eitaa logo
پرسمان اعتقادی
41.8هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
4.7هزار ویدیو
71 فایل
🔹تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak
مشاهده در ایتا
دانلود
❓آیا انسان میتواند به مقام امامت، رسالت و نبوت برسد؟ یعنی کرامات و معجزات این سه مقام را داشته باشد و همچنین معجزات و کرامات جدید؟ یعنی در آن دنیا همنشین 124 هزار پیامبر و 14 معصوم (علیهم السلام) بشود؟ یعنی مقام امامت و رسالت و نبوت نه اینکه مردم به ما ایمان بیارند.یعنی مثل کسی که تصادف می کند با خودرو و می گویند این فرد مقام شهید را دارد و می تواند در قیامت شفاعت کند. مثل حضرت فاطمه و علی اکبر (علیهما السلام) که الگو هستند. احتمالا مقام رسالت و نبوت و امامت دارند. با توجه به اینکه مقام رسالت نبوت و امامت دریای معجزات و کرامات است. آیا می شود مثلا علم لدنی بیشتر از امامان و پیامبران باشد؟ رسیدن به درجه ای که انسان می تواند به خداوند امر و نهی کند، نام این مقام چیست؟ 👇👇👇👇👇👇👇👇👇
پرسمان اعتقادی
❓آیا انسان میتواند به مقام امامت، رسالت و نبوت برسد؟ یعنی کرامات و معجزات این سه مقام را داشته باشد
الف: اگر منظورتان از رسیدن به مقام نبوت، رسالت و امامت این است که انسان همانند آنان دارای کرامت و معجزه شود، باید بدانیم اولا دو فرق ظریف بین معجزه و کرامت وجود دارد؛ که مرحوم «ملا عبدالرزاق کاشانی» در کتاب «شرح منازل السائرین»، باب «سکینه» بیان نموده است: «معجزه و کرامت هر دو خارق عادت اند، لکن معجزه مقرون به تحدّی(مبارزه طلبی)است و دلیل بر صحت ادعای نبوت است و بر صاحب معجزه اظهارش واجب است. اما کرامت که از ولیّ خدا سر می زند بدون قصد ظاهر می شود و اظهارش واجب نیست، بلکه غالبا اولیای الهی کرامات را مخفی می دارند تا رهزن نشود و فتنه ای بر نخیزد و اصرار بر پوشیده داشتن آن دارند مگر در مواردی به جهات خاص.» (1) ثانیا: بله اجمالا برای انسان این امکان وجود دارد که اهل کرامت و انجام کارهای خارق العاده باشد. افرادی که مصمم به انجام واجبات و ترک محرمات باشند، و همیشه در مسیر جلب رضایت الهی حرکت کنند، می توانند اهل کرامت باشند. البته اگر ولیّ خدا، هدفش از بندگی، رسیدن به کرامت باشد، این خودش هوس است، چون او خدا را عبادت می کند تا رضایت خدا را بدست آورد و خدا را شایسته عبادت دیده، نه این که به این مقامات برسد، هر چند خداوند متعال هم در عوض و پاداش مجاهدت ها و ریاضت هایشان، چنین مقاماتی را به آنها می دهد. اما این که چقدر بدهد و به چه کسی بدهد یا ندهد، این دست خداست. به تعبیر جناب حافظ: «تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن/که خواجه خود صفت بنده پروری داند» مثلا طی الارض یک قدرت می باشد که حتی چه بسا مرتاضان هندی هم این قدرت را داشته باشند، چنانچه يکی از اقطاب سلسله دراویش به «آية الله انصاري همداني» گفته بود که مي خواهم طي الارض را به شما بياموزم؛ ايشان فرموده بود: «ما بهترش را داريم؛ ما توحيد داريم که ما را از دیگر چیزها بی نیاز کرده است. برنامه دین و انجام عبادات، برای آدم کردن و رسیدن به مقام توحید است، نه برای به دست آوردن این امور» (2) به تعبیر سعدی: «خلاف طریقت بود کاولیا/تمنا کنند از خدا جز خدا گر از دوست چشمت به احسان اوست/تو در بند خویشی نه در بند دوست» بر همین اساس، صرف داشتن این قدرت، ارزش تلقی نمی گردد. اگر منظورتان از رسیدن به مقام نبوت، رسالت و امامت این است که آیا انسان می تواند در بهشت، همنشین آنان شود؟ پاسخ مثبت است و این امر در گرو اطاعت و محبت نسبت به آن ذوات نورانی می باشد که در روایات هم به این مساله اشاره شده است: الف: «جَاءَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَسْتَطِيعُ فِرَاقَكَ وَ إِنِّي لَأَدْخُلُ مَنْزِلِي فَأَذْكُرُكَ فَأَتْرُكُ ضَيْعَتِي‏ وَ أُقْبِلُ حَتَّى أَنْظُرَ إِلَيْكَ حُبّاً لَكَ فَذَكَرْتُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ أُدْخِلْتَ الْجَنَّةَ فَرُفِعْتَ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ فَكَيْفَ لِي بِكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ فَنَزَلَ‏ وَ مَنْ‏ يُطِعِ‏ اللَّهَ‏ وَ الرَّسُولَ‏ فَأُولئِكَ‏ مَعَ‏ الَّذِينَ‏ أَنْعَمَ‏ اللَّهُ‏ عَلَيْهِمْ‏ مِنَ‏ النَّبِيِّينَ‏ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً فَدَعَا النَّبِيُّ ص الرَّجُلَ فَقَرَأَهَا عَلَيْهِ وَ بَشَّرَهُ بِذَلِكَ» (3) مردی از انصار به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: من طاقت دوری شما را ندارم، وقتی به منزل می روم و به یاد تو می افتم، خانه و کارم را رها می کنم و به حضورتان می آیم، در این اندیشه ام که در قیامت از دوری شما که در اعلی علیین هستید، چه کنم؟ وقتی سخن این مرد تمام شد، آیه 69 سوره نساء نازل گردید. «وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً. هر که اطاعت خدا و رسول کند، با کسانیکه خداوند به آنها نعمت عطا فرموده چون انبیاء و صدیقان و شهداء خواهد بود و اینان نیک رفقائی هستند.» اما نسبت به دو سوال پایانی: الف: پیامبران و امامان انسان های کامل هستند و لذا انسان معمولی در کمالاتی که به دست می آورد، نمی تواند از آنان برتر باشد. ب: امر و نهی کردن به خدا خلاف طرق عبودیت و مقام بندگی است و خلاف ادب مع الله است و اولیاء الهی هیچگاه نسبت به خدا امر و نهی نداشتند. آنچه که داشتند دعا و تضرع و درخواست بود. 📚 پی نوشت ها: 1.عبد الرزاق كاشانى‏، شرح منازل السائرين (كاشانى)، انتشارات بیدار،قم، 1385،ص539. 2.صنعت پور امیری، حسین، حکمتی و حکایتی،نشر اجا،1388،ص151. 3.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار(ط- بيروت)، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، ج8،ص188. 🔰 @p_eteghadi 🔰
💠 حدیث روز 💠 🌘 جایگاه ماه مبارک رجب 🔻 امام كاظم عليه السلام: رَجَبٌ شَهرٌ عَظيمٌ يُضاعِفُ اللّه ُ فيهِ الحَسَناتَ و يَمحُو فيهِ السَّيِّئاتَ ❇️ رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش] نيكی‌ها را در آن دو چندان و گناهان را پاك می‌كند. 📚 كتاب من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۹۲ ‌ ‌ •┈┈••✾••┈┈• 🔰 @p_eteghadi 🔰
چرا قرآن بعضی داستان های عهدین را تکرار کرده است؟ آیا داستان اصحاب کهف داستان میترائی بوده است؟ 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
الگو برداری برخی از دستان ها و آموزه های قرآن و اسلام از کتاب ها و ادیان گذاشته، خلطی است که توسط شجاع الدین شفا یکی از مهره های رژیم پهلوی آغاز شده و ادامه دارد. وی حتی برخی از آموزهای دین اسلام مثل اعتقاد به قیامت را برگفته از ادیان پیشین می داند. او به این نکته توجه نکرده که ادیان تکمیل کننده همدیگر هستند یا به عبارت دیگر در راستای یکدیگرند نه در مقابل یکدیگر. در کلاس دوم ابتدائی می خوانیم 2*2 می شود چهار. اگر در کلاس سوم ابتدائی نیز این تکرار شد به معنای ناقص بودن کلاس سوم ابتدائی و الگو برداری آن از کلاس دوم ابتدائی نیست بلکه سوم که هیچ، بلکه چهارم، پنجم حتی مقطع دکترا نیز 2*2 می شود چهار. داستان ها نیز همینطور است. وقتی داستانی در مورد اقوام گذشته وجود دارد اگر درمنابع دینی پیش از قرآن امده باشد به معنای الگو بردای قرآن از آن کتاب نیست بلکه این داستان ها نیز می تواند رستنگاه توحیدی داشته باشد و در منابع پیشین آمده باشد. قرآن نیامده بگوید همه آنچه من آورده ام چه از نظر آموزه و چه از نظر داستان جدید است بلکه آموزه های اصیل ادیان قبلی را صحه گذاشته و آموزی های انحرافی وتحریف شده را گوشزد کرده که این مطالب جعلی است و در فلان دین نبوده بلکه تحریف شده است.
پرسمان اعتقادی
الگو برداری برخی از دستان ها و آموزه های قرآن و اسلام از کتاب ها و ادیان گذاشته، خلطی است که توسط شج
در مورد اصحاب کهف نیز چنین است این داستان در منابع مسیحی نیز آمده است. البته نباید انتظار داشت در انجیل و امثال آن یا منابع یهودی آمده باشد زیرا واقعه اصحاب کهف بعد از انتشار کتاب های اصلی یهودیت و مسحیت اتفاق افتاده است اما در منابع مسیحی دوران خود آمده است. این داستان در ميراث ديني مسيحي زير عنوان (خفتگان هفتگانه) وارد شده است و آن به اسقف سوري به نام (جيمز) كه از مردم ساروج بوده و به همين مناسبت (جيمز ساروجي) ناميده شده، منسوب مي باشد. ادوارد گيپون در كتابش به نام سقوط امپرطوري روم، از (اسماني) نخستين كسي است كه در كتاب خود به اين داستان اشاره كرده است. اين مسيحي نقل مي كند از ميان داستان هاي تاريخي ديني لازم مي بينيم داستان مشهور (خفتگان هفتگانه) را كه ادعا مي شود تاريخ آنها با روزگار (ثيودوسيوس كوچك) و جنگ الوندال افريقا همزمان بوده است انتخاب كنم. آري هنگامي كه مسيحيان در معرض جور و ستم امپراتور ديكيوس قرار گرفتند، هفت تن از جوانان اشرف زاده شهر افسوس در غاري گشاده و عميق واقع در دامنة كوهي مجاور شهر پنهان شدند.(1) اما اینکه در آئین میترا نیز از این داستان سخنی گفته شده باشد یا داستانی شبیه به این باشد: اولا: منابع قطعی این سخن را تایید نمی کنند و کسانی که چنین ادعایی می کنند منبع معتبری ارائه نکرده اند ثانیا: بر فرض ارائه منبع معتبر، تاریخ ورود آن به منابع میترائی مشخص نیست چه بسا آنان منابع مسیحی را دیده و داستانی شبیه به آن ساخته باشند. و ثالثا: آنچه در برخی از سایتها بدون سند داستانی شبیه به این داستان نقل شده برفرض صحت شباهتی اندک به داستان اصحاب کهف قرآن دارد و بسیارند از این وقایع که شباهت هایی با هم دارند اما تفاوت ها آنها بیشتر است. 📚پی نوشت: 1. دجاني ، رفيق وفا ؛ اكتشاف كهف اهل كهف ، چاپ اول، 1964م، انتشارات و چاپ افست ص 498 🔰 @p_eteghadi 🔰
در قرآن امده است که کلام خداوند را تغییر دهنده ای نیست، اما انجیل و تورات تحریف شده اند و اگر منظور خداوند تورات و انجیل باشند(چون انها هم کلام خداوند هستند) آیا تناقض پیش نمی آید؟ 🎤اگر منظور شما از کلام خدا را تغییر دهنده ای نیست آیه "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون" (1)می باشد باید عرض کنم منظور از ذکر در این آیه طبق تفسیر مشهور قرآن کریم می باشد و نه تورات و انجیل. برخي از مفسران در ذيل اين آيه براي مفهوم «ذكر» دو احتمال بيان كرده‌اند: 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
پرسمان اعتقادی
در قرآن امده است که کلام خداوند را تغییر دهنده ای نیست، اما انجیل و تورات تحریف شده اند و اگر منظور
1- قرآن كريم 2- پيامبر اكرم اين احتمال كه منظور از ذكر قرآن كريم باشد، صحيح است و دلايلي بر صحت آن وجود دارد كه عبارتند از: الف- در آيات فراواني واژة ذكر با صراحت بر قرآن اطلاق شده است مانند: «وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَينِ‏َّ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِْمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»(2) و «أَ ءُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا»(3). ب- واژه‌هاي «انزال» و «تنزيل» براي وحي و نزول كتاب آسماني به كار مي‌رود ولي براي پيامبران به طور معمول از واژه «ارسال» استفاده مي‌شود. مانند: «وَ بِالحَْقّ‏ِ أَنزَلْنَاهُ وَ بِالحَْقّ‏ِ نَزَلَ وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا» (4). ج- آيه مورد بحث در پاسخ كساني است كه به پيامبر مي‌گفتند: «انك لمجنون» (5). –معاذ الله- تو ديوانه‌اي ( كه قطعاً در اين آيه مقصود از ذكر قرآن است). كافران، به پيامبر نسبت جنون مي‌دادند و قرآن را اسطورة پيشينيان مي‌دانستند نه ذكر الهي. خداي سبحان هم از رسول اكرم و هم از كتاب آسماني دفاع مي‌كند، دربارة رسولش مي‌فرمايد: «وَ مَا صَاحِبُكمُ بِمَجْنُونٍ»، پيامبر ديوانه نيست (6).(7) و علامه طباطبایی ره می فرماید: سياق صدر اين آيه سياق حصر است و ظاهر سياق مذكور اين است كه حصر در آن ناظر به گفتار مشركين است كه قرآن را هذيان ديوانگي و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ديوانه ناميده بودند. و همچنين ناظر به اقتراح و پيشنهادي است كه كرده، نزول ملائكه را خواسته بودند تا او را تصديق نموده قرآن را به عنوان كتابي آسماني و حق بپذيرند.(8) همچنین آیت‌الله مکارم شیرازی در تفسیر خود به همین مضمون اشاره‌ کرده و تصریح می‌کند کتابی که در قرآن به محافظت از آن وعده داده‌شده است، قرآن است و ربطی به تورات و انجیل ندارد: «به دنبال بهانه‌جوئی‌های كفار و حتى استهزاى آن‌ها نسبت به پيامبر ص و قرآن كه درآیات گذشته آمده بود، در آيه موردبحث يك واقعيت بزرگ و پراهمیت را به‌عنوان دلدارى به پيامبر از یک‌سو و اطمينان خاطر همه مؤمنان راستين از سوى ديگر بيان مى‏‌كند و آن اينكه: ما اين قرآن را كه مايه تذكر است نازل كرديم و ما به‌طورقطع آن را حفظ خواهيم كرد.»(9) همچنین از جهت ادبی، الف و لام در «الذکر»، الف و لام عهد بوده و این نکته‌ی ادبی دلالت بر این می‌کند که منظور از الذکر در آیه‌ی مذکور تورات و انجیل نبوده، بلکه منظور از این کلمه فقط قرآن بوده و خداوند وعده‌ی محافظت از قرآن را داده و این موضوع ربطی به کتاب مقدس ندارد. اگر هم منظورتان آیه 115 سوره نورانی انعام است: « وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا ۚ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » کلمه پروردگارت با راستی و عدل تمام و سرشته شده، هیچ بدل و مانندی برای کلمات او وجود ندارد و او شنوا و داناست. در اینجا هم منظور قرآن کریم است. چرا که بعضى از مفسران با اين آيه استدلال بر عدم امكان راه يافتن تحريف در قرآن كرده اند زيرا جمله لا مبدل لكلماته اشاره به اين است كه هيچكس نمى تواند تغيير و تبديلى نه از نظر لفظ و نه از نظر اخبار و نه از نظر احكام در قرآن ايجاد كند، و هميشه اين كتاب آسمانى كه بايد تا آخر دنيا راهنماى جهانيان باشد از دستبرد خائنان و تحريف كنندگان مصون و محفوظ خواهد بود. در این آیه هم اينكه منظور از كلمه در آيه فوق ، قرآن است يا دين و آئين خدا يا وعده پيروزى كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شده ؟ احتمالات مختلفى داده اند، كه در عين حال منافاتى با هم ندارند، و ممكن است آيه ناظر به همه آنها بوده باشد، ولى از آن نظر كه در آيات قبل سخن از قرآن در ميان بوده با اين معنى مناسبتر است . در حقيقت آيه مى گويد: به هيچوجه قرآن جاى ترديد و شك نيست زيرا از هر نظر كامل و بى عيب است ، تواريخ و اخبار آن ، همه صدق و احكام و قوانين آن همه عدل است .(10) 📚پی نوشت ها: 1. حجر آیه 9. 2. نحل آیه 44. 3. ص آیه 8. 4. اسراء آیه 105. 5. حجرآیه 6. 6. تكويرآیه 22. 7. قرآن در قرآن، آيت اله جوادي آملي، ج1، ص343، مركز نشر اسراء. 8. ترجمه تفسير الميزان‏،طباطبايى، محمدحسين‏، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم‏، 1374 ه. ش‏،چاپ پنجم، ج‌۱۲، ص 145. 9. تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران 1374 ش، ج‏11، ص: 17. 10 . همان ،ذیل آیه مربوطه. 🔰 @p_eteghadi 🔰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 "حدیث ملک داعی" عن النّبي ِ صلّي الله عليه واله: أنّ الله تعالي نصب في السماء السابعه ملکاً، يقال له الدّاعي. فاذا دخل شهر رجب ينادي ذلک الملک کلّ ليلة منه الي الصباح: طوبي للذّاکرين، طوبي للطّائعين؛ يقول الله تعالي: أنا جليس من جالسني، و مطيع من أطاعني، غافر من استغفرني، الشهر شهري و العبد عبدي، والرحمه رحمتي، فمن دعاني في هذا الشهر أجبته، و من سألني أعطيته، و من أستهداني هديته، و جعلت هذا الشهر حبلاً بيني و بين عبادي، فمن اعتصم به وصل الیّ. از پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) روایت شده است بدان که خداوند تعالی در آسمان هفتم فرشته‌ای را گماشته، که داعی (دعوت کننده) نامیده می‌شود. پس هنگامی که ماه رجب داخل شود، آن فرشته هر شب تا صبح ندا می‌دهد که، خوشا به حال ذاکران، خوشا به حال اطاعت کنندگان. خداوند تعالی می‌گوید: من همنشین کسی هستم که با من بنشیند، و مطیع آنم که اطاعتم کند، آمرزنده‌ی کسی هستم که از من طلب بخشش کند. ماه، ماه ِ من است و بنده، بنده‌ی من، و مهربانی و رحمت از آن من است، پس هر کس بخواند مرا در این ماه اجابتش کنم، و کسی که بخواهد از من عطایش کنم، و هر کس از من هدایت جوید، هدایتش می کنم، این ماه را ریسمانی میان خودم و بندگانم قرار دادم، هر کس بدان چنگ زند به من می‌رسد 📚 اقبال الاعمال 📚 المراقبات میرزاجواد آقا ملکی تبریزی ره 🔰 @p_eteghadi 🔰
💬 سوال: در مواردی که نظر ولی فقیه و مرجع تقلید تفاوت دارند، تکلیف چیست؟ 🔰 @p_eteghadi 🔰
در آیه آخر سوره حمد مغضوب شدگان و گمراهان به چه کسانی اطلاق می شود؟ پاسخ: مفسران در مورد مغضوبين فرموده اند که مغضوبين علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى‏پيمايند. همانند گمراهان لجوج و يا منافق. جمعى از مفسران عقيده دارند كه منظور از مغضوب عليهم منحرفان يهودند و در احاديث اسلامى نيز كرارا -مغضوب عليهم - به يهود و - ضالين - به منحرفان نصارى تفسير شده است. البته انطباق - مغضوب عليهم - بر يهود از قبيل تطبيق كلى بر فرد است نه انحصار مفهوم مغضوب عليهم در اين دسته از يهود، بنابراين مغضوبين كسانى هستند كه حركت آنها به سوى اسفل السافلين است.(1)(2) 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻