اینا که تعطیل کردن تا ما بمونیم خونه آلودگی نقولیم:
منی که کفش و کلاه کردم امشب همهی مراسما رو برم:
اویمن;
حاجی ولی چقد شخصیتم تغییر کرده :))
تقریبا جلوی اینا دیگه حتی یه ذره هم اثری از اون نسخهی آرام و متشخص بنده نمانده، انقد که حرفهام بر اثر فشارِ درسها و ندیدنها روی هم تلنبار شده، الان یه حرافِ وراج بالا پایین پرندهام؛ یک کودکِ هفت سالهی تازه از مدرسه آمده :)))