اویمن;
چیزی شبیهِ یکهو قیدِ همهچیز رو زدن.
دور شدن از روزمرگی هم دقیقا همینشکلیه.
عمیقاً دارم بابت ضبط نکردن محدود حرفهایی که بهم اطمینان میبخشید، حسرت میخورم. برای اینهمه تردید از کجا دوا بیارم.
اویمن;
کاش تو همین حالت فریز شم. دارم این حال خوب رو بزور از دستِ ثانیهها میدزدم.
کاش گزینهی برگشت داشت زمان، فقط دوماه و ده روز قبل.