دو چیز بود که در اردیبهشت از من گرفته شد: یکی توان خواندن برای امتحان و دیگری، توان خواندن برای امتحان ریاضی.
اویمن;
دو چیز بود که در اردیبهشت از من گرفته شد: یکی توان خواندن برای امتحان و دیگری، توان خواندن برای امتح
خواستم بگم نخوندن هم عجب عالمی داره، بیا و ببین.
تمامِ امروز سعی کردم فرار کنم از این قطرههای سمج بیخاصیت اما، چشمهاش بالأخره گوشهی اتاق، ایستاده با فرم کنارِ پرده، رو به کاغذهای سیاه شده هر روزه، گیرم انداختن. «چه دانستم...منم اولین بارم بود...