کاش آدمیزاد یاد بگیره موقع عصبانیت به هر حرفِ کوبندهای که دم دستش رسید چنگ نزنه و نشخوارِ پلاسیدهی محتویات ذهنش رو با کمال بیملاحظگی بیرون نریزه. شاید کسی همین تازگی، با هزار مُردن و سختی، نصفه و نیمه با خودش کنار اومده باشه.
اویمن;
به قول دایناسور؛ از لحاظ روحی نیازمندِ هیجانیام که پسره تو تنهادرخانه تجربه کرده.
دلم زندگی جالبی میخواد که کلی سوژهی قشنگ عکسگرفتن داشته باشه.
هدایت شده از It's not okay but okay
این روز ها حتی اگر از یه قاتل یه پیامه ' بیا بریم بیرون قدم بزنیم و قهوه بخوریم ' بگیرم حتما باهاش میرم
اویمن;
درسِ امروز: از هرچی بدت بیاد سرت میآد که چه عرض کنم، چار چنگولی بختک میشه رو کلهت.
درسِ امروز: هروقت بین انجام دادن یا ندادن تجربهی جدید و بهنظر مسخرهای شک کردی، انجامش بده. اینطوری میتونی درباره مسخره بودنش مطمئن حرف بزنی.
اویمن;
باید برگشت دیگه، چه میشه کرد؟
یهسال از بلند شدن دوبارهی اینجا گذشت، یهسال پر از کلماتِ خاکستریای که هیچوقت مثل قبلشون نشدن. عجیبه که هنوز هم خاکستر میافشونم، چه انگیزهای داری زن؟ کلمههات تموم شدن. بهر چه آمدهای، آمدنت بهرِ چه بود.