توی کلاس وقتی استاد گفت که تیِ نقاط ضعف و قوت رو بکشین، تنها چیزی که تونستم بنویسم همین بود «حال ندارم».
اویمن;
توی کلاس وقتی استاد گفت که تیِ نقاط ضعف و قوت رو بکشین، تنها چیزی که تونستم بنویسم همین بود «حال ندا
و گمونم برای خالی نموندن امروز، همین کافیه.
کلی عکس گرفتم که چون همون روز حال فرستادن نداشتم، داره کنج گالریم خاک میخوره و هی حیفم میآد.
اویمن;
و در نهایت، همونجا که یه مصرع چند کلمهای آقای سعدی میتونه غدهی کوچیکِ کنار چشم رو قلقلک بده و رگ
دوکلمه درس میخونم و ساعتها تو گنجور وِل.