eitaa logo
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
1.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
3.6هزار ویدیو
38 فایل
•❤️|شـهیـد ســید مــرتـضـے آویـنــے: در عالمـ رازےاست کہ جز بـہ بهـای خــون فـــــاش نمـیشـود.💖 ایــنــجــا⇦ 『قـطـعـہ‌اےاز بـهشـ😍ــت』 『شـهـدای گمنـام』(زندگی به سبـ💚ــڪ شهـدا) 🌹°تخریب چی ڪانال ☜ @Khomool2 🌹°بیسیم چی ڪانال ☜ @Hasibaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
یزد آن موقع کوچک‌تر بود. مردم بیش‌تر همدیگر را می‌شناختند. هرچه می‌شد همه جا می‌پیچید. محمد هم به خاطر درسش و هم برای خطش خیلی معروف شده بود. اسمش سر زبان‌ها افتاده بود. در یک روز دیدم دست‌هاش را حنا بسته. به مسخره گفتم «محمد! این دیگر چه کاری است؟» گفت «این طوری کردم که از شرّ این دختر مدرسه‌ای‌ها راحت بشَم. بگند اُمُّله. کاری به کارم نداشته باشند ⚘🕊🕊❤🕊🕊⚘ درس نمی‌خواندیم. به خیال خودمان فکر می‌کردیم مبارزه کردن واجب‌تر است. محمد نصیحتمان می‌کرد؛ می‌گفت: «این چه حرفیه افتاده توی دهن شماها؟ یعنی چی درس خوندن وقتمان رو تلف می‌کنه؟ باید هم درس بخونید هم مبارزتون رو بکنید. آدم بی‌سواد که به درد انفلاب نمی‌خورد ⚘🕊🕊❤🕊🕊⚘ شب عروسیش بود. اذان که شد، همه را بلند کرد که نماز بخوانند. یکی را فرستاد جلو، بقیه هم پشت سرش نماز جماعت خواندند. •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• @parastohae_ashegh313 •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
نام پدر: اسکندر تاریخ شهادت:دهم اردیبهشت  1388 محل شهادت:دهلران نحوه شهادت:برخورد با مین در عملیات پاکسازی🌺🕊 شهید ابوذرمحمدی درآخرین روزهای سال 1360در خانواده ای فرهنگی در شهر دهلران به دنیا آمدشهری که از اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی عراق آنرا مورد هجوم قرار داد.🌺🕊 ابوذر دوران کودکی خود را درآشوب جنگ به نوجوانی رساند، بمباران هوایی وغرش تانک های عراقی آرامش را از خانواده ابوذرهای دهلرانی ستانده بود و هر روز خبر شهادت عزیزی به خانواده اش می رسید. 🌺🕊 باپایان یافتن جنگ در شهر دهلران به مدرسه رفت پس از طی دوران دبیرستان وفراغت از تحصیل واخذمدرک معماری از دانشکده فنی شهید چمران اهواز ، کارکردن در شهر کوچک خود را به مهاجرت ترجیح داد وبرای خدمت به مردمش به زادگاهش برگشت.عشق وعلاقه ای که به شهر جنگ زده اش داشت هر روز بیشتر از روز قبل وی را شیفته مناطق جنگی شهرش می کرد.🌺🕊 با توجه به تخصص ومهارتی که در نقشه برداری فنی داشت خیلی زود جذب شرکتهای اکتشاف نفت مستقر در مرز  دهلران شد . سفره های زیر زمینی نفت که درآبادانی کشور نقش بسزایی دارند.🌺🕊 درد اینجاست که افعی هایی به نام بمب ،مین و مواد انفجاری عمل نکرده دوران جنگ وجبهه بر روی سفره های نفتی خوابیده اندوباید کسانی دست از جان بشویند تا این سفره ها را به ملت ایران تقدیم کنندچه بسا خود دراین راه ازبین بروند.🌺🕊 ادامه دارد🌺🕊🌺 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @parastohae_ashegh313 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
🌺🕊 ابوذر محمدی یکی از چندین نیروی مخلص وجان برکف دهلرانی و ایرانی بود که در این راه پیش قدم شد. وی در مرداد 1388  ازدواج کرد .🌺🕊 ابوذر مثل همیشه ساعت 4صبح از خواب بیدار شد پس از اقامه نماز ، یادداشتی مثل همیشه برای همسرش روی میز گذاشت و با وضو رهسپارمنطقه شد🌺🕊 .گروهش را به حرکت درآورد وخود پیشاپیش آنهاجهت شناسایی منطقه به راه افتاد کمی جلوتر مین والمری گویا 20 سال است انتظار قدوم ابوذر را می کشید انتظار پاهای چابک او را که 5سال اخیرهزاران بار خود را از چنگال مین ها بیرون کشیده بود .🌺🕊  ناگهان صدای انفجاری به گوش رسید ودود و خون و خاک به آسمان برخواست و ثانیه هایی بعد تن تکه تکه وغلطان به خون ابوذر محمدی ازآنسوی گرد غبار آشکار شد اتفاقی که در روز جمعه 10 اردیبهشت 89 برای یکی دیگر از جوانان دهلرانی به نام ابوذر محمدی فرزند اسکندر محمدی به وقوع پیوست. 🌺🕊 واورا در زمره ی شهدای راه سربلندی وطن قرار داد .روحش شاد ویادش گرامی 🌺🕊 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @parastohae_ashegh313 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
سردار حسن انتظاري از فرماندهان محبوب بسيجيان تيپ الغدير يزد بود.❄️❄️❄️ در سوم فروردین ماه سال 1341 در شهرستان یزد به دنیا آمد. «مادرش تعریف می‌كرد: در كودكی، دو یا سه مرتبه از پشت‌بام سقوط کرد. به طوری كه چشمانش بسته شد و همه فكر كردیم او فوت كرده است. ولی به خواست خداوند زنده ماند.»❄️❄️❄️ غلامحسین انتظاری، پدرش، نقل می‌كند: «از موسیقی مبتذل بدش می‌آمد. در سال 1352 كه او سال سوم دبستان بود از تفت می‌آمدیم. راننده مینی‌بوس نوار ترانه گذاشته بود. او به راننده تذكر داد كه ضبط را خاموش كند. آن قدر شهامت داشت كه این حرف را به راننده زد.»❄️❄️❄️ در دوران انقلاب با دوستانش فعالیت زیادی داشت. با كمك آن‌ها اعلامیه‌های امام را به دیوار می‌چسباندند. با وجود سن كم به فعالیت‌های سیاسی می‌پرداخت. در زمانی كه به مدرسه می‌رفت، دستگاه تكثیر مدرسه را با كمك یكی از دوستانش به آب‌انبار گنبدسبز برده بود و مخفیانه اعلامیه‌های حضرت امام را تكثیر و چاپ می‌نمود. همیشه در خط رهبری بود. ولی فقیه را اصل می‌دانست. هر چه امام می‌گفتند، همان نظر امام را حجت می‌دانست. خودش را شاگرد امام می‌دانست و می‌گفت: «این انقلاب بود كه ما را ساخت.»❄️❄️❄️ با شروع جنگ تحمیلی برادرش، اصغر، به جبهه اعزام و او را نیز تشویق به رفتن نمود. ابتدا قبولش نمی‌كردند، به خاطر برادرش. بالاخره او را نام‌نویسی كردند. او نیز راهی جبهه شد و مدت پانزده روز آموزش دید. حسن در سال 1359 در 18 سالگی به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت.❄️❄️❄️ با این كه فرمانده بود؛ مثل افراد عادی - كه به اصطلاح خود را در دست و پا می‌اندازند- بود. خودش را نمی‌گرفت، فردی خوش‌مشرب بود كه از خصوصیات بارز و زبانزد عام و خاص بود در عملیات بدر او فرمانده گردان امام علی(ع) بود. زمانی كه به شهادت می‌رسد، صورتش را به طرف كربلا می‌كند و ذكر السلام علیك یا اباعبدالله(ع) را می‌گوید و شهید می‌شود.❄️❄️❄️ حسن انتظاری در تاریخ 22 اسفند1363 در عملیات بدر به علت اصابت تركش به سر به شهادت رسید. •┈┈••✾•🇮🇷🥀🇮🇷•✾••┈┈• @parastohae_ashegh313 •┈┈••✾•🇮🇷🥀🇮🇷•✾••┈┈•
شانزده ساله بود که در نبرد با ضد انقلاب در کردستان حضور یافت. مدتی بعد در جرگه محافظان امام جمعه یزد، آیت الله صدوقی قرار گرفت.🕊🇮🇷🕊 نمازهای یومیه اش را ازسنین نوجوانی با نافله می خواند؛ چه صبح، چه ظهر یا شب و مخصوصاً بر نافله شب مداومت می کرد؛ حتی زمانی که به علت مشغله زیاد فرصت استراحت کافی نمی یافت.🕊🥀🕊 هیچگاه به کسی اجازه نمی داد درحضور او غیبت کند؛ البته خیلی با ظرافت و زیبا، محور بحث را عوض می کرد تا کسی نرنجد. حتی غیبت کسانی که به او در ستمشاهی ظلم کرده بودند مجاز نمی شمرد و می گفت ممکن است او آدم خوبی شده باشد و عاقبت بخیر شود و ما که ادعا داریم مورد غضب خدا واقع شویم.🕊❤️🕊 حضورش درصحنه شهادت آیت الله صدوقی، تأثیر شگرفی بر او گذاشت و بی قرارش نمود تا اینکه شبی ایشان را به خواب دیدکه فرمودند: "حسن تا ازدواج نکنی شهیدنمی شوی!" با دختر مومنه ای ازدواج کرد. عاشق همسرش بود بطوریکه این عشق به همسر، همواره زبانزد فامیل، دوستان و همرزمانش بود.🕊🇮🇷🕊 سرانجام درمنطقه شرق دجله (عملیات بدر) در حالیکه قبلاً از زمان و نحوه شهادتش خبر داده بود، محاسن شریفش را به خون سر خضاب بست و به جمع کربلائیان پیوست. 🕊🥀🕊 بر گرفته از کتاب" نشون به اون نشونی" •┈┈••✾•🇮🇷🥀🇮🇷•✾••┈┈• @parastohae_ashegh313 •┈┈••✾•🇮🇷🥀🇮🇷•✾••┈┈•
حاج میرزا محمد سلگی جانباز دفاع مقدس متولد سال ۱۳۳۵ در روستای هادی آباد بخش فیروزان نهاوند به دنیا آمده و از اولین روزهای جنگ در ۲۲ سالگی در جبهه ها حضور داشت و فرمانده گردان حضرت ابوالفضل (ع) و رئیس ستاد لشگر سپاه انصارالحسین (ع) بود هشت سال برای وطن جنگید و به درجه جانبازی نائل شد و در نهایت در۱۶ فررودین ۹۹ به یارانش پیوست و به شهادت رسید شهید میرزا محمد سلگی، از ستارگان درخشان هشت سال دفاع مقدس بود. افتخارآفرینی‌های او در عرصۀ نبرد با دشمن، ماندگار و الگوآفرینند. از همین رو کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» شامل خاطرات این شهید بزرگوار به همت و قلم حمید حسام، در این سال‌ها یکی از بهترین‌ و خواندنی‌ترین آثار مکتوب منتشر شده به شمار می‌رود. تاکنون بیش از یکصد هزار نسخه از این کتاب منتشر شده و فرمانده شجاع گردان ابوالفضل نهاوند از لشکر انصارالحسین همدان را به ملت شریف ایران شناسانده است. قهرمان کتاب «آب هرگز نمی‌میرد»، با  وجود جراحت‌های بسیار، عرصهٔ نبرد را رها نکرد و حتی در عملیات مرصاد با دوپای قطع‌شده به فرماندهی پرداخت و با اقتدا به مکتب عاشورا، در تاریخ ایران ماندگار شد. وی در دوران پس از جنگ نیز در دفاع از اسلام ناب و ایران عزیز، لحظه‌ای درنگ نکرد و با بصیرت و اقدامات به‌هنگام در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی حضور پربرکتی داشت. او در تمام این سال‌های طولانی، ضمن تحمل درد و رنج ناشی از جنگ و سلاح‌های شیمیایی، استوار و ایستاده در راه حفظ ارزش‌های والای انقلاب اسلامی کوشید؛ به نحوی که در زمان حیاتش،《شهید زنده》لقب گرفت 🦋 @parastohae_ashegh313 🦋
26دی ماه سال1366 ه ش در خانواده ای مذهبی در شهرستان نهاوند به دنیا آمد. دوران کودکی اش را در محیط گرم و با صفای خانواده و با تعالیم برگرفته از قرآن و سیره ی ائمه (ع) سپری کرد.🖤 با رسیدن به سن تحصیلات به مدرسه رفت و با شور و شوق به فراگیری علم🖤 پرداخت. در سال 1355 با اخذ دیپلم و با اتمام مرحله اول تحصیلات ، به خدمت سربازی🖤 رفت.او در دوران تحصیلات متوسطه به صف مبارزان انقلاب اسلامی پیوسته بود. در🖤 خدمت سربازی هم با وجود مراقبت بی حد و اندازه سازمان امنیت شاه، فعالیتهای🖤 مبارزاتی اش را ادامه داد و به افشای چهره ی پلید و خائن شاه و خاندان پهلوی،🖤 برای سرب ازان دیگر پرداخت. بعد از اتمام خدمت سربازی و مراجعت به نهاوند، همراه شهید حیدری،به تشکیل کتابخانه ای مبادرت کردند تا از آن به عنوان پایگاهی برای🖤 مبارزاتش با طاغوت استفاده کنند ادامه دارد..... ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄ @parastohae_ashegh313 ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
از این کتابخانه علاوه بر هماهنگی بین نیروهای انقلابی وسازماندهی تظاهرات واعتراضات مردمی در سطح نهاوند به عنوان محلی🖤 برای چاپ و پخش اعلامیه ها و پیامهای امام خمینی(ره) استفاده می کرند . در آنجا نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) تکثیر وبرای هسته های مبارز در بخشهای دیگر🖤 فرستاده می شد . محسن امیدی که بعد از اتمام خدمت سربازی به عضویت آموزش وپرورش نهاوند درآمده بود کلاسهای درسش را نیز به محل نقد وبه چالش کشیدن🖤 عملکرد غلط حکومت شاه تبدیل کرده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر شغل معلمی در اوقات فراغت در نهادهای انقلابی از جمله کمیته انقلاب اسلامی (سابق)🖤 وجهاد سازندگی (سابق) فعالیت می کرد. همزمان با فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از آموزش و پرورش استعفاکردو با همکاری🖤 تعدادی از دوستانش سپاه نهاوند را تاسیس نمود و با اصرار آنها مسئولیت قائم مقام فرماندهی سپاه نهاوند را به عهده گرفت.شهید امیدی در سال 1360 ازدواج کرد ودر🖤 سال 1361 به دلیل ماموریتی به کرمانشاه منتقل شد و در سپاه منطقه 7 مسئولیت🖤 فرماندهی بسیج این سپاه را به عهده گرفت ادامه دارد... ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄ @parastohae_ashegh313 ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
مدتی بعد به همدان رفت ودر واحد🖤 اطلاعات و عملیات سپاه همدان مشغول خدمت شد.جنگ تحمیلی وارد دومین سال شده بود و ضرورت سازماندهی نیروهای سپاه وبسیج در یگانها نمود بیشتری پیدا🖤 کرده بود . تیپ 32 انصارالحسین (ع) که بعدا ز مدتی به لشکر ارتقاء یافت در شرف تشکیل بود او به این تیپ پیوست وبه عنوان یکی از مسئولین آن به فعالیت🖤 پرداخت .شهید امیدی بعداز پیوستن به این یگان در بیشتر عملیاتی که توسط نیروهای ایران انجام می شد حضور مستقیم داشت و مدت مدیدی را درجبهه های🖤 جنگ گذراند. تنها علاقه دنیای اش حضور در سرزمین وحی و حرم نبوی بود در فرصتی توانست به این آرزویش برسد و حاجی شود.حاج محسن امیدی در سال 1365 رئیس🖤 ستاد لشکر بود . اما به خاطر شهادت سردارحاج رضا شکری پور فرماندهی گردان  154از مسئولیتش کناره گیری کردتا برای پر کردن جای دوست شهیدش فرماندهی🖤 این گردان را به عهده گیرد.مدتی از این اتفاق نگذشته بود که حاج محسن امیدی در تاریخ 20/2/1365 در جبهه جزیره مجنون هنگامی که با همراهی تعدادی از رزمندگان🖤 گردان 154 مشغول مقابله با دشمن بود به شهادت رسید. 🖤🖤🖤 پایان. ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄ @parastohae_ashegh313 ┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
🌷 نام ونام خانوادگی : صادق عدالت(کمیل)🌷 تاریخ تولد : 1367/2/2 محل تولد: تبریز 🌷 تاریخ شهادت : 1395/2/4   سن شهادت : 28سالگی 🌷 محل شهادت : جنوب غرب حلب فعالیت های شهید 1- تک تیر اندازی🌷 2- فعالیت درگردانهای عاشورا 🌷 5- فعالیت درگردانهای امام حسین ع و امام علی ع یگان عمار 6- مربیگری نظامی(سلاحهای سبک و سنگین, تاکتیک, جنگ شهری , تخریب و…)🌷 7- مربیگری ورزشی(شنا, غواصی, دفاع شخصی, صخره نوردی, پاراگلایدر, فوتبال)🌷 8- فعالیت دررشته های ورزشی(فوتسال, راگبی, تیراندازی, پینت بال, چتربازی, صخره نوردی و راپل) 🌷 9- تحصیل در رشته تربیت بدنی در سطح کارشناسی و ثبت نام در مقطع کارشناسی ارشد(مدیریت تربیت بدنی) 10- حضور فعال در مقابله با فتنه88 برای مقابله با اغتشاش گران و جانبازی از ناحیه دست 🌷 «روحش شاد،یادش گرامی،راهش پر رهرو باد» تاریخ تولد ادامه دارد.... ┅═ೋ❅✿🌷✿❅ೋ═┅ @parastohae_ashegh313 ┅═ೋ❅✿🌷✿❅ೋ═┅
شهيد مفقودالاثر گروهبان يكم ❣ولادت : ۱۳۴۱ _ خرامه ❣شهادت : ۱۳۶۲/۲/۲۱ _ کردستان ( رودخانه نوسود پاوه ) @parastohae_ashegh313
🥀 ولادت : روستای ولشکلا ساری ، استان مازنداران 🥀شهادت : عملیات رمضان فرمانده گردان 🥀شهادت 21 سالگی تیرماه 61 روز 21 ماه رمضان عملیات رمضان @parastohae_ashegh313