اویمن;
بهار هم تموم شد ولی عطسههای مستمرِ من، نه.
انگار که به هوای مُلایم حساسیت داشته باشم. عطسه مرا سابید.
مامانبزرگ میگه اگه با هر عطسه یه صلوات فرستاده بودی روزی چهارتا تسبیح و تا الان هزار و خوردهای شده بود، امان از غفلت.
اویمن;
روزی که یاد بگیرم سرِ چیزهای کوچیک و کماهمیت سر تا پای همهی ابعاد وجودم بههم نریزه، خیلی خوب میش
روزی که یاد بگیرم صاف راه برم/بشینم نصفِ فشارهای جسمی/روانیم برطرف میشه.