و یکم عجیبه، اینکه چیزی که ما از آدمهای اطرافمون میبینیم، فقط یه جسمه. یه لایهی پوشونندهی بیرونی.
اویمن;
اما در نهایت، آدمها شبیهِ صداهای تو سرشون میشن.
شاید اگه زمانی صدای درون کسی رو شناختی، بشه گفت که بهش نزدیکی. فهمیدیش.
پسر، این ماهیچه بیثبات حتی وقتی ثانیهای از کنارش رد میشم هم انگار داره از گلوم بیرون میپره.