eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
@asheghanketab14004_5936150728744637684.mp3
زمان: حجم: 20.9M
اوی‌من;
:))خیلی حق است.
روز آخر تابستون هم همین‌طوری بود. همین‌طور، درست مثل بقیه‌ی زود تموم شده‌ش. غمِ قاطی خوشحالی. مزه شیرین از شکلات تلخ، که آخرهاش زد به گسی. صبح درحالی‌که کل شب رو تو خوابم پرسه زده بودی، سخت بیدار شدم. سخت، دل‌تنگ. و در عین حال، خنده‌ای به چرت و پرتی و بیخود بودن خواب‌هام. منی که دارم با نهایتِ تلاش، صندلی کاغذی رو بدون خیس شدن از ردیفِ دوش‌ها رد می‌کنم، برای تو که اون آخر وایستادی و نگاه می‌کنی. بقیه روز رو یادم نیست. احتمالاً خیلی عادی. خسته، با تموم احساساتی که مدت‌هاست به تشویش درهم‌شون عادت کردم. شاید معنی بزرگ‌شدن همین باشه. کنار اومدن با چیزهایی که یک‌روز فکر می‌کردی بحرانن. و زندگی با همه‌ی این‌ها. در همه حال، در همه وضع. کِشنده و ادامه دهنده. و شب هم، مرهم ادبیات. فیه ما فیه و مولانا. کلی آدم که نشستن کنارشون بهت می‌فهمونه چقدر هیچ‌چیز نیستی. چقدر نمی‌دونی و چقدر حتی انتخاب کلمه‌ای جلوی این جمع سخته. آدم‌های حسابی. معاشرت محدود و دوست‌داشتنی. پرونده تابستون هم همین‌طور بسته شد. همین‌قدر زود، همین‌قدر تلاش‌ناک و خسته، پرنوسان و بی‌ثبات، و همین‌قدر تکرار نشدنی. تابستون صفرسه هم همین بود. تموم. ـ ــ اندریوم/سی‌ویکِ شش صفرسه/کلمه‌هایی ساده و سطحی، برای این‌که فقط "باشند".
اوی‌من;
اندریوم،گلستان‌خوانی با استادِ فلسفه یکهو از آسمان.
یکم اینکه فردا زنگِ اول با همین جناب منطق داریم، برام عجیب و باورنکردنیه.
فردا اول مهره!
می‌دونم احتمالاً اول‌ش فقط ملایمه، اما برای امروز گل‌گلی و نازنازی و اکلیلی‌ام.
اوی‌من;
سلام،کمتر از ۲٠ روز دیگه پاییزه.
_پاییزِ من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگ‌ریز؛! یک‌روز می‌رسم و تو را می‌بهارمت.