ناراحتم میکنه. بعدِ گذشتن از موانع تیغناکِ دهبرابر بزرگتر، کوچیکترین سنگ ریزه ناراحتم میکنه.
اویمن;
وضعیتِ تعاملم با اجتماع جداً وحشتناکه. اینجوری که آدم میبینم، سنسورِ فرار درونم فعال میشه و سخته
ولی ولی، امروز فهمیدم فقط بعضی وقتها وضعیتم وحشت آور بهنظرم میرسه. در باقی مواقع اگه درست ببینم، میشه گفت از تعاملاتِ ریلکس و با صلابت خودم توی جمع راضیام و حتی نسبت به خیلی بزرگتر ها بهتر. جلوی آدمهای مثلا گُنده آنچنان هول نمیشم و برام فرقی نمیکنه تو جمع چه نوع آدمی هست. خوبه که آدم خوبیها رو هم ببینه، نه؟
موقع صحبت هم یکی باید کنار دستم باشه فقط جهتِ گرفتن نیشگونهای کنترلگر رُک گویی. در غیرِ اینصورت احتمالا جای تنفس آدم گُندهها تنگ میشه و جا، برای یکیمون کم.
بارها گفتم، من واقعا کسی نیستم که ازم تقلید بشه. لطفا نکن این کارو، عزیزِ محترمی که دلم نمیآد برخوردِ تندی باهات داشته باشم. نکن عزیزم.