اویمن;
-فیلم،دیدن،خوندن،و نفسهای عمیق جلوگیر از برگردان تمام محتویاتِ معدوی.
وضعیت طوری است که سرِ جایم یکذره هم تکان بخورم از دلدرد تجزیه شدهام و دارم به این فکر میکنم که چطور کلاسهای این چند روز و کلی ریاضی نخوانده را قرار است پشتِ سر بگذارم. اما بله. همچنان،"یک زورو دست به مسکن نمیزند". بهجایش کتاب میخواند. فرار، خوب ذهن آدم را گول میزند.
تا اینجای زندگیام یَک سوتیهایی دادهام که باقی عمر هرچه هم سرم بیاید میتوانم بگویم نبابا، اینکه چیزی نیست.
اویمن;
=)))))))باورم نمیشود.
داشتم درمورد گرمی کلاسها حرف میزدم که یهو مدیر پا شد بره روی صندلیش بشینه، و من در حالیکه فکر میکردم بلند شده کولر روشن کنه، با هزار تعارف و رودربایسی جلوشو گرفته بودم که نههه الان گرمم نیستتت کلااا میگممم.