاش این آدمیزاد احمق میتوانست هرچه دلش میخواهد را بگوید. بدون زر زر های این مغز بیصاحابش.
اویمن;
پسر، کاش این آدمیزاد احمق میتوانست هرچه دلش میخواهد را بگوید. بدون زر زر های این مغز بیصاحابش.
جداً عصبانی و فشاریام و میخواهم از مبل پرتش کنم*
مودم باز روی آن است که دلم میخواست یک بیکله ی -تماماً- برونگرا و اسکل و راحت و مجدداً برونگرای سگی میبودم و همانطور که دلم میخواست، مثل کوالا که به درختش میچسبد، بهت میچسبیدم.
اویمن;
برا همینه که دلم میخواد آدمایی که بهم حسِ امنیت میدنُ خونه صدا کنم. خونه بودن بهترین توصیفه براشون
[و من دلم میخواست خانهات باشم،که از خستگیهات به من برگردی..]
ـ یه وقتام جبر حکمات میکنه، به زجرِ ناتوانی انجام هیچکاری.
+ یه وقتا؟ آدمیزاد اصلاً اشرفِ مجبوراته...